عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

پرسید که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من ‏است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم

امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است

‏خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی ‏گفت : خوابی سالها دیر کرده است

در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است

راست ‏گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده





دوستم نداشت ، دروغ میگفت


هر بار که به سراغم می آمد با گریه میگفتم

راستش را بگو اگر مهر به دیگری داری ترا می بخشم .

و باز خنده ای میکرد و میگفت: جز تو مهر به کسی ندارم.

تا اینکه یکروز با گریه بسراغم آمد .

گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل به دیگری دارم.

خنده تلخی کردم و گفتم من هم به تو دروغ گفتم

ترا نمی بخشم !!!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٥/٥ ٢:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ