عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

یادته روزاولی را که با حرف هات و خیال چشمهای درشت و دلفریبت بکه واقعیت داشت به من زل زدی و منو عاشق نگات کردی.یادت هست هر وقت میدیدمت یا بهتر بگم میدیدیم صورتم از خجالت گل می انداخت ولی با این وجود اونقدر دوست داشتم که بی پروا توی چشمات زل میزدم.تازه داشتم طعم عشق رو مزه مزه میکردم و الفبای دوست داشتن و یاد میگرفتم که یه چیزهایی در موردت شنیدم.واسه همینم تصمیم گرفتم که فراموشت کنم میدونی چرا؟واسه اینکه خیلی دوست داشتم و نمیخواستم زندگیتو به خاطر من از دست بدی.من فکر میکردم میتونم با تو همسفر شوم تا ابد اما هیهات که پیوند آب و آتش و خورشید و ماه باهم ممکن نیست. یادمه یه جایی خوندم:گر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند! وصدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد ، مهم نیست که او مال تو باشد ، مهم این است که فقط باشد : زندگی کند ، لذّت ببرد ونفس بکشد. تصمیم گرفتم فراموشت کنم و تا حدودی هم موفق شدم اما در تمام طول این دو ماه به یادت بودم تا اینکه هفت روز پیش همان دو تا چشمی رو که منو دیوانه کرده بود رو دیدم و نفهمیدم چی شد که دوباره عاشقت شدم.دوست دارم و به نگاه گرمت محتاجم ولی از خدای خودم میخوام که کمکم کنه که تو رو در خیال خودم دوست داشته باشم.ای کاش بتونم تمام بغضهای دوری از تو رادر وجودم فراموش کنم.سرنوشت این است چه باید کرد؟؟؟؟ نمی توانم.



عاشقتم


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٤/۱٠ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ