عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

نصــــف بیشتر دعـــــواها

بـخاطر " دلتنگـــــــــــیه "

وقـتی دلتنگــشی و نـمیفـهمه

یـا ازش دوری و هـمش بـهونه مـیگیری ...

ولـی وقـتی پیـششی یـا تــو آغــوششی

آروم آرومــــــــی ...


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٩ ۱:٠٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آدمــه دیگه

دلش میخواد برای یکی تــــــــک باشه

دلش میخواد یکی فقط نــوشته های اون رو بــخونه

دلش میخواد یکی فقط به اون اِس اِم اِس بِــده

دلش میخواد یکی فقط نگَران حالِ اون بــشه

دلــش میخــواد

اون یِــکی

تـــــــــــــو

بــاشی ...


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٦ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دخـــتـــر جـــون

وقــتــی کــه نــاراحــتــی

وقـتــی کــه خـیـلـی غــم داری

وقــتــی کــه داری گــــریــــه مــیـکــنــی

شــایــد یـه پـسـر نـتـونــه پــا بــه پــات

اشــک بـریــزه و بـاهـات گـریـه کـنـه

ولــی بـه جـاش انـقـدر بـاهـات شـوخـی مـیـکـنـــه

انــقــدر ســر بــه ســـرت مـــیــــذاره

تـا جـایـی کـه بــیـن گــریـه هـاتــــــ بـخـنــدونـتــت

نــکـنــه این کـارشــو بـه پــای بـی احـسـاسـیـش بـذاریــا ....

مـیـدونــی چــی مـیـگـم ؟


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٥ ٧:۱۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..

یکی که بهش اعتماد داری ..

بهت اعتماد داره ..

از دلتنگی هاش برات میگه ..

از دلتنگی هات براش میگی ..

آروم میشه ..

آروم میشی ..

حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..

این حس مثل قطره های بارون پاکه ..


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٥ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگـر گـفـتـی

چـگـونـه مـی شـود مُـرده ای را زنـده کـرد ؟!

فـرض کـن مـن مُـرده ام،

حـالا بـخـنـد ...


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٥ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه دلگیر است

هم جمعه باشد!

هم ابر باشد!

هم باران باشد!

هم خیابان خیس باشد!

اما ...

نه کسی باشد!!!

نه دستی برای فشردن!

نه پایی برای قدم زدن!

نه نگاهی برای زل زدن!


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٥ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آهای زمستون ...

حواست باشه که دور تو و تموم شاعرانه ها خط میکشم

اگر با آمدنت او حتی یک "سرفه" کند ...


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٥ ٢:۳٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کنارم که باشی

آنقدر آرام می شوم

که فراموش میکنم

باید نفس بکشم!


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٥ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عاشق یکبار به دنیا میاد اما چند بار میمیره ...

وقتی یارش رو با کسی میبینه

وقتی بفهمه اون دوستش نداره

وقتی بفهمه هیچوقت به اون نمیرسه.


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٥ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

http://www.asheghaneha.ir/wp-content/uploads/2013/11/negah.jpg

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٤ ۸:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

http://up.delebarani.ir/up/delebaroni/Pictures/azar/25/delebarani.ir%20-%205.jpg

یک روز می بوسمت !

یک روز که باران می بارد،

یک روز که چترمان دو نفره شده

یک روز که همه جا حسابی خیس خیس است ،

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ شده ،

ارامتر از هر چه تصورش کنی ،

اهسته می بوسمت....!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱٠/٤ ۸:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 


پسر دلشکسته ۱۳٩٤/٧/٤ ۱:۳٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوستت دارم به اندازه ی پلک هایی که در زمان خیال پردازی هایم

زدم و چه بسیار خیالاتی که در ذهن پروراندم . . .


پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٧/٢ ۳:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٦/۱۱ ٧:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٥/٢٦ ٢:٥۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۳/۱۸ ۱٢:٤٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پیله و پروانه


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٢/۸ ٢:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٢/٧ ٢:٢٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٢/٦ ٦:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آخرین جمله

برای مشاهده ادامه به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٢/٦ ٢:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چقدر خدا داری؟


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٢/٤ ۱٢:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تو می‌مانی

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٢/۳ ۸:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

شام مهتاب

تقدیم به تنها بهار زندگیم

برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/٢/۱ ۱:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تقدیم به تنها بهار زندگیم

برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱/۳۱ ٧:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

5 داستان زیبا و عاشقانه

تقدیم به تنها بهار زندگیم

برای مشاهده بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱/٢٥ ٢:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عاشقانه ترین شعر های رمانتیک و غمگین سری 2

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید

تقدیم به بهار زندگیم


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱/۱٦ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

برای مشاهده  به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩٢/۱/٩ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

nr2 جمله های آماده تبریک عید نوروز

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٢/۳٠ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عاشقانه ترین شعر های رمانتیک و غمگین سری 2

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٢/۱٢ ۳:۱۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٢/٩ ٧:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بوسه ام را می گذارم پشت در قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟ آمدم , حالا تو با من آشتی ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به خاطر یافتن مقصر,زندگی ات را تلخ و سیاه نکن
 بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند
خاطرات خوش باشد با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم 
بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چی میشد تو  هم منو دوستم میداشتی نا زنین
جای گریه رو لبام خنده می کاشتی نازنین
حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم
طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نا زنین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قهر مکن ای فرشته روی دلارا ناز مکن ای بنفشه موی فریبا
طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا
ناز تورا میکشم به دیده منت سر به رهت مینهم به عجز و تمنا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همیشه رفتن بهترین  نیست گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست
   چه قهر باشیم چه آشتی اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی
دلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چنین گفت زرتشت:...عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از تو به یک حرف ناروا نکشم دست وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه روزی گله کردم من از عالم مستی تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید تو قهر کردی قهرت مصیبت شدو بارید
پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهم نیست کی مقصر است
 باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است
 در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوستی را دوست، معنی می دهد قهر هم با دوست، معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست قهری او هم نشان دوستی است ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٠/۳ ٢:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

داستان جدید و جالب اردیبهشت ماه 91www.allsms.rzb.ir

داستان کوتاه (طلاق برنامه ریزی شده !)

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها.

زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را.
تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی .
زن با کمال میل می‌پذیرد.
در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده .
زن می‌پذیرد.
“چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌.
زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟
مرد با آرامی گفت :آری .
زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.
مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.
زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .
خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: ” فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر.
نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.
برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.
تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.
پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد.
صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات یابند !

داستان آموزنده (تفاوت فرهنگی)

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند، سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد، وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل آفریقا (با توجه …به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست! بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.
جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد. دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند. آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.
توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند. چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد…


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٠/٢ ٢:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

****/***/***/***/*****
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

***/***/***/***/******

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

****/****/****/*****/******

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

*****/****/*****/*****/****

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

*****/*****/****/****/******


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٠/۱ ٤:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگر توی یک کشتی باشی و ۵ تا حیوون داشته باشی

گاو ، گوسفند ، پلنگ ، اسب ، جوجه

طوفان میشه مجبوری ۴ تاشون رو بندازی تو دریا ، کدوم رو نگه میداری ؟

پلنگ = غرورت

گوسفند = خانوادت

گاو = مال و درایی

جوجه = بچه ات

اسب = عشقت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٠/۱ ٤:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

امشب دلم برای تو تکثیر می شود*&*

در این غزل که نام تو تفسیر می شود*

در شعرهای حضرت حافظ پیاله ای ست*&*

از آن به چشم های تو تعبیر می شود*

وقتی خدا میان نگاهت نشسته است*&*

خیلی عجیب نیست که تکبیر می شود –*

ذکر مدام و ورد لبم ، آسمانی ام*&*

خورشید در نگاه تو تصویر می شود*

باید تمام عمر برایت بغل شوم*&*

باید تمام عمر … بیا ! دیر می شود !*

هر روز بوسه های مکرر ، ولی بگو*&*

دل از شراب سیب مگر سیر می شود ؟!*

سخت است از تو شعر بگویم امید من*&*

این دل به پای قافیه ها پیر می شود*

تا زنده ام برای تو می گویم از خودم*&*

از شاعری که بی تو زمینگیر می شود*

* پرستو علی عسگرنجاد *


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٠/۱ ۳:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

www.allsms.rzb.ir

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه

زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم

تا اینکه یه روز

علی نشست رو به رومو

گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که

دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر

تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس

راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

گفتم:تو چی؟گفت:من؟


گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟

برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو

گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون

هنوزم منو دوس داره…

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…

گفت:موافقم…فردا می ریم…

و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من

بود چی؟…سر

خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت

فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون

گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره

هردومون دید…با

این حال به همدیگه اطمینان می دادیم

که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…

بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو

می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…

علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از

ناراحتی بود…یا از

خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می

شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش

گفتم:علی…تو

چته؟چرا این جوری می کنی…؟

اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من

نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…

دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو

دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟

گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…

نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و

اتاقو انتخاب کردم…

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام

طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه

خودت…منم واسه خودم…

دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش

کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی

جیب مانتوام بود…

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه

رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

توی نامه نوشت بودم:

علی جان…سلام…

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم

ازت جدا می شم…

می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی

شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر

برام بی اهمیت بود که حاضر

بودم برگه رو همون جاپاره کنم…

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…

توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/۱٠/۱ ۳:٠۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

حتے از هَمین راه دور...

 


شاید تو سُکـوت میـان کلامم بـاشـے...


دیـده نمی شوی!


امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـے کنمـ ...


شایــد تــو...


هَیاهـوی قلبـم بـاشـے ..


شنیـده نمـے شوی...


امـا مـن، تـو را نـفس مـے کشمـ ـ ـ ... دیوانه وار.

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ۳:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آنــهــایی که به جــای فـریـــاد زدن ،

 

سکوت می کننــد

یک روز به جـای اینکه صبـــر کننــد 

در را بــاز می کننـد و می رونــد...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ٢:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


عاشق که میشوی

 


نا آرام میشوی ،

 

 گاهی حسود ،

 گاهی خود خواه ،

گاهی دیوانه،

 گاهی آرام ،

 گاهی شاد ،

 گاهی غمگین ،

گاهی خوشبخت ترین


یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛

 تنها ترین...

 هیچ کسی رو نداری حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن...


تنها غم میماند کنارت ...و تنهایی... و سیگار.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ٢:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

طـنین گـام هـایش از مــیـان راه می آید

 چه آهنگی! چه دلتنگ از درون چاه می آید

 بشر در کینه ی خــلوت، اسیر و بند و زندانی

 چه شبهائی! چه شبهائی! صـدای آه می آید

 نَم بــاران! چه بــارانی ! چرا امٌید پـیـدا نیست

 مـیان ابــرِ خـاموشی ، حـــضـور ِ مـــاه می آید ؟

 مـن از دلواپسی های تــو می تـرسـم که حـیرانی ! ؟

   ببـیـــن آواز ِ  آرامی ، از ایــن درگــاه می آید

مـرا جــز خـــلوت جــانـان ، چه درمانی ، چه درمانی

 به گــوش جــان شــنیدسـتم ، کـه او هـــمـراه می آید


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ٢:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                     
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر       


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی

 



عکس های رمانتیک و زیبا در باران








عکس های رمانتیک و زیبا در باران


























عکس های رمانتیک و زیبا در باران








عکس های رمانتیک و زیبا در باران






















عکس های رمانتیک و زیبا در باران










عکس های رمانتیک و زیبا در باران


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢۳ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کسی بلده قلنج گلو بشکنه؟؟؟؟؟؟
بغض دارم ... 
نمیشکنه !!   

 

 

برایم تعریف کن .....
هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

کاش میدانستی 
نه فرصتی دارم برای فراموش کردنت و نه جراتی برای دوست نداشتنت 
مهم نیست 
میتوانی مثل همیشه خیال کنی بی عرضه ترین فرد جهانم

 

 

هرگز به کسی که دل ندارد،دل نبند...با اینکار او تورا نه دل بسته،بلکه دلباخته میکند...

 

 

هیــچ چیز دلنشین تر از این نیست که:
مدام نامت را صدا بزنم...
با یک علامت سؤال"؟"
و "تـــو" با حوصله جواب بدهی...
جـــــان دلـــــم!؟

 

 

ر خیال من بمان ...
اما خودت برو ...
آن که در رویای من است مرا دوست دار نه تو !!

 

 

میگن دنیا بی وفاست:اما...
قدرش رابدانید.
من دنیای بی وفاتری هم داشتم!

 

 

خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید..

 

 

ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﻴﺴﺖ ... !
ﻭﻟﻰ ﻭﻗﺘﻰ ﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻫﻮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ،
ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺧﻴﻠﻰ ﺳﺨﺘﻪ ...

 

 

ﺑﻌﻀﮯ ﻫﺎ ﺭُﻭ ﺑﺎﯾَﺪ ﺍَﺯ ﺗﻮ ﺭُﻭﯾﺎﺕْ ﺑــِڪِﺸﮯ ﺑﯿﺮﻭﻥْ ﻭ
ﻣُﺤڪَﻢْ ﺑَﻐَﻠِﺶْ ڪُﻨﮯ،
ﺑَﻌﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﺩَﺭِ ﮔﻮﺷِﺶ ﺑــِﮕﮯ :
ﺁﺧِــﮧ ﺗُﻮ ﭼــِﺮﺍ ﻭﺍﻗِﻌﮯ ﻧﯿﺴﺘﮯ ﻻﻣَّﺼَﺒـْ . . . ؟

 

 

زرد است که لبریز حقایق شده است-تلخ است که با درد موافق شده است-شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی-پاییز بهاری است که عاشق شده است

 

 

صادقانه اعتراف میکنم به خیانت!وقتی نبودی باخیالت بودم

 

 

خدایا از تو چه پنهان کسی را هم قدِ تو دوست دارم . 

 

 

دلت را به هر کسی نسپار
این روزها برخی ها از سپرده ات هم بهره میخواهند . . .



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢۳ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوست داشتنت گناه باشد یا اشتباه
گناه میکنم تو را حتی به اشتباه . . .

 

 

ﮔﺎﻫﯽ . . .
ﺑــﺎﯾـﺪ ﺑــﻪ " ﻓــــﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ" ﺧـﻮﺵ ﺁﻣـﺪ ﺑﮕﯿﻢ !
ﺷــﺎﯾـﺪ ﺁﻣـﺪﻩ ﺍﻧــﺪ . . .
ﺗــﺎ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ " ﺣـــﻤﺎﻗـﺖ ﻫـﺎﯾــﻤﺎﻥ " ﺭﺍ ، ﺟﺒـــــﺮﺍﻥ ﮐﻨــــﻨﺪ !

 

 

بکش دل را ؛ شهامت کن؛ مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق؛ مرا تو درس عبرت کن 
بکن حرف مرا باور؛نیایی از من عاشق تر 
نمیترسم من از اغراق؛گذشت آب از سرم دیگر

 

 

این بار که آمدی
دستانت را روی قلبم بگذار
تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد
میلـــرزد...

 

 

زخمهایت را پنهان کن...اینجا مردم زیادی بانمک شدن...

 

 

دیدی دلم شکست؟
دیدی چه بی صدا..
دله پر آرزوی من..
از دست بی وفایی..
که قدرش را ندانست..
بر زمین افتاد..
دیدی دلم شکست؟?

 

 

دختر خانوم عزیز
اینکه آقا پسری نمی تونه ببینه کنارت کس ِ دیگه ایی باشه
و می خواد فقط مال ِ اون باشی
به کس ِ دیگه ایی لبخند نزنی و می خواد فقط واسه اون بخندی
اینکه فقط دستای ِ اونو بگیری و نوازشش کنی...
به این حس نمیگن " حسادت " !!!
میگن " عــــشق "

 

 

 

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺘﻮﻥ
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ !
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻦ ، ﻧﻪ
ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻦ ...
ﻓﻘﻂ
ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﯿﺴﺘﻦ ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٠ ٢:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تلخ میگذرد
این روزها را میگویم..
که میخوای
از تو..
که تمام وجودم هستی
یه آدم معمولی بسازم...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٦:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چقدر عجیب است 
در خلوتت دلواپس خاطره ای باشی که 
تو را بر باد داده است...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٢:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

زیر آوارِ آخرین حرفت
جا مانده ام لعنتی
نمی دانی "خداحافظت" چند ریشتر بود
نگاره: ‏زیر آوارِ آخرین حرفت
جا مانده ام لعنتی
نمی دانی "خداحافظت" چند ریشتر بود‏


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٢:۱٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بعضی ها ” حـــــریـــــم خــصوصـــی ” برایشــان مفهومی ندارد
وقت رفـــــاقـــت یا زندگی با آنها 
مثل این است که وسط چــــهار راه نشسته ای


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٢:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عکس


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ۱:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ذهنم را باید گچ بگیرم

شکسته از چند جا

دلم کمی مرگ می خواهد...
نگاره: ‏ذهنم را باید گچ بگیرم

شکسته از چند جا

دلم کمی مرگ می خواهد...‏


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ۱:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گهگاهی از اعماق وجودم فریاد میزنم، آنگاه آرام و در سکوت می خندم و سپس بر حال خود
.گریه میکنم، آیا سزای دوری از تو دیوانگیست؟


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٧ ٥:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

برایت گردنبندی از گریه خریدم٬یادت باشد فراموش نکنی که گریه هایم گردن توست...!!!

منبع:www.allsms.r98.ir


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٧ ۱:٠٧ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گورستان با سکوتش میگوید سخت نگیر زندگی ارزش یک ثانیه اندوه را ندارد...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پشتچراغقرمز پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک


گفت: چسب زخم نمی خواهید ؟ پنج تا صد تومن



آهی
کشیدم و با خود گفتم تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم



نه زخمهای من خوب میشود نه درد های تو...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود ازروز نخست

درکویری سوت وکور

درمیان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است


فریدون مشیری

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بیراهه رفته بودم


آن شب


دستم را گرفته بود و می کشید


زین بعد همه عمرم را


بیراهه
خواهم رفت...


زنده یاد حسین پناهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تا تو رفتی همه گفتند :


" که از دل برود هر آنکه از دیده برفت "


و به ناباوری غصه من خندیدند ،


و کنون آه...تو ای رفته سفر


که در این کلبه ی خاموش هنوز یادگار تو بجاست!


کاش یک لحظه سرود شب غمگین مرا میخواندی ،


که چه ها بر من آزرده گذشت و بدانی که


" از دل نرود هر آنکه از دیده برفت "

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٢٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت
از انعکاس ِ ساده ی رنگین کمان نوشت ؟

این یک حقیقت است – بی تو – بهار ِِ من !
باید چهار فصل سال را خزان نوشت

در این جهان ِ پر درد و سرد – خدای ِ من
دستان ِ سبزپوش ِ تو را سایبان نوشت

دنبال ِ رد ِ پای تو گشتم ، نیافتم ...
گویی خدا نشان ِ تو را بی نشان نوشت

می خواستم تو را بنویسم ولی نشد
با من بگو چگونه تو را می توان نوشت ؟

جنگل همیشه نام ِ تو را سبز خواند و بس
دریا تو را برای خودش بی کران نوشت

دیدم تمام ثانیه ها باتو می وزد، آری . . .
باید تورا همیشه " امام زمان " نوشت

 

تقدیم به او که باید باشد و نیست...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٠٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


رازقی
پرپر شد،


           
              باغ در چله نشست.




تو به خاک افتادی



           
               کمر عشق شکست




ما نشستیم وتماشا کردیم.


ایرج جنتی عطایی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٠۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

روزی از روزها ، شبی از شب ها ،


خواهم افتاد و خواهم مرد ،


اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .


تا هرچه دورتر بیفتم ، تا هرچه دیرتر بیفتم ،


هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .


نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،


پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،


افتاده باشم و جان داده باشم ، همین...



  دکتر علی شریعتی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٧:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیشب گرسنه بود...


دختری که مُرد...؛


چه آسان به خاک پس دادیمش...؛


همسایه اش زیارتش قبول ،


دیشب از سفررسید...!


مکّه رفته بود...!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

هیچ وقت


هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد


امشب دلی کشیدم


شبیه نیمه سیبی


که به خاطر لرزش دستانم


در زیر آواری از رنگ ها


ناپدید ماند...



زنده یاد حسین پناهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

      هر هفته تلخ آمد و رد شد                 نیامدی

  خورشید زیر سایه لگد شد                  نیامدی

بغضم شکست تکه ی ابری بباردت             

   آب از گلوی حوصله رد شد                نیامدی

گلدان شمعدانی ایمانمان شکست               

   تقویم ها بهار جسد شد                     نیامدی

هی گیج می رود سر دیوار و آیینه             

   هر عصر حال پنجره بد شد               نیامدی

ای بوی سیب های فرا تر از ابرها            

  آغوشمان به شکل سبد شد                 نیامدی

 گفتم بهار بی تو نمی آید این طرف               

   گفتم محال بی تو شود؟ شد!               نیامدی

گفتم که کاش می شد از این شعر بگذرم       

   یا جاده پلک می زد و...  زد, شد         نیامدی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۱٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


  خدایا کفر نمی گویم

 پریشانم

 چه می خواهی تو از جانم ؟

 مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

 خداوندا

 اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

 لباس فقر پوشی

 غرورت را برای تکه نانی

 به زیر نامردان بیندازی

 و شب آهسته و خسته ، تهی دست و زبان بسته

 به سوی خانه باز آیی

 زمین و آسمان را کفر می گویی

 نمی گویی ؟

 خداوندا

 اگر در روز گرماخیز تابستان

 تنت بر سایه دیوار بگشایی

 لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

 و قدری آن طرف تر

 عمارت های مرمرین ببینی

 و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو روان باشد

 زمین و آسمان را کفر می گویی

 نمی گویی ؟

 خداوندا

 اگر روزی بشر گردی

 ز حال بندگانت باخبر گردی

 پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت ...

 خداوندا تو مسئولی

 خداوندا تو می دانی انسان بودن و ماندن

 در این دنیا چه دشوار است

 چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...

 

 دکتر علی شریعتی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


در این شهر صدای پای مردمی است


که همچنانکه تو را میبوسند


طناب دار تو را میبافند ، مردمی که صادقانه دروغ میگویند


وخالصانه به تو خیانت میکنند


در این شهر هرچه تنهاتر شوی


"پیروزتری"...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست


                                                       قیصر امین پور

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۳:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

جناغ شکستیم گفتیم :



یادم تورا فراموش...



تمام استخوان هایم  شکست



اما فراموش نشدی...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیدم دلم گرفته
هوا ی گریه دارم
تو این غروب غمگین
دور از رفیق و یارم
*

دیدم دلم گرفته
دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما
من کسی رو ندارم
**

دیدم غروبه اما
نه مثل هر غروبی
پهنا ی آسمونو
هرگز ندیده بودم
از غم به این شلوغی
***

دیدم که جاده خسته س
از اینکه عمری بسته س
اونم تموم حرفاش
یا از هجوم بارون
یا از پلی شکسته س
اونم تموم راههاش
یا انتها نداره
یا در میونه بسته س
****

من و غروب و جاده
رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه
یکی نداشت شکایت
*****

گم شدیم از غریبی
من و غروب جاده
از بس هوا گرفته
از بس که غم زیاده
******

پر از غبار غم بود
هر جا نگاه میکردی
کی داشت خبر که یک روز
میر ی که برنگرد ی

 

مسعود فردمنش

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

                      شود آیا ؟

شود آیا که شبی بر دل من یار شوی؟                                   

یار این خسته ی غمدیده ی بیمار شوی؟

                              

سینه ی غم زده ام بهر تو سوزد همه شب                             

دل من آب شده کی تو پدیدار شوی؟

                                       

با کلافی بنشستم سر بازار رخت                                           

کی تو ای یوسف من بر سر بازار شوی؟

                                

همچو یعقوب شده دیده ام از درد فراق                                    

کی به پیراهن خود نور شب تار شوی؟

                                  

هر که مشتاق تو شد گوشه ی چشم تو خرید                             

شود آیا که مرا هم تو خریدار شوی؟ 

 

ز غم غربت تو شام غریبان شده دل                                      

چه شود گر تو مددکار دل زار شوی؟!

 

شعله ی خیمه ی آتش زده گوید که بیا                                  

زایر بی کفنی بی سر و خونبار شوی؟! 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


سجاده ام کجاست


می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم 


این دل گرفتگی مداوم شاید، 


تأثیر سایه ی من است، 


که این سان گستاخ و سنگوار 


بین خدا و دلم ایستاده ام.


سجاده ام کجاست؟


     سلمان هراتی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان

از مـن آزرده دل کـی دگر بینی نشان


رفتــم کــه رفتـــم



از مــن دیـوانـه بگذر


بگذر ای جانانه بگذر


هر چه بودی هر چه بودم


بی خبــر رفتــم که رفتــم



شمــع بـزم دیگــران شو


جام دست این و آن شو


هر چه بودی هر چه بودم


بی خبر رفتم که رفتم



بعــــــد از ایـــن کـــن فراموشـــم کـــه رفتم


دیگر از دست تو می نمی نوشتم که رفتم



بادل زود آشنا گشتم از دامت رها

بـــی وفـــا بـــی وفـــا بـــی وفـــا


رفتـــم که رفتـــم



من نگویم که به درد دل مـن گوش کنید


بهتر آن است که این قصه فراموش کنید



عــاشقــــان را بگـــذاریــد بنــــالنــــد همـــه


مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید



شمــع بزم دیگــران شو


جام دست این و آن شو


هر چه بودی هر چه بودم


بی خبر  رفتــم که رفتـــم




 
معینی کرمانشاهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کند مادر تو با من‌ جنگ‌

هرکجا بیندم‌ از دور کند
چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازک‌ من‌ تیری‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در کام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ ترا
تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف‌ و درنگ‌

روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا برد زاینه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بی‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ‌

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌

 

ایرج میرزا

تقدیم به آنان که بهشت هم برایشان کم است...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

انتظار جمعه ای رو می کشیم

که معطر از نسیم و نرگسه


به فرشته ها بگو دعا کنن

نکنه صدای ما نمی رسه



به فرشته ها بگو دعا کنن

یخ آغوش زمین آب بشه


ابرا از رو صورت ماه برن

آسمون زائر مهتاب بشه


قطره قطره عاشقیم و بی قرار

کی سحر میشه شبای انتظار


لحظه لحظه بی قرار جمعه ایم

جمعه جمعه چشم به راهمون نذار


التماس دستهامونو ببین

تا نگی دلامون از سنگ شده


یوسف ما رو به کنعان برسون

دلمون خیلی واسش تنگ شده


شبو از خاطره ی ماه بگیر

ماهو از این شب خودخواه بگیر


دلمون لک زده عاشقی کنیم

حق چشمامونو از راه بگیر


قطره قطره عاشقیم و بی قرار

کی سحر میشه شبای انتظار


لحظه لحظه بی قرار جمعه ایم

جمعه جمعه چشم به راهمون نذار


پویا بیاتی

 

 

http://mortezapashaie.persiangig.com/image/%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C/%DB%8C%D8%A7%20%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:٥٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

نه دیداری

نه بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد

چنین آشفته

بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

چه رنجی از محبت

ها کشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاهی آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک باران ساحل ها ندیدند

به دوشش خستگان باریست دنیا

مرا درموج حسرت ها رها کرد

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب خواب پریشانی ست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا



اردلان سرفراز

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:٤٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است
 
هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است



کی عید می رسد که تکانی دهم به خویش

هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است



شب ها به دور شمع کسی چرخ می خورد

پروانه ای که دل به دل یار بسته است



از تو همیشه حرف زدن کار مشکلی ست

در می زنیم وخانه ی گفتار بسته است



باید به دست شعر نمی دادم عشق را

حتی زبان ساده ی اشعار بسته است



وقتی غروب جمعه رسد بی تو آفتاب

انگار بر گلوی خودش دار بسته است



می ترسم آخرش تو نیایی و پر کنند

در شهر : عاشقی زجهان بار بسته است

 

 

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:۳٩ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

در بیکرانه زندگی دو چیز است که افسونم می کند :



آبی آسمان که می بینم و میدانم که نیست


و


خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.




« دکتر علی شریعتی »

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:٢٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 


بر می گردم



با چشمانم



که تنها یادگار کودکی منند



آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟





زنده یاد حسین پناهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:۱۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلم...



دلم گرفته از خودم...



خودم اسیر غم شدم...



شدم قریب قصه ی خودم...



http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2012/3/NEDATANHA_27020218.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱:٠۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشه ،



اما هر وقت تنم به جماعت بینا خورد



گفتند : مگر کوری ؟



روزگارتان بی نیاز از این جماعت بینا...


http://www.bebinin.com/wp-content/uploads/2011/07/0657.jpg


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قشنگ ترین دیالوگ دنیا



اونجاست که پدرژپتو به پینو کیو میگه :



پینوکیو ... چوبی بمان !!!



آدم ها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست...!




http://old.khaharbaradar.ir/uploads/posts/2012-05/1336046371_bigpino6.gif

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خالق من " بهشتی " دارد ،



نزدیک ، زیبا و بزرگ ؛



و " دوزخی " دارد ،



به گمانم کوچک و بعید !



و در پی دلیلیست که ببخشد مارا ؛



گاهی به بهانه دعا در حق دیگری ؛



شاید امشب همان شب بی دلیل باشد...



دعا گویت هستم ، دعا گویم باش

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلشکسته ام...



همچون مادری که لباس های ورزشی پسرش



بوی سیگار میدهد...!



http://8pic.ir/images/m5zs09pa8unro7gdp4g.jpg


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آری عشق خداست...


آنجا که ترکت میکنند آغوش میگشاید ،


آنجا که دلها خشک و کویریست


باران میشود و میبارد ،


آنجا که گذشت افسانه شده ،


بخشیدن را به واقعیت پیوند میزند...


 من خدا را برایتان آرزومندم...




http://www.shiaupload.ir/images/gd22hv27mnwqpmulq4ht.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پروردگارا...



شادی امروزم را به خاطر نادانی



دیروزم از دست دادم...



نادانی امروزم را بگیر تا شادی



فردایم را از دست ندهم...


http://www.tebyan-zn.ir/images/bce319db-bbac-4921-b1ef-ca594042ea46.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مترسک را دار زدند


به جرم دوستی با پرنده ...


که مبادا


تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد...


راست میگفت :


که اینجا قحطی عاطفه هاست...



http://www.ekanoon.com/wp-content/uploads/409436_trQD9o2Z.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 
فانوس های دِه میدانند بیهوده روشن اند...



و سگان دِه با خبرند که بیهوده بیدارند...



وقتی که در روشنی روز



دزد ها به مهمانی کدخدای دِه میروند...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

طرح چشمان قشنگت، در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم به یادت، در قفس غمگین و خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحل ام شو، غرق گشتم بی تو در شب های مستی ساحل ام شو،

غرق گشتم بی تو در شب های مستی


خیال کردم بری، میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق تر شدم

از اونی هم که بود بدتر شدم من


صبح تا شب این شده کارم

که واسه ی چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی، تو تموم کس و کارم


تو به داده من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدی

تو نذاشتی برم از دست، اگه چیزی ام هنوز هست


نازنینم،امید شیرینم، من به جز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی ،یه روز خوش ندیدم

بجز دستای گرمت پناه و پشت ندیدم


زندگیمو به پای تو دادم

اون روزا رو نمیره از یادم

نازنینم، برس به فریادم

صبح تا شب این شده کارم

که واسه ی چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی، تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدی

تو نذاشتی برم از دست، اگه چیزی ام هنوز هست ،اگه چیزی ام هنوز هست

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ازکودک فال فروشی پرسیدم:



چه میکنی؟



گفت:ازحماقت انسانها تکه نانی در می آورم



اینها از منی که در امروز خودم مانده ام



فردایشان را میخواهند...!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۸:٠۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه کسی میگوید که گرانی شده است؟



دوره ارزانیست...!!!



دل ربودن ارزان دل شکستن آسان!



آبرو قیمت یک تکه نان...



و دروغ از همه چیز ارزانتر!



قیمت عشق چقدر کم شده است ،



کمتر از آب روان و چه تخفیف بزرگی خورده ،



قیمت هر انسان...


http://madjidi.net/Price_2_files/image001.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٧:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من و خداوند



هر روز صبح فراموش میکنیم...



" او " خطا های مرا



و من " لطف " او را...!!!




http://masafportal.com/upload/item/1332054039_khodaya.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٧:۱٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آخرین قطره های جوهر خودکار را می سپارم به دست خودش

چه لجباز است عصیانش.مثال تلخی جدایی ها می تند روی کاغذ سفید

رنجور از نفس هایش می ایستد این بار و بار دیگر پررنگ تر از قبل اما این بار هدیه می دهد تنهایی اش را به من

و من خودکار را می گذارم روی کاغذ و رها می کنم.

و چه عاشقانه وداع می کند قطره های آخر جوهرش را پای کاغذ

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٧:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

با مداد سبز رویا

طرحی از مهربانیت را

به روی بوم سفید فردا کشیدم

و با قلم مویی از جنس انتظار

با رنگی به زلالی مهر

رنگ آمیزی اش کردم

تا اگر لحظه ای فراموشم کردی

با همان طرح خیالی زنده بمانم

تا برای تو وفاترین باشم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٦:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

با توام ای آرامش جانم

با تو که مثل خورشید

به لحظه های یخ زده ی عمرم تاییدی

با تو که از لحن غم انگیزم

التماس نگاه بارانی ام را فهمیدی

با توام،با تو که کلبه ی ویران قلبم را

با خشت عاطفه ات ساختی

نگاه پر مهرت را به چشمان بی فروغم دوختی

تا در این دریای پر تلاطم

پشیتبان بی کسی هایم شوی...

حالا آیا می توان بی تو نفس کشید؟؟

زندگی کرد؟؟

نه

بی تو حتی پذیرای روح در جسم خود نیستم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٥:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باز سکوت دل داره دیوونم میکنه

باز صدای بارون داره بی خونم میکنه

ببار بارون شقایق اسم تو رو فریاد میزنه

ببار بارون دل یه عاشق داره پر پر میزنه

ببار بارون تا هنوز دیر نشده

ببار بارون تا دلم از غربت کوچه سیر نشده

ببار بارون تا داغ دلم تازه بشه

ببار بارون تا آسمون چشمام مثل تو بشه



 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٥:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوست داشتم نوشته هایم را بخوانی

نوشته هایی که همه ی حروف،کلمات و جملاتش تو را می جویند

نوشته هایی که دلتنگی هایم را برایت باز گو می کند

نوشته هایی که شاید برای کسی معنایی نداشتند

اما لبریز بود از من و حرف هایم

نوشته ها یی که تماشاگر ویرانی ام بودند

کاش کسی پس از مرگم نوشته هایم را به دست باد نسپارد!!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۳:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گفته بودی که شبی

از این باغ گذر خواهی کرد

گفته بودی که هر لحظه در رویا

به ما سری خواهی زد

گفته بودی که بر زخم کهنه ی ما

مرحمی خواهی زد

 گفته بودی برای دیدار دلتنگی های ما

میان دست و دل و نگاه پلی خواهی زد

اما باورم هست که

روزی به دفتر گفته هایت مهر باطل خواهی زد!!!!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۳:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چرا بعضی ها عشق هاشون شده مثل عوض کردن کانال تلویزیون

انگار کنترل گرفتن دستشون هی کانال عوض می کنن

تازه افتخار هم می کنند و با عوض کردن هر کانال یه لبخند هم می زنند

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۳:٠٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

در غروب فراموشی ها

از خیابان پر از ازدحام ترحم های بی جا گذشتم

از کنار آنان که بروی پایشان راه می روند

و چقدر مغرورند

از کوچه های تنگ و تار بی عاطفه گذشتم

از کنار آدم هایی که چشمشان به ظاهر دیگران است،گذشتم

از کنار آنان که حتی عشق را معامله می کنند،گذشتم

از کنار تیر های اشاره،با دلی شکسته گذشتم

که آن ها فقط چشم دارند هیچ نمی بینند

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٢:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیگه سکوت نمی کنم دلم میخواد حاشا کنم

همه نداشته های دلمو

دستام نه سرده نه دیگه دلش میخواد دست تو رو

این بار دلش میخواد یواشکی نگاه کنه

غروب تنهایی هاشو

دلم این غروب رو دوست داره

وقتی می شینه پای گریه هاتو یه دنیا خنده تو دلت می کاره

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٢:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

"دلتنگی"  حس نــبـــودن کــســی سـت  کـــــه تـــمـــام وجــودت بـــه یــکـبـاره  تـــمـــنـــای بـــودنـــش را مـــیـــکـــنـــد..‬


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱:٥٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

روزی می رسد ... که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد... برای نگاه کردنم خندیدنم , اذیت کردنم ... برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی ... روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود.. من می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ