عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

وجبم کن ببین که سی انگشت از قد هرزگیم سررفتم

کمرم را بگیر محکم تر… دیگر از زندگیم در رفتم




آخر بیست سالگی هایم ، تف به لیوان بچگی هایم

ریختم بر درندگی هایم ، همه ی عمر را هدر رفتم



روز، شلوارخانواده شدم ، شب شد وازخودم پیاده شدم

تازه سرباز بین جاده شدم ، من که عمری کلاغ پررفتم



شیشه از نئشگیم افتاده ، خواجه حافظ به بیم افتاده

از میان بساط موروثی ، به ژن مستی پدررفتم !



روبه همسایه های بن بست وزخمی ازنسخه های پیوست و

سایه ام در به روی من بست و من بی سایه لای در رفتم!



حرفها طعمه هست ودراین بین…همه با صاد شاد ومن باغین

دوستانم به صید حورالعین ، من به قاف و شکار پر رفتم



غم یک عده دود کش دارد ، درد من سوزش شپش دارد

بر سر من طبیب آوردند ، من به تزریق درد سر رفتم !



زندگی ام پریدن مگسی ، از سر شانه های اعدامی

زیر برچسپ های بد نامی ، به هم آغوشی خطر رفتم



چشم هایم خلیج – آور- دید ، مژه هایم بسیج – آور– دید

پلک بستم بر آب مروارید…توی مرگی عمیق تررفتم!


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ٢:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ