عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

نازنین آمد و دستــی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالــــی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی مــــا دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانــــی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایــــــا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٢:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ