عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

 مترسکی که سالهای سال در یک مزرعه ایستاده و وظیفه اش را به نحواحسن انجام داده بود،یک روز از سوی خوشه ی گندم مورد این سوال قرار گرفت:<<ای مترسک مهربان...من به نمایندگی از سوی تمام گندمزار،از تو تشکر میکنم که همه ی این سالها مراقب بودی که پرندگان ما را نخورند،اما یک سوال از تو دارم؛چرا قیافه ات همیشه اخمو و عبوس است؟>> مترسک با ناراحتی آهی کشید و رو به دوست دیرینه اش گفت: -حق با توست همسایه عزیز...، من وظیفه ام را عالی انجام دادم...،اتفاقا قیافه ام به همین خاطر غصه دار است،زیرا من با انجام وظیفه ام، باعث شدم پرنده ای که عاشقش بودم،از گرسنگی بمیرد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٥:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ