عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()









پرده ها را بکش که دور شود، شعله های سپیده از تنمان

مگذار آفتاب سر برسد، پا کند توی کفش امشبمان

بعد از اینجا کجاست خوشبختی؟ در هیاهوی سرد آدم ها!

دور کن دستمال حسرت را، از سر داغ و تشنه ی تبمان



بغض پشت حصار چشمانم،دارد از فرط غصه می ترکد

خرد کن ساعتی که می گذرد، اینچنین مثل آب از سرمان

پلک بر هم نمی گذارم تا، خواب از هم جدایمان نکند

پشت درها نشسته خورشیدی، که طمع می کند به بسترمان



یک به یک هر ستاره می افتد، توی گرداب تلخ عقربه ها

این سه پیکان تیز می چرخند، می رسد عاقبت به نوبتمان

خسته ام مثل تنگ مفلوکی، از تکان های ماهی اش در آب

خسته ام از هجوم هر حرفی، به حریم سکوت و صحبتمان



مثل دود غلیظ یک سیگار، بر تن این اتاق می پیچیم

از گسستن نگو، نگو وقتی، در هم آمیخته هم و غممان

نه امیدی به بودنت دارم، نه دلیلی برای ماندن تو

ترسم از درد تیشه هاست بر این، ریشه های عمیق و محکممان



درد یعنی نبودنت وقتی، دو قدم آنطرف ترم باشی

مرگ یعنی سکوت، وقتی حرف ، نشود جا به حجم خلوتمان

عشق ما نور بود، آتش بود، که سیاهی گذاشت دیده شود

از سپیدی روز بیزارم، "دامن شعله های حسرتمان"



پرده ها را بکش امیدی نیست، به جهانی که سخت داد و .... گرفت

کل دنیا درست خواهد شد، از در آغوش هم نبودنمان!!!

شب به شب شانه کن امیدم را، گره ای بود اگر به باد بده

صبح آوار می شود خورشید، روی رویای ترد بودنمان




ps: پاییز را چون دندان عقل ناقصی از من جدا کن که پنجره ها رو به هر سو که باشند، بی پرده جدامان می کنند.

عاقبت روزی من و تو از این سوال بی جواب پروازی تجربه خواهیم کرد که هیچ پنجره ای وسعت آن را به رویای خویش هم ندیده.


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٢/٢٢ ٢:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ