عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

من گلی 24 ساله هستم داستانی که می خونید داستان نیست یک خاطره برای منه که می خوام تعریف کنم.

چند سال پیش بود که پدرم فوت کرد و منو مادرمو تو این دنیای بزرگ تنها گذاشت.

خیلی سخت بود که آدم نتونه به پدرش تکیه کنه، اما خوب چه میشه کرد رسم دنیا اینه

من چون پدری بالای سرم نبود همیشه به مادرم تکیه می کردم منو مادرم بعد از مرگ پدرم خیلی به هم وابسته شدیم و انگار که دو تا دوست واقعی باهم دوست باشن.

مادرم چند وقتی بود که دچار سردرد های شدید بود رفتیم دکتر و چندتا عکس و آزمایش به دکتر نشون دادیم اما از بد روزگار دوباره یه اتفاق برای خانواده دو نفری ما پیش اومد.

دکتر بعد از دیدن عکس ها به مادرم گفت شما سرطان دارید ، وقتی من اینو شنیدم شکه شدم اما همون موقع گفت خوشبختانه سرطان شما بد خیم نیست و با شیمی درمانی به طور کامل خوب میشید.

از مطب برگشتیم خونه هم خوشحال بودم که سرطان بد خیم نیست هم ناراحت که مادرم باید یه درمان سخت پشت سر بزاره ، مادرم هم ناراحت بود و از اینکه باید دم به ساعت تحت نظر دکتر و درمان و پرستار باشه نگران بود.

درمان شیمی درمانی که قرار بود شروع بشه یه پرستار به من گفت بهتره تا موهای مادرت نریخته خودت موهای مادرتو بتراشی ، منم دیدم راست میگه اگه اینجوری یک دفعه موهاشو بزنه بهتره تا هی بریزه ، به مامانم گفت اونم قبول کرد .

خودم مامانو بردم تو حموم با یه ماشین موزر که همون روز از توپخونه خریده بودم موهای مامانو از ته با نمره صفر زدم وقتی که موهای مامانمو زدم داشت گریه می کرد منم دلم ریش ریش شد. یه جورای خجالت می کشیدم که به مامانم نگاه کنم خلاصه کار موهای مامان تموم شد ، تموم کاشی ها کف حموم پر شده بود از موهای رنگ شده مامانم .

حموم تمیز کردم و قرص مامانو دادم و مامانم رفت بخوابه ، منم که یکم خسته بودم رفتم یه آبی به صورتم بزنم و قتی تو آینه خودمو دیدم یاد اون وقتی افتادم که مامانم کچل شد منم که دیدم ما که این همه به هم وابسته هستیم من مو داشته باشم اما مامانم کچل باشه آزارم می داد رفتم موزرو برداشتم رو همون نفره صفر روشن کردم و بدون مکث انداختم وسط سرم و سعی کردم سریع تمومش کنم تا جای که دستم رسید صاف و صوف کردم ، وای تموم سرم سفید شده بود . رفتم تو خونه مامانم از خواب بیدار شد منو دید خشکش زد گفت چرا اینجوری کردی من مشکل درام آخه تو چرا خودتو اذیت کردی بعد اومد منو بغل کرد و تو بغلش گریه کردم.

فقط من نیستم این داستان رو جایی خوندم.در ضمن من پسرم


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٤/۱۱ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ