عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

این چندمین شب است که خوابم نبرده است!

رویای«تو»مقابل«من»گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفاش های پست

رویای«من»مقابل«تو»-تو که نیستی-

{دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست}

دارم یواش یواش .....که از هوش می ر...ر...

پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

هی دست ،دست می کنی و من که مرده ام

مردی که نیست،خسته شده از هر آنچه هست

یا علم...یا عقل...و یا یک خدای خوب....

-«باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست؟»

من از ...کمک!...همیشه ...کمک...خسته تر...کمک!!!

{مامان یواش آمد و پهلوی من نشست}

-«با حتاط حمل شود که شکستنییی.....»

یکهو جیرینگ!بغض کسی در گلو شکست!

*********************

دیروز

به کودکم که نشسته ست در سر و رَحِمت

به عشق:پایان بندی روزهای غمت

به افتضاح ترین حالت درونی تو

به رگ زدن هایم روی خواب خونی تو

به پنجره که به مشتی تگرگ چسبیده

پریدن از خوابی که به مرگ چسبیده

به کودکی که به سختی ادامه می دهدم

به دختری که پس از مرگ نامه می دهدم!

به ماه های رسیده به سال و بعد سده!!

به کل «میدهدم» های توی ذوق زده

به اینهمه چسبیدم که شعرتان بکنم

که عشق را وسط مرگ امتحان بکنم

امروز

تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه

فرار کردن ِ از سالها زن هرزه

به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره

به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره

به هرزگی تنم روی داغی نفسی

به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی

به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت

مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت

به گریه کردن من در حقوق جاری زن

به بوسه های تو با نقد ساختارشکن

به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن

به پارک/رفتنت و چای داغ را خوردن

درست می میرم تا تورا غلط نکنم

به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم

فردا

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت

به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون

به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است

صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره

به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگزت»که سوالی شدونوشت«کدام؟»

به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی

به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من

به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام....

به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از سعدی

به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده

قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام

دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت

دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوسه...

دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٢:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ