عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

 

حتے از هَمین راه دور...

 


شاید تو سُکـوت میـان کلامم بـاشـے...


دیـده نمی شوی!


امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـے کنمـ ...


شایــد تــو...


هَیاهـوی قلبـم بـاشـے ..


شنیـده نمـے شوی...


امـا مـن، تـو را نـفس مـے کشمـ ـ ـ ... دیوانه وار.

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ۳:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آنــهــایی که به جــای فـریـــاد زدن ،

 

سکوت می کننــد

یک روز به جـای اینکه صبـــر کننــد 

در را بــاز می کننـد و می رونــد...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ٢:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


عاشق که میشوی

 


نا آرام میشوی ،

 

 گاهی حسود ،

 گاهی خود خواه ،

گاهی دیوانه،

 گاهی آرام ،

 گاهی شاد ،

 گاهی غمگین ،

گاهی خوشبخت ترین


یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛

 تنها ترین...

 هیچ کسی رو نداری حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن...


تنها غم میماند کنارت ...و تنهایی... و سیگار.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ٢:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

طـنین گـام هـایش از مــیـان راه می آید

 چه آهنگی! چه دلتنگ از درون چاه می آید

 بشر در کینه ی خــلوت، اسیر و بند و زندانی

 چه شبهائی! چه شبهائی! صـدای آه می آید

 نَم بــاران! چه بــارانی ! چرا امٌید پـیـدا نیست

 مـیان ابــرِ خـاموشی ، حـــضـور ِ مـــاه می آید ؟

 مـن از دلواپسی های تــو می تـرسـم که حـیرانی ! ؟

   ببـیـــن آواز ِ  آرامی ، از ایــن درگــاه می آید

مـرا جــز خـــلوت جــانـان ، چه درمانی ، چه درمانی

 به گــوش جــان شــنیدسـتم ، کـه او هـــمـراه می آید


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٤ ٢:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                     
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر       


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی

 



عکس های رمانتیک و زیبا در باران








عکس های رمانتیک و زیبا در باران


























عکس های رمانتیک و زیبا در باران








عکس های رمانتیک و زیبا در باران






















عکس های رمانتیک و زیبا در باران










عکس های رمانتیک و زیبا در باران


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢۳ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کسی بلده قلنج گلو بشکنه؟؟؟؟؟؟
بغض دارم ... 
نمیشکنه !!   

 

 

برایم تعریف کن .....
هرگز فراموش نشدن چه حالی دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

کاش میدانستی 
نه فرصتی دارم برای فراموش کردنت و نه جراتی برای دوست نداشتنت 
مهم نیست 
میتوانی مثل همیشه خیال کنی بی عرضه ترین فرد جهانم

 

 

هرگز به کسی که دل ندارد،دل نبند...با اینکار او تورا نه دل بسته،بلکه دلباخته میکند...

 

 

هیــچ چیز دلنشین تر از این نیست که:
مدام نامت را صدا بزنم...
با یک علامت سؤال"؟"
و "تـــو" با حوصله جواب بدهی...
جـــــان دلـــــم!؟

 

 

ر خیال من بمان ...
اما خودت برو ...
آن که در رویای من است مرا دوست دار نه تو !!

 

 

میگن دنیا بی وفاست:اما...
قدرش رابدانید.
من دنیای بی وفاتری هم داشتم!

 

 

خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید..

 

 

ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﻴﺴﺖ ... !
ﻭﻟﻰ ﻭﻗﺘﻰ ﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻫﻮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ،
ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺧﻴﻠﻰ ﺳﺨﺘﻪ ...

 

 

ﺑﻌﻀﮯ ﻫﺎ ﺭُﻭ ﺑﺎﯾَﺪ ﺍَﺯ ﺗﻮ ﺭُﻭﯾﺎﺕْ ﺑــِڪِﺸﮯ ﺑﯿﺮﻭﻥْ ﻭ
ﻣُﺤڪَﻢْ ﺑَﻐَﻠِﺶْ ڪُﻨﮯ،
ﺑَﻌﺪ ﺁﺭﻭﻡ ﺩَﺭِ ﮔﻮﺷِﺶ ﺑــِﮕﮯ :
ﺁﺧِــﮧ ﺗُﻮ ﭼــِﺮﺍ ﻭﺍﻗِﻌﮯ ﻧﯿﺴﺘﮯ ﻻﻣَّﺼَﺒـْ . . . ؟

 

 

زرد است که لبریز حقایق شده است-تلخ است که با درد موافق شده است-شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی-پاییز بهاری است که عاشق شده است

 

 

صادقانه اعتراف میکنم به خیانت!وقتی نبودی باخیالت بودم

 

 

خدایا از تو چه پنهان کسی را هم قدِ تو دوست دارم . 

 

 

دلت را به هر کسی نسپار
این روزها برخی ها از سپرده ات هم بهره میخواهند . . .



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢۳ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوست داشتنت گناه باشد یا اشتباه
گناه میکنم تو را حتی به اشتباه . . .

 

 

ﮔﺎﻫﯽ . . .
ﺑــﺎﯾـﺪ ﺑــﻪ " ﻓــــﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ" ﺧـﻮﺵ ﺁﻣـﺪ ﺑﮕﯿﻢ !
ﺷــﺎﯾـﺪ ﺁﻣـﺪﻩ ﺍﻧــﺪ . . .
ﺗــﺎ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ " ﺣـــﻤﺎﻗـﺖ ﻫـﺎﯾــﻤﺎﻥ " ﺭﺍ ، ﺟﺒـــــﺮﺍﻥ ﮐﻨــــﻨﺪ !

 

 

بکش دل را ؛ شهامت کن؛ مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق؛ مرا تو درس عبرت کن 
بکن حرف مرا باور؛نیایی از من عاشق تر 
نمیترسم من از اغراق؛گذشت آب از سرم دیگر

 

 

این بار که آمدی
دستانت را روی قلبم بگذار
تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد
میلـــرزد...

 

 

زخمهایت را پنهان کن...اینجا مردم زیادی بانمک شدن...

 

 

دیدی دلم شکست؟
دیدی چه بی صدا..
دله پر آرزوی من..
از دست بی وفایی..
که قدرش را ندانست..
بر زمین افتاد..
دیدی دلم شکست؟?

 

 

دختر خانوم عزیز
اینکه آقا پسری نمی تونه ببینه کنارت کس ِ دیگه ایی باشه
و می خواد فقط مال ِ اون باشی
به کس ِ دیگه ایی لبخند نزنی و می خواد فقط واسه اون بخندی
اینکه فقط دستای ِ اونو بگیری و نوازشش کنی...
به این حس نمیگن " حسادت " !!!
میگن " عــــشق "

 

 

 

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺘﻮﻥ
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ !
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻦ ، ﻧﻪ
ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻦ ...
ﻓﻘﻂ
ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﯿﺴﺘﻦ ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢٠ ٢:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تلخ میگذرد
این روزها را میگویم..
که میخوای
از تو..
که تمام وجودم هستی
یه آدم معمولی بسازم...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٦:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چقدر عجیب است 
در خلوتت دلواپس خاطره ای باشی که 
تو را بر باد داده است...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٢:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

زیر آوارِ آخرین حرفت
جا مانده ام لعنتی
نمی دانی "خداحافظت" چند ریشتر بود
نگاره: ‏زیر آوارِ آخرین حرفت
جا مانده ام لعنتی
نمی دانی "خداحافظت" چند ریشتر بود‏


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٢:۱٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بعضی ها ” حـــــریـــــم خــصوصـــی ” برایشــان مفهومی ندارد
وقت رفـــــاقـــت یا زندگی با آنها 
مثل این است که وسط چــــهار راه نشسته ای


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ٢:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عکس


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ۱:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ذهنم را باید گچ بگیرم

شکسته از چند جا

دلم کمی مرگ می خواهد...
نگاره: ‏ذهنم را باید گچ بگیرم

شکسته از چند جا

دلم کمی مرگ می خواهد...‏


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٩ ۱:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گهگاهی از اعماق وجودم فریاد میزنم، آنگاه آرام و در سکوت می خندم و سپس بر حال خود
.گریه میکنم، آیا سزای دوری از تو دیوانگیست؟


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٧ ٥:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

برایت گردنبندی از گریه خریدم٬یادت باشد فراموش نکنی که گریه هایم گردن توست...!!!

منبع:www.allsms.r98.ir


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٧ ۱:٠٧ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گورستان با سکوتش میگوید سخت نگیر زندگی ارزش یک ثانیه اندوه را ندارد...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پشتچراغقرمز پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک


گفت: چسب زخم نمی خواهید ؟ پنج تا صد تومن



آهی
کشیدم و با خود گفتم تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم



نه زخمهای من خوب میشود نه درد های تو...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود ازروز نخست

درکویری سوت وکور

درمیان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است


فریدون مشیری

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بیراهه رفته بودم


آن شب


دستم را گرفته بود و می کشید


زین بعد همه عمرم را


بیراهه
خواهم رفت...


زنده یاد حسین پناهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تا تو رفتی همه گفتند :


" که از دل برود هر آنکه از دیده برفت "


و به ناباوری غصه من خندیدند ،


و کنون آه...تو ای رفته سفر


که در این کلبه ی خاموش هنوز یادگار تو بجاست!


کاش یک لحظه سرود شب غمگین مرا میخواندی ،


که چه ها بر من آزرده گذشت و بدانی که


" از دل نرود هر آنکه از دیده برفت "

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٢٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت
از انعکاس ِ ساده ی رنگین کمان نوشت ؟

این یک حقیقت است – بی تو – بهار ِِ من !
باید چهار فصل سال را خزان نوشت

در این جهان ِ پر درد و سرد – خدای ِ من
دستان ِ سبزپوش ِ تو را سایبان نوشت

دنبال ِ رد ِ پای تو گشتم ، نیافتم ...
گویی خدا نشان ِ تو را بی نشان نوشت

می خواستم تو را بنویسم ولی نشد
با من بگو چگونه تو را می توان نوشت ؟

جنگل همیشه نام ِ تو را سبز خواند و بس
دریا تو را برای خودش بی کران نوشت

دیدم تمام ثانیه ها باتو می وزد، آری . . .
باید تورا همیشه " امام زمان " نوشت

 

تقدیم به او که باید باشد و نیست...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٠٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


رازقی
پرپر شد،


           
              باغ در چله نشست.




تو به خاک افتادی



           
               کمر عشق شکست




ما نشستیم وتماشا کردیم.


ایرج جنتی عطایی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۸:٠۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

روزی از روزها ، شبی از شب ها ،


خواهم افتاد و خواهم مرد ،


اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .


تا هرچه دورتر بیفتم ، تا هرچه دیرتر بیفتم ،


هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .


نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،


پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،


افتاده باشم و جان داده باشم ، همین...



  دکتر علی شریعتی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٧:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیشب گرسنه بود...


دختری که مُرد...؛


چه آسان به خاک پس دادیمش...؛


همسایه اش زیارتش قبول ،


دیشب از سفررسید...!


مکّه رفته بود...!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

هیچ وقت


هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد


امشب دلی کشیدم


شبیه نیمه سیبی


که به خاطر لرزش دستانم


در زیر آواری از رنگ ها


ناپدید ماند...



زنده یاد حسین پناهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

      هر هفته تلخ آمد و رد شد                 نیامدی

  خورشید زیر سایه لگد شد                  نیامدی

بغضم شکست تکه ی ابری بباردت             

   آب از گلوی حوصله رد شد                نیامدی

گلدان شمعدانی ایمانمان شکست               

   تقویم ها بهار جسد شد                     نیامدی

هی گیج می رود سر دیوار و آیینه             

   هر عصر حال پنجره بد شد               نیامدی

ای بوی سیب های فرا تر از ابرها            

  آغوشمان به شکل سبد شد                 نیامدی

 گفتم بهار بی تو نمی آید این طرف               

   گفتم محال بی تو شود؟ شد!               نیامدی

گفتم که کاش می شد از این شعر بگذرم       

   یا جاده پلک می زد و...  زد, شد         نیامدی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۱٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


  خدایا کفر نمی گویم

 پریشانم

 چه می خواهی تو از جانم ؟

 مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

 خداوندا

 اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

 لباس فقر پوشی

 غرورت را برای تکه نانی

 به زیر نامردان بیندازی

 و شب آهسته و خسته ، تهی دست و زبان بسته

 به سوی خانه باز آیی

 زمین و آسمان را کفر می گویی

 نمی گویی ؟

 خداوندا

 اگر در روز گرماخیز تابستان

 تنت بر سایه دیوار بگشایی

 لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

 و قدری آن طرف تر

 عمارت های مرمرین ببینی

 و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو روان باشد

 زمین و آسمان را کفر می گویی

 نمی گویی ؟

 خداوندا

 اگر روزی بشر گردی

 ز حال بندگانت باخبر گردی

 پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت ...

 خداوندا تو مسئولی

 خداوندا تو می دانی انسان بودن و ماندن

 در این دنیا چه دشوار است

 چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...

 

 دکتر علی شریعتی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


در این شهر صدای پای مردمی است


که همچنانکه تو را میبوسند


طناب دار تو را میبافند ، مردمی که صادقانه دروغ میگویند


وخالصانه به تو خیانت میکنند


در این شهر هرچه تنهاتر شوی


"پیروزتری"...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٤:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست


                                                       قیصر امین پور

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۳:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

جناغ شکستیم گفتیم :



یادم تورا فراموش...



تمام استخوان هایم  شکست



اما فراموش نشدی...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیدم دلم گرفته
هوا ی گریه دارم
تو این غروب غمگین
دور از رفیق و یارم
*

دیدم دلم گرفته
دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما
من کسی رو ندارم
**

دیدم غروبه اما
نه مثل هر غروبی
پهنا ی آسمونو
هرگز ندیده بودم
از غم به این شلوغی
***

دیدم که جاده خسته س
از اینکه عمری بسته س
اونم تموم حرفاش
یا از هجوم بارون
یا از پلی شکسته س
اونم تموم راههاش
یا انتها نداره
یا در میونه بسته س
****

من و غروب و جاده
رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه
یکی نداشت شکایت
*****

گم شدیم از غریبی
من و غروب جاده
از بس هوا گرفته
از بس که غم زیاده
******

پر از غبار غم بود
هر جا نگاه میکردی
کی داشت خبر که یک روز
میر ی که برنگرد ی

 

مسعود فردمنش

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

                      شود آیا ؟

شود آیا که شبی بر دل من یار شوی؟                                   

یار این خسته ی غمدیده ی بیمار شوی؟

                              

سینه ی غم زده ام بهر تو سوزد همه شب                             

دل من آب شده کی تو پدیدار شوی؟

                                       

با کلافی بنشستم سر بازار رخت                                           

کی تو ای یوسف من بر سر بازار شوی؟

                                

همچو یعقوب شده دیده ام از درد فراق                                    

کی به پیراهن خود نور شب تار شوی؟

                                  

هر که مشتاق تو شد گوشه ی چشم تو خرید                             

شود آیا که مرا هم تو خریدار شوی؟ 

 

ز غم غربت تو شام غریبان شده دل                                      

چه شود گر تو مددکار دل زار شوی؟!

 

شعله ی خیمه ی آتش زده گوید که بیا                                  

زایر بی کفنی بی سر و خونبار شوی؟! 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


سجاده ام کجاست


می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم 


این دل گرفتگی مداوم شاید، 


تأثیر سایه ی من است، 


که این سان گستاخ و سنگوار 


بین خدا و دلم ایستاده ام.


سجاده ام کجاست؟


     سلمان هراتی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان

از مـن آزرده دل کـی دگر بینی نشان


رفتــم کــه رفتـــم



از مــن دیـوانـه بگذر


بگذر ای جانانه بگذر


هر چه بودی هر چه بودم


بی خبــر رفتــم که رفتــم



شمــع بـزم دیگــران شو


جام دست این و آن شو


هر چه بودی هر چه بودم


بی خبر رفتم که رفتم



بعــــــد از ایـــن کـــن فراموشـــم کـــه رفتم


دیگر از دست تو می نمی نوشتم که رفتم



بادل زود آشنا گشتم از دامت رها

بـــی وفـــا بـــی وفـــا بـــی وفـــا


رفتـــم که رفتـــم



من نگویم که به درد دل مـن گوش کنید


بهتر آن است که این قصه فراموش کنید



عــاشقــــان را بگـــذاریــد بنــــالنــــد همـــه


مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید



شمــع بزم دیگــران شو


جام دست این و آن شو


هر چه بودی هر چه بودم


بی خبر  رفتــم که رفتـــم




 
معینی کرمانشاهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کند مادر تو با من‌ جنگ‌

هرکجا بیندم‌ از دور کند
چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازک‌ من‌ تیری‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در کام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ ترا
تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف‌ و درنگ‌

روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا برد زاینه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بی‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ‌

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌

 

ایرج میرزا

تقدیم به آنان که بهشت هم برایشان کم است...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

انتظار جمعه ای رو می کشیم

که معطر از نسیم و نرگسه


به فرشته ها بگو دعا کنن

نکنه صدای ما نمی رسه



به فرشته ها بگو دعا کنن

یخ آغوش زمین آب بشه


ابرا از رو صورت ماه برن

آسمون زائر مهتاب بشه


قطره قطره عاشقیم و بی قرار

کی سحر میشه شبای انتظار


لحظه لحظه بی قرار جمعه ایم

جمعه جمعه چشم به راهمون نذار


التماس دستهامونو ببین

تا نگی دلامون از سنگ شده


یوسف ما رو به کنعان برسون

دلمون خیلی واسش تنگ شده


شبو از خاطره ی ماه بگیر

ماهو از این شب خودخواه بگیر


دلمون لک زده عاشقی کنیم

حق چشمامونو از راه بگیر


قطره قطره عاشقیم و بی قرار

کی سحر میشه شبای انتظار


لحظه لحظه بی قرار جمعه ایم

جمعه جمعه چشم به راهمون نذار


پویا بیاتی

 

 

http://mortezapashaie.persiangig.com/image/%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C/%DB%8C%D8%A7%20%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:٥٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

نه دیداری

نه بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد

چنین آشفته

بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

چه رنجی از محبت

ها کشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاهی آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک باران ساحل ها ندیدند

به دوشش خستگان باریست دنیا

مرا درموج حسرت ها رها کرد

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب خواب پریشانی ست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا



اردلان سرفراز

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:٤٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است
 
هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است



کی عید می رسد که تکانی دهم به خویش

هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است



شب ها به دور شمع کسی چرخ می خورد

پروانه ای که دل به دل یار بسته است



از تو همیشه حرف زدن کار مشکلی ست

در می زنیم وخانه ی گفتار بسته است



باید به دست شعر نمی دادم عشق را

حتی زبان ساده ی اشعار بسته است



وقتی غروب جمعه رسد بی تو آفتاب

انگار بر گلوی خودش دار بسته است



می ترسم آخرش تو نیایی و پر کنند

در شهر : عاشقی زجهان بار بسته است

 

 

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:۳٩ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

در بیکرانه زندگی دو چیز است که افسونم می کند :



آبی آسمان که می بینم و میدانم که نیست


و


خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.




« دکتر علی شریعتی »

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:٢٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 


بر می گردم



با چشمانم



که تنها یادگار کودکی منند



آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟





زنده یاد حسین پناهی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ٩:۱۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلم...



دلم گرفته از خودم...



خودم اسیر غم شدم...



شدم قریب قصه ی خودم...



http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2012/3/NEDATANHA_27020218.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱:٠۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشه ،



اما هر وقت تنم به جماعت بینا خورد



گفتند : مگر کوری ؟



روزگارتان بی نیاز از این جماعت بینا...


http://www.bebinin.com/wp-content/uploads/2011/07/0657.jpg


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قشنگ ترین دیالوگ دنیا



اونجاست که پدرژپتو به پینو کیو میگه :



پینوکیو ... چوبی بمان !!!



آدم ها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست...!




http://old.khaharbaradar.ir/uploads/posts/2012-05/1336046371_bigpino6.gif

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٦ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خالق من " بهشتی " دارد ،



نزدیک ، زیبا و بزرگ ؛



و " دوزخی " دارد ،



به گمانم کوچک و بعید !



و در پی دلیلیست که ببخشد مارا ؛



گاهی به بهانه دعا در حق دیگری ؛



شاید امشب همان شب بی دلیل باشد...



دعا گویت هستم ، دعا گویم باش

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلشکسته ام...



همچون مادری که لباس های ورزشی پسرش



بوی سیگار میدهد...!



http:///images/m5zs09pa8unro7gdp4g.jpg


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آری عشق خداست...


آنجا که ترکت میکنند آغوش میگشاید ،


آنجا که دلها خشک و کویریست


باران میشود و میبارد ،


آنجا که گذشت افسانه شده ،


بخشیدن را به واقعیت پیوند میزند...


 من خدا را برایتان آرزومندم...




http://www.shiaupload.ir/images/gd22hv27mnwqpmulq4ht.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پروردگارا...



شادی امروزم را به خاطر نادانی



دیروزم از دست دادم...



نادانی امروزم را بگیر تا شادی



فردایم را از دست ندهم...


http://www.tebyan-zn.ir/images/bce319db-bbac-4921-b1ef-ca594042ea46.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مترسک را دار زدند


به جرم دوستی با پرنده ...


که مبادا


تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد...


راست میگفت :


که اینجا قحطی عاطفه هاست...



http://www.ekanoon.com/wp-content/uploads/409436_trQD9o2Z.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 
فانوس های دِه میدانند بیهوده روشن اند...



و سگان دِه با خبرند که بیهوده بیدارند...



وقتی که در روشنی روز



دزد ها به مهمانی کدخدای دِه میروند...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

طرح چشمان قشنگت، در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم به یادت، در قفس غمگین و خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحل ام شو، غرق گشتم بی تو در شب های مستی ساحل ام شو،

غرق گشتم بی تو در شب های مستی


خیال کردم بری، میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق تر شدم

از اونی هم که بود بدتر شدم من


صبح تا شب این شده کارم

که واسه ی چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی، تو تموم کس و کارم


تو به داده من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدی

تو نذاشتی برم از دست، اگه چیزی ام هنوز هست


نازنینم،امید شیرینم، من به جز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی ،یه روز خوش ندیدم

بجز دستای گرمت پناه و پشت ندیدم


زندگیمو به پای تو دادم

اون روزا رو نمیره از یادم

نازنینم، برس به فریادم

صبح تا شب این شده کارم

که واسه ی چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی، تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدی

تو نذاشتی برم از دست، اگه چیزی ام هنوز هست ،اگه چیزی ام هنوز هست

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ازکودک فال فروشی پرسیدم:



چه میکنی؟



گفت:ازحماقت انسانها تکه نانی در می آورم



اینها از منی که در امروز خودم مانده ام



فردایشان را میخواهند...!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۸:٠۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه کسی میگوید که گرانی شده است؟



دوره ارزانیست...!!!



دل ربودن ارزان دل شکستن آسان!



آبرو قیمت یک تکه نان...



و دروغ از همه چیز ارزانتر!



قیمت عشق چقدر کم شده است ،



کمتر از آب روان و چه تخفیف بزرگی خورده ،



قیمت هر انسان...


http://madjidi.net/Price_2_files/image001.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٧:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من و خداوند



هر روز صبح فراموش میکنیم...



" او " خطا های مرا



و من " لطف " او را...!!!




http://masafportal.com/upload/item/1332054039_khodaya.jpg

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٧:۱٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آخرین قطره های جوهر خودکار را می سپارم به دست خودش

چه لجباز است عصیانش.مثال تلخی جدایی ها می تند روی کاغذ سفید

رنجور از نفس هایش می ایستد این بار و بار دیگر پررنگ تر از قبل اما این بار هدیه می دهد تنهایی اش را به من

و من خودکار را می گذارم روی کاغذ و رها می کنم.

و چه عاشقانه وداع می کند قطره های آخر جوهرش را پای کاغذ

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٧:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

با مداد سبز رویا

طرحی از مهربانیت را

به روی بوم سفید فردا کشیدم

و با قلم مویی از جنس انتظار

با رنگی به زلالی مهر

رنگ آمیزی اش کردم

تا اگر لحظه ای فراموشم کردی

با همان طرح خیالی زنده بمانم

تا برای تو وفاترین باشم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٦:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

با توام ای آرامش جانم

با تو که مثل خورشید

به لحظه های یخ زده ی عمرم تاییدی

با تو که از لحن غم انگیزم

التماس نگاه بارانی ام را فهمیدی

با توام،با تو که کلبه ی ویران قلبم را

با خشت عاطفه ات ساختی

نگاه پر مهرت را به چشمان بی فروغم دوختی

تا در این دریای پر تلاطم

پشیتبان بی کسی هایم شوی...

حالا آیا می توان بی تو نفس کشید؟؟

زندگی کرد؟؟

نه

بی تو حتی پذیرای روح در جسم خود نیستم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٥:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باز سکوت دل داره دیوونم میکنه

باز صدای بارون داره بی خونم میکنه

ببار بارون شقایق اسم تو رو فریاد میزنه

ببار بارون دل یه عاشق داره پر پر میزنه

ببار بارون تا هنوز دیر نشده

ببار بارون تا دلم از غربت کوچه سیر نشده

ببار بارون تا داغ دلم تازه بشه

ببار بارون تا آسمون چشمام مثل تو بشه



 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٥:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوست داشتم نوشته هایم را بخوانی

نوشته هایی که همه ی حروف،کلمات و جملاتش تو را می جویند

نوشته هایی که دلتنگی هایم را برایت باز گو می کند

نوشته هایی که شاید برای کسی معنایی نداشتند

اما لبریز بود از من و حرف هایم

نوشته ها یی که تماشاگر ویرانی ام بودند

کاش کسی پس از مرگم نوشته هایم را به دست باد نسپارد!!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۳:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گفته بودی که شبی

از این باغ گذر خواهی کرد

گفته بودی که هر لحظه در رویا

به ما سری خواهی زد

گفته بودی که بر زخم کهنه ی ما

مرحمی خواهی زد

 گفته بودی برای دیدار دلتنگی های ما

میان دست و دل و نگاه پلی خواهی زد

اما باورم هست که

روزی به دفتر گفته هایت مهر باطل خواهی زد!!!!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۳:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چرا بعضی ها عشق هاشون شده مثل عوض کردن کانال تلویزیون

انگار کنترل گرفتن دستشون هی کانال عوض می کنن

تازه افتخار هم می کنند و با عوض کردن هر کانال یه لبخند هم می زنند

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۳:٠٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

در غروب فراموشی ها

از خیابان پر از ازدحام ترحم های بی جا گذشتم

از کنار آنان که بروی پایشان راه می روند

و چقدر مغرورند

از کوچه های تنگ و تار بی عاطفه گذشتم

از کنار آدم هایی که چشمشان به ظاهر دیگران است،گذشتم

از کنار آنان که حتی عشق را معامله می کنند،گذشتم

از کنار تیر های اشاره،با دلی شکسته گذشتم

که آن ها فقط چشم دارند هیچ نمی بینند

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٢:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیگه سکوت نمی کنم دلم میخواد حاشا کنم

همه نداشته های دلمو

دستام نه سرده نه دیگه دلش میخواد دست تو رو

این بار دلش میخواد یواشکی نگاه کنه

غروب تنهایی هاشو

دلم این غروب رو دوست داره

وقتی می شینه پای گریه هاتو یه دنیا خنده تو دلت می کاره

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ٢:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

"دلتنگی"  حس نــبـــودن کــســی سـت  کـــــه تـــمـــام وجــودت بـــه یــکـبـاره  تـــمـــنـــای بـــودنـــش را مـــیـــکـــنـــد..‬


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱:٥٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

روزی می رسد ... که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد... برای نگاه کردنم خندیدنم , اذیت کردنم ... برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی ... روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود.. من می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی.  دلت بگیره ولی دلگیری نکنی.  شاکی بشی ولی شکایت نکنی .  گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن...  خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری  خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری!  خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی ....


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

لیلی قصه اش را دوباره خواند......برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه بازهم مرد.....لیلی گریست و گفت: کاش اینگونه نبود....خداگفت: هیچکس جزتو قصه ات را تغییر نمیدهد..لیلی قصه ات را عوض کن لیلی اما میترسید..لیلی به مردن عادت داشت..تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود.....خدا گفت: لیلی عشق میورزد تا نمیرد...دنیا لیلی زنده میخواهد...لیلی اه نیست..لیلی اشک نیست..لیلی معشوق مرده تاریخ نیست..لیلی...زندگی کن....!! اگر لیلی بمیرد دگر چه کسی لیلی به دنیا اورد؟ چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟ چه کسی طعام نور در سفره های خوشبختی بچیند؟ چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ چه کسی پیراهن عشق بدوزد؟ لیلی قصه ات را دوباره بنویس.......! لیلی به قصه اش بازگشت...این بار اما نه به قصد مردن که به قصد زندگی....و ان وقت به یاد اورد....که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده گمنام........!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٥ ۱:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

"وقتی مریض میشدی و پزشک ازت میپرسید : بیماریت چیه ؟؟؟ منتظر مادرت میشی ... و همیشه جواب دادن رو به اون میسپاری ... چرا که میدونی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری ... حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه !!!"


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۸:٢٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

"می دونی ... مشـــکل از جــایـــی شـــروع مــیشـــه کـــه : دلــتــنــگ کـسـی بــاشــی کــه نــیـــســـت !!! و حــوصلـه کـسـی رو نـــداشــتــه بـــاشــی کــه هــــســـت ."


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۸:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

"اگـه هـمـزمـان عـاشـق دو نـفـر هـستــی !!! دومــی رو انـتـخــاب کــن !!! چــون اگــه واقــعــا عــاشــق اولـی بــودی ... هــرگــز گــرفــتـــار عــشـــق دومــی نــمــیشــدی."


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۸:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام  فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن  از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر یه زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

«شهریار»


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۸:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
                                                    عشق آن شب مست مستش کرده بود
                                                    فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
                                                    گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
                                                    بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
                                                    نشتر عشقش به جانم می زنی
                                                    دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
                                                    مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
                                                    این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
                                                    ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
                                                    من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
                                                    کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
                                                    گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
                                                     روز و شب او را صـــدا کردی ولی
                                                     دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
                                                    حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
                                                    درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۸:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ای رفته ز دل رفته ز بر ،رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ،راست بگو !بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من آن نیم او مرده و من سایه اویم

من آن نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودا زده از عشق شرر داشت

او در همه جا ،با همه کس ،در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر به  سر داشت

من آن نیم ،این دیده ی من سرد و خموش است

در دیده او آن همه گفتار نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموز تر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم آری ،لب من این لب بی رنگ

دیرست که با خنده یی از عشق نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ،گور ویم بر تن گرمش

افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ،این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٧:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلم با تو می آید            به هر سو که می رانی

اگر سخت  اگر آسان       تو تنها نمی مانی

دلم با تو می آید         مران تند کاین کودک

به پای سبک تازان          نیارد  گرانجانی

اگر زشت اگر زیبا            تو را دوست می دارم

دلیلی نمی آرم               که عشق است و می دانی

پریشان تر از ابرم              نگویم که یادم کن

به خاطر ز تصویرم               مبادت پریشانی

به شهری که رو داری    عبوس است خورشییدش

به ره چشم دارندت           که خورشید خندانی

به هر بزم و هر محفل       سبک آفتابی شو

که چون چشم آن جان را     هوایی است بارانی

صدای تو در گوشم    از آن سوی فرسخ ها

به اشراق میپیچد     که از عشق می خوانی

به راه تو می مانم         مگر زود برگردی

به لطف از دل تنگم   غباری بیافشانی

اگر دیر باز آیی           نبینی دگر بارم

خدا را مکن کاری           که آرد پشیمانی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٥:٠٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اینم یه مختصر از زندگینامه خانم نجمه زارع....

نجمه زارع تو 29 آذر سال 61 به دنیا میاد تو کازرون.....(کازرون کدوم استانه؟؟؟؟؟)آها استان شیراز  نه ببخشید استان فارس

بعد با خونواده پا میشن میرن قم...

تا دبیرستان همونجا بوده....اسم مدرسه هاشم در آوردم و میدونم....میگی نه؟؟؟؟

دبستان:اوسطی

راهنمایی:نرجسیه

دبیرستان:شهدای چهار مردان

بعد سال 79 انقد میدرسه تا دانشگاه قبول میشه و میره همدان عمران بخونه.....تا سال 84...................که سال 84 وقتی فقط 23 سال داشته ......... بر اثر اشتباه پزشکی (که نمی دونم چی بوده؟؟؟؟)...فوت میکنه.با همین سن کم تو کلی همایش و سمینار برگزیده میشه و 4 تا دفتر شعر داره.

خدا رحمتش کنه.

حالا براش زووووووووووووووووود یه فاتحه بخونین.

بسم الله الرحمن الرحیم........الحمد الله رب العالمین.....

.

.

.

.

آفرین حالا که خوندی اجازه داری شعراشو بخونی و حال کنی....



خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه
هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه
گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!
...
سخت است این‌که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه
بالا گرفته‌ام سرِ خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه
دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند
باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ

******

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود
در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود
می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود
تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود
باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود
گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

*******

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد
روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی‌تو خشکیدند پاهایم ،کسی راهم، نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

*******

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را
بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را
دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را
بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را
غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

 

********

خورشیدِ پشتِ پنجره‌ی پلک‌های من
من خسته‌ام! طلوع کن امشب برای من
می‌ریزم آن‌چه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من
وقتی تو دل‌خوشی، همه‌ی شهر دل‌خوشند
خوش باش هم به جای خودت هم به جای من
تو انعکاسِ من شده‌ای... کوه‌ها هنوز
تکرار می‌کنند تو را در صدای من
آهسته‌تر! که عشق تو جُرم است، هیچ‌کس
در شهر نیست باخبر از ماجرای من
شاید که ای غریبه تو همزاد با منی
من... تو... چه‌قدر مثل تو هستم! خدای من!!

******

بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز...
با صد بهانه‌ی متفاوت تمام روز...
هی فکر می‌کنم به تو و خیره می‌شود
چشمم به چند نقطه‌ی ثابت تمام روز
زردند گونه‌های من و خاک می‌خورد
آیینه روی میز توالت تمام روز
در این اتاق، بعدِ تو تکرار می‌شود
یک سینمای مبهم و صامت تمام روز
گهگاه می‌زند به سرم درد دل کنم
با یک نوار خالیِ کاست تمام روز
«من» بی «تو» مرده‌ای متحرّک تمام شب...
«من» بی «تو» سرد و خسته و ساکت تمام روز...

******

تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت...
غیر از تو من به هیچ‌کس انگار هیچ‌وقت...
این‌جا دلم برای تو هِی شور می‌زند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ‌وقت...
اخبار گفت شهر شما امن و ناراحت است
من باورم نمی‌شود، اخبار هیچ‌وقت...
حیفند روزهای جوانی، نمی‌شوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچ‌وقت
من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بوده‌ام برات سزاوار؟... هیچ‌وقت!
بگذار من شکسته شوم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچ‌وقت...

*******

بی‌تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزها
می‌شوم بی‌اعتنا دیگر به خیلی چیزها
تا چه پیش آید برای من! نمی‌دانم هنوز...
دوری از تو می‌شود منجر به خیلی چیزها
غیرمعمولی‌ست رفتار من و شک کرده است
ـ چند روزی می‌شود ـ مادر به خیلی چیزها
نامه‌هایت، عکس‌هایت، خاطرات کهنه‌ات
می‌زنند این‌جا به روحم ضربه، خیلی چیزها
...
هیچ حرفی نیست، دارم کم‌کم عادت می‌کنم
من به این افکار زجرآور... به خیلی چیزها
می‌روم هرچند بعد از تو برایم هیچ‌چیز...
بعدِ من اما تو راحت‌تر به خیلی چیزها...

*******

از خاطرات گمشده می‌آیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم
بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمی‌پوشم
در سردسیری از منِ بیهوده وقتی که پوچ و خسته و دلسردم
شب‌ها شبیه خواب و خیال انگار تب می‌کند تن تو در آغوشم
تکثیر می‌شوند و نمی‌میرند سلول‌های خاطره‌ات در من
انگار مانده چشم تو در چشمم لحن صدای گرمِ تو در گوشم
هرچند زیر این‌همه خاکستر، آتش بگیر و شعله بکش در من
حتی پس از گذشت هزاران سال روشن شو ای ستاره خاموش
بعد از تو شاید عاقبتِ من نیز مانند خواجه حافظِ شیراز است
من زنده‌ام به شعر و پس از مرگم مردُم نمی‌کنند فراموشم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٤:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته ـ بی‌گمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه می‌کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به‌راحتی کسی از راه ناگهان برسد،...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
 به آن‌که دوست‌تَرَش داشته به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمی‌کنم... نکند
به او ـ که عاشق او بوده‌ام ـ زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٤:٠۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آسمان آبی عرفان من چشمان توست

اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست

در حضور چشمهایت عشق معنا میشود

اولین درس دبیرستان من چشمان توست

در بیابانی که خورشیدش قیامت می کند

سایبان ظهر تابستان من چشمان توست

در غزل وقتی که از آیینه صحبت می شود

بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست

من پر از هیچم پر از کفرم پر از شرکم ولی

نقطه های روشن ایمان من چشمان توست

باز می پرسی که دردت چیست؟بنشین گوش کن

درد من ،این درد بی درمان من چشمان توست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۳:٤٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آن کس که تورا شناخت ،من بودم

در کوره ی تب گداخت من بودم

پروانه ی عاشقی که بی پروا

تا مرکز شعله تاخت ،من بودم

مردی که نشست با شکیبایی

از سنگ،الهه ساخت،من بودم

آن کس که تمام هستی خود را

در بازی عشق باخت ،من بودم

تو در طلب بهار و فصلی نو

تکراری و یکنواخت من بودم

تو راز مگوی یک معمایی

آن کس که تورا شناخت من بودم

***********

من با تو با طبیب و دوا حرف می زنم

با دست های سبز دعا حرف می زنم

با شیشه های پنجره با کوچه با حیاط

با خاطرات مانده به جا حرف می زنم

می پرسم از کبوتر و می پرسم از کلاغ

با این پرندگان هوا حرف می زنم

شاید بگیرم ار تو سراغی نشانه ای

با کاروان باد صبا حرف می زنم

با هر که می نشینم و هر جا که می روم

یا فکر میکنم به تو یا حرف می زنم

دیوانه ام صریح بگویم که مدتی است

در بین خواب هم به خدا حرف می زنم

با آب ها و آینه ها با درخت و باغ

با هر که می شناخت تو را حرف می زنم

می ایستم مقابل سروی میان باغ

با قامتی شبیه شما حرف می زنم

هم قبله نماز منی هم نیاز من

با تو بدون قبله نما حرف می زنم

هر چند از پیاله ی چشمت هنوز هم

مستم ،ولی بدون ریا حرف می زنم

چشمم اگر که با زبیفتد به چشم تو

این بار با شراب شفا حرف می زنم

وقتی که نیستی به خدا در میان شهر

انگار با مجسمه ها حرف می زنم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۳:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بگذار تنها بماند تنهای تنها همیشه

مردی که در سینه دارد عشق تورا تا همیشه

بگذار بعد از تو روحی سرگشته هر شب بخواند

آوای آوارگی را در ذهن صحرا همیشه

بگذار مردی میان انگشت هایش بگرید

حتی غرور خودش را هر لحظه ،هر جا همیشه

مردی که راز حیاتش در جام چشمی نهان است

مانند ماهی که بسته است جانش به دریا همیشه

یک لحظه در خواب دیدم با من صمیمی نشستی

پل می زنم در خیالم آن لحظه را تا همیشه

بعد از تو با خاطراتت آیینه هایی بسازم

آیینه هایی که دارند تصویر زیبا همیشه


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۳:٠٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

از اینجا میروم روزی تو می مانی و فصلی زرد

بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟

از این جا می روم  شاید همین امروز یا فردا

تو خواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد

از اینجا می روم تا شهر فرداهای نا معلوم

که آنجا سرنوشتم هر چه پیش آورد ،پیش آورد

از اینجا می روم ای نجا کسی آیینه باور نیست

که دارد آسمانش سنگ میبارد ،زمینش گرد

دریغا دیر خیلی دیر ،خیلی دیر فهمیدم

که من چندی ست هستم از مدار اعتنایت طرد

در ان آغاز بعد از من در این پایان بعد از تو

که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد

اتورا در خوابهایم بعد از این دیگر نخواهم دید

تو را با آب ها آیینه ها معنا نخواهم کرد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٢:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است

ولی برای رسیدن بهانه بسیار است

بر آن سریم کزین قصه دست برداریم

مگر عزیز من!این عشق دست بردار است ؟

کسی به جز خودم ای خوب من،چه می داند

که از تو از تو بریدن چقدر دشوار است

مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم

نمیشود بخدا پای عشق در کار است

تو از سلاله ی سوداگران کشمیری

که شال ناز تورا شاعری خریدار است

در آستانه رفتن ،در امتداد غروب

دعای من به تو تنها خدانگهدار است.

کسی پس از تو خودس را دار خواهد زد

که در گزینش این انتخاب ناچار است

همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد

برای خاطره هایی که زیر آوار است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٢:۳٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چند روزی است که خاکستری ام

در شبستان غزل بستری ام

طبعم آبستن شعری ست شگفت

در تب لحظه ی بار آوری ام

مثل اینست که دارد کم کم

می دهد گل ،تب نیلوفری ام

بعد از این صاحب تورات و زبور

یا سلیمانی از انگشتری ام

گرچه یک وسوسه شیطانی

می زند طعنه به پیغمبری ام

در خودم نیستم انگار ای عشق

لحظه ای دیو و زمانی پری ام

نه ،چنین نیست!هوایی شده ام

شاعرم ،شاعر لفظ دری ام

ذره ای عشق و صمیمیت را

بفروشند اگر،مشتری ام

باز ای عشق اهورایی من

به کجا می کشی و می بری ام؟

خواب رنگین تو را خواهم دید ؟

آه از این همه خوش باوریم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٢:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه وقت گل کند آیا شکوفه های تنت

چه قدر مانده که دستم رسد به پیرهنت ؟

چگونه صبر کنم که باز برچینم

شکوفه غزل از گیسوان پر شکنت

غمی نجیب نهفته ست در دلم  که مرا

رها نمی کند احساس دوست داشتنت

تو آن دقایق شیرین خاطرات منی

ببر مرا به تماشای باغ نسترنت

تمام شهر به تایید من بپا خیزند

اگر دقیق ببینند از نگاه منت

چگونه با تو بجوشم؟چونه دل بدهم ؟

منی که این همه می ترسم از جدا شدنت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٢:٢۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت،اما آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ٢:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 من اینجا بس دلم بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا رهتوشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هرکجا همین رنگ است؟


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۱:٥۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم


های!نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!

های نپیرشی صفای زلفکم را دست!

و آبرویم را نریزی ،دل!


ای نخورده مست

لحظه ی دیدار نزدیک است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۱:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

شیرین لبی که،شکر خدا،در کنارمش

سهل است اگر عزیزتر از جان شمارمش

محبوب من،فرشته ی من،دلبر من است

از جان و دل چو جان و دل دوست دارمش

گر شیر مرغ خواهد و گر جان آدمی

ور پشت کوه قاف،بیابم،بیارمش

جان عزیز را که بود مایه ی حیات

گر زان که یک اشاره کند،می سپارمش

نقدینه یی که می دهدم گاهگه پدر

بوسیده وز شوق مقابل گذارمش

چونان که بت پرست به بت سجده می برد

شب تا سحر نماز محبت گذارمش

گر دیگری نگه کند او را به چشم بد

نقش اجل به دفتر هستی نگارمش

وقت وداع،الهه ی عشق و حسن را

از بهر حفظ بر سر ره گمارمش

اینها کم است در بر آن لحظه یی که شب

لب بر لبش نهاده به خود می فشارمش


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۱:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

باشـد ، قبـول ،کفتر نامهربان من

هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من

این جمله که برای بیانش به چشم تو

افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من

آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من

نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من

یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین!

وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من

دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز!

زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من

باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٤ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

سکوت همیشه نشانه ی رضایت نیست

شاید کسی  دارد خفه میشود پشت یک بغض

×××××××××××××××××××

مرهم زخم های من

کنج لبان توست

بوسه نمی خواهم

سخن بگو

××××××××××××××××

از حقیقت های تلخ خسته ام

یک  دروغ شیرین

.

.

.

بگو دوستت دارم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٧:٠٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


یادش بخیر بچگی ها

*اون چراغ علاالدین ها که زمستونا روشن می شد و همه اتاق بوی نفت می گرفت

*اون دمپایی صورتیای جلو بسته که روشون عکس خانوم کوچولو،دوست، پسرشجاع بود

*اون بستنی توپیا ،که همیشه وانیلی بود یه وقتایی هم شانسی بهمون دو رنگش می افتاد

 


ادامه مطلب ...

پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٦:٥۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

بخدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

میبرم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا ازین پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد،میرقصد اشک

آه!بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز برآن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب ،خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٦:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدای قادر بی همتا

 

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینه ی من بینی

این مایه ی گناه و تباهی را

 

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون تپیده آه رهایش کن

یا خالی از هوا و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

 

تنها تو آگهی و تو می دانی

اسرا آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی

بر روح من صفا ی نخستین را

 

آه ای خدا چگونه تورا گویم ؟

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب به آستان جلال تو

گویی امید جسم دگر دارم

 

از دیدگان روشن من بستان

شوق بسوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزشش

از برفق چشم غیر رمیدن را

 

عشقی به من بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

 

یک شب ز لوح خاطر من بزدای

تصویر عشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفا کاری

در عشق تازه فتح رقیبش را

 

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نقش پرستی را

 

راضی مشو که بنده ی ناچیزی

عاصی شود به غیر تو روی آرد

رضی مشو که سیل سرشکش را

در پای جام باده فرو آرد

 

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدااااااای قادر بی همتا


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٦:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلم با تو می آید            به هر سو که می رانی

اگر سخت  اگر آسان       تو تنها نمی مانی

دلم با تو می آید         مران تند کاین کودک

به پای سبک تازان          نیارد  گرانجانی

اگر زشت اگر زیبا            تو را دوست می دارم

دلیلی نمی آرم               که عشق است و می دانی

پریشان تر از ابرم              نگویم که یادم کن

به خاطر ز تصویرم               مبادت پریشانی

به شهری که رو داری    عبوس است خورشییدش

به ره چشم دارندت           که خورشید خندانی

به هر بزم و هر محفل       سبک آفتابی شو

که چون چشم آن جان را     هوایی است بارانی

صدای تو در گوشم    از آن سوی فرسخ ها

به اشراق میپیچد    که از عشق می خوانی

به راه تو می مانم         مگر زود برگردی

به لطف از دل تنگم   غباری بیافشانی

اگر دیر باز آیی           نبینی دگر بارم

خدا را مکن کاری           که آرد پشیمانی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٦:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

ای رفته ز دل رفته ز بر ،رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ،راست بگو !بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من آن نیم او مرده و من سایه اویم

من آن نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودا زده از عشق شرر داشت

او در همه جا ،با همه کس ،در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر به  سر داشت

من آن نیم ،این دیده ی من سرد و خموش است

در دیده او آن همه گفتار نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموز تر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم آری ،لب من این لب بی رنگ

دیریست که با خنده یی از عشق نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ،گور ویم بر تن گرمش

افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ،این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٦:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

سال ها پیش از این به من گفتی:
که مرا هیچ دوست میداری؟
گونه ام گرم شد ز سرخی شرم
                                               شاد و سر مست گفتمت: آری

باز دیروز جهد میکردی
که ز عهد قدیم یاد آرم
سرد و بی اعتنا تورا گفتم
                                               که دگر دوستت نمی دارم

ذره های تنم فغان کردند
که خدا را، دروغ می گوید
جز تو نامی ز کس نمی آرد
                                           جز تو کامی ز کس نمی جوید

تا گلویم رسید فریادی
کاین سخن در شمار باور نیست
جز تو، دانند عالمی، که مرا
                                         در دل و جان هوای دیگر نیست

لیک آرام ماندم و خاموش
ناله ها را شکسته در دل تنگ
تا طپش های دل نهان ماند،
                                       سینه ی خسته را فشرده به چنگ

در نگاهم شکفته بود این راز
که دلم کی ز مهر، خالی بود؟
لیک تا پوشم از تو، دیده ی من
                                       بر گل رنگ رنگ قالی بود
                                             
دوستت دارم و نمی گویم
تا غرورم کشد به بیماری
زانکه می دانم این حقیقت را
                                      که دگر دوستم..... نمی داری


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ۳:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دختر حسود

نوشته ای تو برایم که شعرهایم
اثر به روی دلت کرد و زود می آیی
نوشته ای تو برایم در اول نامه
"سلام دختر شاعر اهورایی"

نوشته ای که :خیانت نکرده ام هرگز
به قلب پاک و پر از عشق و معرفتت
نوشته ای که : هنوزم به یاد دارم
دل همیشه صادق و دور از خیانتت

نوشته ای که : عزیز دلم نمیدانی
که پرشده وجود من از پشیمانی
بگو که اگر باز بیایم به پیشت ای گل من،
برای من تو همان شعر ناب میخوانی؟

نوشته ای که در این چند سال دوریمان
رفیق هر شب تو قاب عکس من بوده
اگر کسی به تو گفته است او خیانت کرد
بدان که دشمن ماست، اهرمن بوده

فدای این دلک ساده ات شوم دختر
که باورت شده این حرفهای پر نیرنگ
تو گوش کرده ای به حرف یاوه گویان
دروغگوی حسود دو رو و دو رنگ!

میان نامه خود التماسها کردی
که : فرصتی دگر ده برای آخر بار
تو را به حرمت این لحظه ها قسم دادم
بمان تو با دل تنگم، بهانه نیار

نوشته ای که :طلسم کرده ای تو مرا
به چشمهای نافذ خود دختر حسود
بدان، به حرمت حسادتت دل من
به روی هیچ دختر دیگری بغل نگشود

نوشته ای تو برایم که : شهر دلم
به جز تو دگر روی هر کسی بسته است
نوشته ای :به خدا که غیر از تو
دلم از عالم و دنیا و عشق خسته است

نوشته ای که :اگر دور هستم از تو گلم
هنوز هستم و هستم سر قرارو مدار
نمی کنم نگهش گر بیاید این پایین
شبانه قرص مه از آسمان بردیوار

خدای،شاهد من باشد، این دل من
 به جز تو بیزار شد از تمام زنان
و خواهشی کنم بشنو و بپذیر
به پای این دل تنها بشین و بمان

نوشته ای تو برایم در آخر نامه:
بمان تو منتظر من که زود می آیم
به جز تو در دل من هیچ عشقی نیست
و نیست جز دل تو هیچ ماوایم

تمام نامه ات از اشکها پر شد
بوسه زد لب من، جمله های تو را
تو التماس دلم کردی و دلم بخشید
دوباره مثل همیشه خطای تو را

ولی چه سود که پایان نامه تو
دوباه باز رد پای یک زن بود
چه مست بوده اید وقت عشق بازی
که سرخی رژ لب روی نامه من بود


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٢:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

لالا لال گل ساعت

مامان دور باشه از آفت

بیا کاری کنیم این گل نشه

 یک لحظه ناراحت

مامان خوشبو و شیرینه

تو این خونه برای ما

مامانو با گل و شبننم

درست کرده خدای ما!

 

لالا لالا گل ریحون

مامان رفته لب ایوون

حسودی می کنه مهتاب

به روی مثل ماهه اون

مامان روشن تر از ماهه

چراغه خواب شبهامه

شب و روزم پر نوره

مامان خورشید فردامه

 

لالا لالا گل غوزه

مامان خورشید،مامان روزه

با اون موهای آفتابیش

لباس عشق می دوره

دله مامان پره مهره

مث گل نازک و نرمه

مامان داروی هر درده

نوازش های اون گرمه

لالا لالا گل لیمو

مامان چشمه، مامان ابرو

مامان با برقه چشمونش

بابارو می کنه جادو

بابا خوب می دونه مامان

توی چشماش چیا داره

میشه جادوی این چشما

به جای نه،میگه آره!!!!!!!

لالا لالا گل صدپر

 مامان لونست و ما کفتر

چه امن و راحته دستاش

چه آروم و چه خواب آور

دلش یک باغ سرسبزه

گل و آب و درخت داره

توی باغه دلش هرگز

بجز خوبی نمی کاره

 

لالا لالا گل لادن

مامان دریا ،موهاش موجن

نمی دونی چه شیرینه

در این موجها شنا کردن

بابا غرقه  در این دریا

شنا از یاد اون رفته

نمی دونه توی دریاس

یا تویه آسمون رفته

لالا لالا گل پونه

مامان از جنسه بارونه

محبتهاش که میباره

بهاری میشه این خونه

مامان سبزه ،مامان شاده

مامان یک دشته آباده

به حرفای شیرینش

امید و زندگی داده

 

لالا لالا گل سنبل

مامان امشب شده بلبل

نوکه حرفاش یکم تیزه

ظریفه مثل خاره گل

مامان میباره با حرفاش

دلش حتما پر از ابره

ولی فوری می شه آروم

فقط یک خرده کم صبره

 

لالا لالا گل مرزه

محبت بی حد و مرزه

دو روز زندگی یک شب

به قهر کردن نمی ارزه

هوای زندگی هر روز

که آفتابی نمی مونه

یه روز صافه،یه روز ابری

یه روز هم برف و بارونه

لالا لالا گل غوره

مامان خورشید ،مامان نوره

بابات مثله شبه وقتی

مامان از پیش اون دوره

بگو مامان بیاد اینجا

که تاریکه دل و راهم

بگو فردا کمی دیره

بیاد امشب بشه ماهم

 

لالا لالا گل رعنا
بیا مامان بخند با ما

بدون خنده و شادی

نداره زندگی معنا

ببین مامان چه اخمایی

گره خورده به ابروهات

بذار بازش کنه بابا

با یک بوسه به این موهات

 

لالا لالا گل سوسن

مامان داره نخ و سوزن

میدوزه با دل و جونش

برامون پیرهن و دامنه

بدونیم قدر کاراشو

لباسامون تمیز باشه

که باید زحمت دستاش

برای ما عزیز باشه

 

لالا لالا گل زیره

دلم آروم نمی گیره

مامان خوابه نمی دونم

گرسنه بوده یا سیره

مامان از کار این خونه

شده طفلک کمی خسته

توی خواب هم به فکر ماست

فقط چشماش شده بسته

 

لالا لالا گل شادی

همیشه خوبه و عالی

پر ازامید ه دلهامون

نمیشه دستمون خالی

بخونیم آیه و سوره

که این خونه پره نوره

خدا با ما چه نزدیکه

ولی شیطونه اون دوره

 



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٢:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

این چندمین شب است که خوابم نبرده است!

رویای«تو»مقابل«من»گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفاش های پست

رویای«من»مقابل«تو»-تو که نیستی-

{دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست}

دارم یواش یواش .....که از هوش می ر...ر...

پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

هی دست ،دست می کنی و من که مرده ام

مردی که نیست،خسته شده از هر آنچه هست

یا علم...یا عقل...و یا یک خدای خوب....

-«باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست؟»

من از ...کمک!...همیشه ...کمک...خسته تر...کمک!!!

{مامان یواش آمد و پهلوی من نشست}

-«با حتاط حمل شود که شکستنییی.....»

یکهو جیرینگ!بغض کسی در گلو شکست!

*********************

دیروز

به کودکم که نشسته ست در سر و رَحِمت

به عشق:پایان بندی روزهای غمت

به افتضاح ترین حالت درونی تو

به رگ زدن هایم روی خواب خونی تو

به پنجره که به مشتی تگرگ چسبیده

پریدن از خوابی که به مرگ چسبیده

به کودکی که به سختی ادامه می دهدم

به دختری که پس از مرگ نامه می دهدم!

به ماه های رسیده به سال و بعد سده!!

به کل «میدهدم» های توی ذوق زده

به اینهمه چسبیدم که شعرتان بکنم

که عشق را وسط مرگ امتحان بکنم

امروز

تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه

فرار کردن ِ از سالها زن هرزه

به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره

به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره

به هرزگی تنم روی داغی نفسی

به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی

به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت

مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت

به گریه کردن من در حقوق جاری زن

به بوسه های تو با نقد ساختارشکن

به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن

به پارک/رفتنت و چای داغ را خوردن

درست می میرم تا تورا غلط نکنم

به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم

فردا

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت

به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون

به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است

صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره

به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگزت»که سوالی شدونوشت«کدام؟»

به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی

به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من

به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام....

به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از سعدی

به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده

قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام

دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت

دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوسه...

دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ٢:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

 

پ ن:شعر تیتراژ فیلم مدار صفر درجه،شاعر افشین یدالهی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ۱:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد!

آهای  بگیر بشین سر جات اینقده غر نزن ....همینه که هست....

بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت غصه نخور!همه چی درست میشه.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۳ ۱:٤۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

هرکی فهمید که بریدی میخواد از تنت ببره

واسه شیر خسته ،موشم،یلی میشه و میغره

تا بدونن شدی خسته،همه میپرن به جونت

تیکه تیکتو می دزدن،حتی قلب مهربووونت

دیگه تسلیم میشی وقتی ،توی گله ی شغالا

آشناهارو ببینی که غریبن دیگه حالا

حتی اونایی که روزی،همه یاور بودن و کس

وقتی افتادی میبینی که میشن به شکل کرکس

وقتی قیمت شهاااامت کمتر از قیمته نونه

وقتی نقل نقد و سکست،هر شغالی مهربونه

نون تو خون زدن یه عادت، هر حماقتی رشااادت

قربونت برم خدایا تورو می خوان واسه حاجت

دیگه انگار وقته اونه از خدا هم با خبر شد

زیر بارون رفت و با عشق ،بود و موند و خیس تر شد

باید از این من خودخواه،مرد و عاشقونه دل کند

وقته اونه ما نذاریم،که یه دلال بگه دل چند!!!!

دل بی قرار پاک چند؟؟؟

عاشقای سینه چاک چند؟؟؟

مهربونی ،هم زبونی
حتی دل های هلاک چند؟؟؟

خنده ی از ته دل چند؟؟؟

تن و جون و آب و گل چند؟؟؟

حتی روزهای جوونی

آدمای ساده دل چند؟؟؟

(رضا صادقی....آهنگ شیر خسته)


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ۸:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

چون سیب رسیده ای

با رود می روم

کاش شاخه ای که از می گیردم

دست تو باشد!!!!!

******

بهار و این همه دلتنگی؟؟؟؟؟

نه !

شاید فرشته ای به اشتباه

فصل هارا ورق زده باشد!!!!!

*******

برایم سیگاری آتش بزن

میان لبهام بگذار و دور شو

پراز باروتم!!!

*******

رفته ای

و من

هر روز به موریانه هایی فکر می کنم

که آهسته و آرام

گوشه های خیالم را می جوند......

تا «بی خیال »نشده ام برگرد....

*******

بر دور ترین شاخه

ممنوع ترین میوه ای برای من....

آه اگر برسد دستم

زمین خواهد مرد

از حسسسرت...

******

هرچه قدم هایم را میشمارم

به آخر نمی رسم

چه بی انتهاست

شب چشم هات

********

چشمهام را می بندم ...

ظاهر می شوی....

پشت پلک هام مگر اتاق ظهور عکس های توست؟؟؟؟

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٧:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بچه ها لال شوید
بی ادبها ساکت
سخت اشفته و حیران بودم
به خودم می گفتم
بچه ها تنبل و بداخلاقند
دست کم می گیرند درس و مشق خود را
باید امروز یکی را بزنم
و نخندم اصلا
تا بترسند و از من حسابی ببرند
خط کشی اوردم در هوا چرخاندم
چشمها در پی چوب تنبیه هر طرف می چرخید
مشق ها بگذارید جلو زود معطل نکیند
اولی کامل بود خوب
دومی بد خط بود
بر سرش داد زدم
سومی می لرزید خوب گیر اوردم
صید در دام افتاد و به چنگ امد زود
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف ان طرف نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟
بله اقا اینجا
هم چنان می لرزید
پاک تنبل شده ای بچه بد
به خدا دفتر من گم شده اقا
همه شاهد هستند ما نوشتیم اقا
باز کن دستت را
خط کشم بالا رفت
خواستم به کف دستش بزنم
او تقلایی کرد چوب پایین امد
گوشه صورت او قرمز بود
هق هقی کرد و سپس ساکت شد
هم چنان می لرزید مثل شمعی ارام
بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله در کنارم خم شد
زیر یک میز کنار دیوار
دفتری پیدا شد
گفت اقا ایناهاش دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم خوش خط و عالی بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
صبح فردا دیدم که حسن با پدرش با یکی مرد دگر
سوی من می ایند
خجل و شرمنده دل نگران منتظر بودم
تا که حرفی بزند
شکوه ای یا گله ای
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه انها بودم
پدرش بعد سلام گفت
لطفی بکنید و حسن را بسپارید به ما
گفتمش چی شده اقا رحمان؟
گفت این خنگ خدا وقتی از مدرسه بر می گشته
به زمین افتاده
بچه سر به هوا یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته زیر ابرو و کنار چشمش
متورم شده و درد سختی دارد
می بریمش دکتر با اجازه اقا
چشمم افتاد در چشم کودک
غرق اندوه و تاثر گشتم
من شرمنده معلم بودم
لیکن این کودک خرد و کوچک
این چنین درس بزرگی داد بی کتاب و دفتر
من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت انچه من از سر خشم بر سرش  اوردم
عیب کار از خود من بود و نمی دانستم
من از ان روز معلم شده ام
بعد از ان هم دیگر
در کلاس درسم
نه کسی بداخلاق
نه کسی تنبل بود
همه ساکت بودند
تا حدود امکان درس هم می خواندند
او به من یاد اورد این کلام مولا
که به هنگام خشم
نه به فکرم تصمیم نه به لب دستوری نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید
گرهی بگشاید
با خشونت هرگز
با خشونت هرگز


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٧:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مثل شعرای کتاب مدرسه
همه حرفاتو از بر میدونم
قصه هایی که میخوای بگی به من
روزی صد بار تو کتابا میخونم
وقتی پای عاشقی میون بیاد
همیشه صحبت غصه و غمه
کوچولوی خوش زبون من بگو
همه حرفا چرا مثل همه؟
تو میگی بدون من دنیا برات زندون تنگه
من میگم بگو عزیزم. تو دروغاتم قشنگه
روزای اول که داغه عشقمون
واسم از فردا و پسفردا میگی
واسم از یه خونه گرم و کوچیک
واسم از بازی بچه ها میگی
ولی فردا میدونم چی پیش میاد
آخر عشقا یه جوره همیشه
همه بهانه ها مثل همه
همه عشقا یه جور تموم میشه
تو میگی بدون من دنیا برات زندون تنگه
من میگم بگو عزیزم. تو دروغاتم قشنگه
تو میگی بدون من دنیا برات زندون تنگه
من میگم بگو عزیزم. تو دروغاتم قشنگه


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٧:٢٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تا تب لبهای تو میگیرد ازمن ،اختیار
میشوم تسلیمِ آشوبِ دلِ بی بندوبار
خیره ات میمانم ازبس،پینه میبندد نگاه
گاه هم میبویمت ، میبوسمت دیوانه وار
شوق لمست ،بی امان، تکثیر دارد میشود
وقتِ تکرارِ تو، درآئینه های بیقرار
دستپاچه میشوم، ازشیوه ی چشمان تو
میزنم بر خشت خشتِ عشق، مُهر اعتبار
آرزوها در حریمِ باورم گل میکنند
چشم بندی نیست ، پیوندِ کویرو جویبار


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٧:۱۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای ؟
و شاه بیت غزل های لال من شده ای ؟
چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض
جواب حسرت این چند سال من شده ای ؟
چقدر حافظ یلدانشین ورق بخورد ؟
تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای
چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم ؟
خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای ؟
هنوز نذر شب جمعه های من این است
که اتفاق بیفتد حلال من شده ای
که اتفاق بیفتد کنار تو هستم
برای وسعت پرواز بال من شده ای
میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق
تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای
مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست
چقدر خواب قشنگیست مال من شده ای


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٧:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

از آن شبی که شدی دلبخواه خیلی ها
کمی عوض شده با من نگاه خیلی ها
چقدر پشت سرم حرفهای نامربوط
شکسته حرمتم از افتضاح خیلی ها
هزار مرتبه گفتی که بی تو می میرم
به (پام) ماندی و سق سیاه خیلی ها . . .‏
گذاشت روی دلم داغ چشمهایت را
و پشت کردی و رفتی به راه خیلی ها
همینکه رد شدی از من به رسم خوشحالی
به آسمان زده می شد کلاه خیلی ها
من از تمامی حقم گذشته ام اما
خدا نمی گذرد از گناه خیلی ها
چه اشتباه عجیبی ست عشق! می بینی ؟
جهان بنا شده با اشتباه خیلی ها
تو رفتی و نرسیدم به آرزوهایم
و سوخت زندگی من به آه خیلی ها


 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٧:٠٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگر گفته ام رفته از یاد من،صدای قشنگ و دلارام تو

اگر گفته ام رفته از خاطرم،عزیز سفر کرده ام نام تو

اگر گفته ام نیست در خاطرم،از آن عشق سوزنده دیگر اثر

تمایل ندارم به سویت برو،برو هر چه داری از اینجا ببر

اگر گفته ام پیش من هیچ وقت،در این کوچه جای تو خالی نبود

وگر گفته ام دوزخ جان تو،بجز یک بهشت خیالی نبود

اگر گفته ام خسته ام خسته ام،از آن شور و حال و پریشانی ات

و یا اینکه من بارها بارها،شکستم شکستم به آسانی ات

اگر گفته ام مهر تو از دلم،جدا گشته بی شک خطا گفته ام

از آن شب که نور تو تابیده است،پر از خواهشم سخت آشفته ام

خدایا تو بر حال من شاهدی،چگونه اورا صدا می زنم

و در خلوت پر سکوتم چقدر،در این بی کسی دست و پا می زنم

همانا گفتند باید تو را،برای همیشه رهایت کنم

و حتی نباید دگر لحظه ای،تو را مهربانم صدایت کنم

هنوز ای صمیمی ترین یادها،حضور تو در من تماشایی است

و از تو چه پنهان که شبهای من،سیاه است تار است شیدایی است

و ای کاش می شد تو باور کنی،هنوز ای ز من رفته می خواهمت

تو ای آسمانم مرا پر بده،چو یک مرغ پر بسته می خوانمت

دل من شبیه خودم بی گمان،به دیوار تنهاییم زل زده

و غم مثل یک حس بی بازگشت،به ابعاد تنهاییم پل زده

تو هرگز برای کسی غیر من،عزیز قشنگم تبسم مکن

و هرگز دلت را در این کوچه ها،شبیه دل خسته ام گم مکن

برو دست مهر خداوند پاک،همیشه پناه تو و یار تو

که چشم من به این کوچه می ماند آه،عزیزم به امید دیدار تو

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٥:٠٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پاییز می‌رسد...
پاییز باشکوه و دل‌انگیز می‌رسد
این آسمان دوباره پر از زاغ می شود
قلبم ز داغ لاله رخی، داغ می‌شود
چشمم، به قاب عکس تو زنجیر می‌شود
باز این هوا به یاد تو دلگیر می‌شود

در کوچه‌ها دوباره دوان کودکان شاد
در خانه‌ها دوباره پزان شلغم سپید
در دشت‌ها دوباره روان سیل بی‌شکیب
از آسمان ستاره سرازیر می‌شود

من خسته،... ناامید،... پریشان و بی‌رمق
سر را میان حلقه دستان فشرده...منگ
بغضم میان سینه نفس‌گیر می‌شود

از یاد من نمی‌روی ای نازنین پدر
هر چند زندگی زبر و زیر می شود


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٤:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چشم های تو قهوه ی ترک است !

ابروانت هوای کردستان!

خنده هایت کلوچه ی فومن!

 گریه های تو چای لاهیجان!

 ساحل انزلی ست چشمانت...

 موج ها آبروت را بردند...

تن داغ تو ماسه ی دریاست...

 توی گرمای ظهر تابستان.

 ای درخت مبارک نارنج...

تو چراغ محله ی مایی!

مرد همسایه ی شما دزد است...

 شاخه ات را برای من بتکان!

 مثل اخبار تازه می مانی

که به چشم کسی نیامده ای...

نکند ناگهان یکی برسد !!!

برساند تو را به گوش جهان....

  مستی و می روی به جانب چپ...

 مستی و می روی به جانب راست....

گاه مثل مقاله ای در شـرق...

گاه چون سرمقاله ی کیهـان!

 ماه مرداد بی تو می گذرد...

حیف این هفت تیر خالی نیست !

من خودم پیش پیش می میرم!

 دیگر این قدر ماشه را نچکان!!!!

آرش پور عیزاده

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٤:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ر بار خواست چای بریزد نمانده ای


رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای




تنها دلش خوش است به اینکه یکی دو بار



با واسطه "سلام" برایش رسانده ای




حالا صدای او به خودش هم نمیرسد



از بس که بغض توی گلویش چپانده ای




دیدم که شهر باز پر از عطر مریم است



گفتند باز روسری ات را تکانده ای




میخندی و برات مهم نیست ... ای دریغ



من آن نهنگی ام که به ساحل کشانده ای




بدبخت من...



فلک زده من...



بد بیار من...



امروز عصر چای ندارم... تو مانده ای!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ۳:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

 

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

 

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

 

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

 

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

 

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

 

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

 

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

 

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

 

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

 

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

 

به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

 

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

 

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

 

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

 

بفرستند رفیقان به تو این بندش را

 

منم آن شیخ سیه روز که در اخرعمر

 

لای موهای تو گم کرد خداوندش را


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ۳:۱٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من دلت را بدون دام و تفنگ ، بی هیاهو شکار خواهم کرد

 

بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد

 

گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت

 

عشق دیرینه ! خوب شاهد باش ، با وجودت چکار خواهم کرد

 

مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی

 

روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار قار خواهم کرد

 

آنقدر روی شاخه های درخت ، منتظر می شوم که برگردی

 

سوز و سرمای این زمستان را ، با سماجت بهار خواهم کرد

 

آسمان را خیال خواهم بافت ، توی ذهن پرنده های جهان

 

تا کمی در هوات پر بزنند ، همه را بی قرار خواهم کرد

 

تا برای سرودن از تن تو ، بیت نابی به ذهن من برسد

 

همه ی شعر های حافظ را ، توی ذهنم قطار خواهم کرد

 

قصد پیکار دارم و این بار ، با تمام سپاه آمده ام

 

برد یا باخت ... هر چه باداباد ، زندگی را قمار خواهم کرد

 

نَفَسَش کور هر که میگوید ،که دو عاشق نمی رسند به هم

 

من از این حرف های تکراری ، از حقیقت فرار خواهم کرد

 

با تمام وجود می خواهم ، که به دستت بیاورم ، یعنی

 

همه ی شهر با خبر بشوند ، که چه آشی به بار خواهم کرد .

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ۳:٠٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد

یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد


خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را

وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد


هر دو مخدرند که بیچاره می کنند

باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد


هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد

فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد


عارف اگر برای تقرب به ذات حق

زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد


تو بی گمان مقدسی و کور می شود

هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد




شعر: مسلم محبی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٢:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوش آن رشته های یاس که بود

خقته بر سینه ی دل انگیزت

راست گفتی که ارزوی منست

که چنان گشته گردن آویزت

**

با چه لبخند های ناز آلود

با چه شیرین نگاه شور انگیز

باز کردی ز گردن و دادی

به من آن یاس های عطر آمیز

**

بوسه دادم بسی به یاد تواش

دلم از دست رفت و مست شدم

آن چنانش به شوق بوییدم

که به بوی خوشش ز دست شدم

**

دوش تا وقت بامداد مرا

گل تو در کنار بالین بود

در بر من بخفت و عطر افشاند

بسترم تا به صبح مشکین بود

**

به شگفت آمدم که این همه بوی

زگلی این چنین عجب باشد

حیرتم زد که راز این گل چیست؟

که چنینم از آن طرب باشد

**

آه دانستم ای شکوفه ی ناز

راز این بوی مستی آمیزت

کاندر آن رشته بود پیچیده

تاری از گیسوی دل آویزت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٢:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آقا پسری که  به دوست دخترت می گفتی من تا آخرش باهاتم

کاش اونقرد مرد بودی که می گفتی

""آخرش وقت بستنه کمربندته""


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٢:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

این بیت‌های پرت پر از اشتباه را
شرحی از عاشقانه‌‌ی پنهان حساب کن):

 

هی ذره ذره ذره دلم را مذاب کن
هی جرعه جرعه جرعه شبم را شراب کن

 

هی تکه تکه تکه بساز این شکسته را
با من برقص و زندگی‌ام را خراب کن

 

بگذار تا گناه " تو" را مرتکب شوم
اصلن مرا نواده‌ی شیطان خطاب کن

 

از حرف‌های خسته‌ی یک مست پاپتی
شعری بساز و دور گلویم طناب کن

 

زندان حصر من غ (ق)زل دست‌های توست
تسخیر کن، محاصره کن، انقلاب کن

 

در من جزیره‌ای‌ست که متروک مانده است
پهلو بگیر ... در دل من اعتصاب کن

 

اینجا هوای حادثه ابریست خوب من
بگذر از این جزیره... کمی آفتاب کن



افتاده جام از لب این لحظه‌های مست
فکری به حال خلسه‌ی بعد از شراب کن……

فاطمه شمس


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ٢:٠٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گاهی عجیب دور خودت پیله می تنی 
هی فکر می کنی ...به خودت چنگ می زنی

 

هی فکر می کنی به هزاران خیال پرت !
هی خنده می کنی و ...سپس موی می کنی !

 

امروز من به تو ، به خودم فکر می کنم 
دریای حادثه ! به تو ای دلسپردنی !

 

 

تو : کهکشان شیری منظومه های من 
خورشید : خواهر تنی ات ، ماه : ناتنی !

 

امروز من به رفتن خود فکر می کنم 
امروز من به مرگ ... چرا داد می زنی ؟!

 

 

امروز شاعرت به جنون فکر می کند 
امروز...من...به چه؟!...تو چه گفتی؟!...تو با منی؟!

 

با من ، تو ، قهر می کنی و می روی ؟! ... چرا ؟!
دیوانه ام ؟! ... عجب !... چه دلیل مبرهنی !

 

 

او رفت ! ...
رفت ؟!
هی ! تو ! چرا دست روی دست ... ؟! 
تو که نشسته ای و در این بیتهای پست -

 

- هی دور می زنی و غزل دوره می کنی !
پاشو !...تمام شد غزلم !...قافیه شکست !!

 

او رفت ! ...هی تو !... داد بزن !...حنجره بشو !
چون که گلوی خسته ام از بغض بسته است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ۱:٥۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم

شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم

تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم

تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم

درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم


مریم سقلاطونی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱٢ ۱:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آدمها این روزها مثل جمعه ها می مانند

پر از ابهامند

معلوم نمیکنند

فردند....یا....زوج


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٧:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

از خواب ها پرید، از گریه ی شدید

اما کسی نبود... اما کسی ندید...]

 

از خواب می پرم، از گریه ی زیاد
...
از یک پرنده که خود را به باد داد

 

از خواب می پری از لمس دست هاش

و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش

 

از خواب می پرم می ترسم از خودم

دیوانه بودم و دیوانه تر شدم

 

از خواب می پری سرشار خواهشی

سردرد داری و سیگار می کشی

 

از خواب می پرم از بغض و بالشم

که تیر خورده ام که تیر می کشم

 

از خواب می پری انگشت هاش در...

گنجشک پر... کلاغ... پر... پر... پرنده پر...

 

از خواب می پرم خوابی که درهم است

آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است

 

از خواب می پری از داغی پتو

بالا می آوری... زل می زنی به او...

 

از خواب می پرم تنهاتر از زمین

با چند خاطره، با چند نقطه چین

 

از خواب می پری شب های ساکت ِ

مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه!

 

از خواب می پرم از تو نفس، نفس...

قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس...

 

از خواب می پری از عشق و اعتماد!

از قرص کم شده، از گریه ی زیاد

 

از خواب می پرم... رؤیای ناتمام!

از بوی وحشی ات لای ِ لباس هام

 

از خواب می پری با جیر جیر تخت

از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت...

 

[از خواب ها پرید در تخت دیگری

از خواب می پرم... از خواب می پری...

 

چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم

از خواب می پری... از خواب می پرم...]

 

مهدی موسوی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٧:٢٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بانو وار حسادت میکنم ...
دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند...
دلم میخواهد کسی باشد خوب باشد...
مهربان باشد ...
بس باشد ...
همه ی این بودن هایش فقط برای مـــــــــن باشد...
فقط مـــــــــــن... و بـــــ ـــ ــا ـشــــ ـــ ــــ ـــد!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٥:٤٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

زن سینه‌های برجسته نیست
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سفید
... شب با شکوه عروسی
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شب‌های جمعه
قرار‌هایِ تاریکی‌ ، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست
زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
درد‌های زایمان
مادر بچه‌ها نیست
زن عصایِ روز‌های پیری
پرستار ، وقتِ مریضی
رفیقِ پای منقل
مزه بیار عرق دوره‌های دوستانه نیست
زن
وجود دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق
اشک
نیاز
محبت
یک دنیا آرزو دارد
زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش
که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد


نیکی‌ فیروزکوهی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٤:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو
بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو

تو همیشه در پی آزار من بودی ولی
من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو

راست می گویم ولی حرف مرا باور مکن
این که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو

خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیست
خوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو

می روم شاید دلت روزی گرفتارم شود
می روم .... اما گرفتارم ... گرفتارم به تو


مهتاب یغما


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٤:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گاهی دِلَتـْــ از زَنانگی مـے گیـرَد...

میخواهـی کودَکــْ باشے

دُختـر بَچـه اے کــه

به هَـر بَهــآنـه اے بـه آغوشـی پَنـاه می بَـــرَد

و آسوده اشکــ می ریــزَد

زَטּ کـه باشی،

بایـد بُغضهای زیـادے رآ بی صــدا دفـטּ کُنـی ....!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ۳:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

شب آمد و چیره شد سیاهی

آرام گرفت مرغ و ماهی

تنها منم اشک بار و بیدار

ای شب تو ز جان من چه خواهی

**

بشکیب و منال ای شباهنگ

انده مفزا بر این دل تنگ

بگذار به درد خود بگریم

در خون دلم فرو مزن چنگ

**

ای ماه متاب بر من امشب

آتش به دلم میفکن امشب

چشمک مزن ای ستاره ،خاموش

خونم مفشان به دامن امشب

**

ای باد به کوی من چه پویی

آزار دل مرا چه جویی

زان دختر شوخ چشم طناز

با من سخنی دگر نگویی!

**

نزیک میا،خیال او دور!

دور از من دردمند مهجور!

بگریز ازین شکسته ی درد

بگذار مرا در این شب گور

**

آه ای شب تب گرفته پیش آی

و آغوش سیاه خویش بگشای

بفشار مرا به سینه ،بفشار

بربای مرا ز خویش بربای!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ۳:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

از ریشه می کَنَند درخت بلند را

آن نخل بی شکوفه ی گیسو کمند را

مادر!صدا ،صدای عروسی ست گوش کن

دارند می بَرند همان قد بلند را

مادر! ببین زنان چه جسورانه بسته اند

برجای جای بوسه ی من دستبند را

مادر مراببخش که هنگام رفتن است

وقت است تا رهاکنم این قید و بند را


اینک وصیتی ست مرا:«روز مرگ من

آنان که تا کنار جسد می رسند را،

-تأکید کن بگو  که بخوانند جای «حمد»

این شعرهای ساده ی مردم پسند را»

جواد ضمیری


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ۳:٠٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به حلقــــه اش نگـاه کرد ؛

به عکـــس دخترش که روی صفـحه گوشی بود...

به یک عمـــر زندگـی شرافتمـندانه...

امـــــا . . .

اندام دختر غــــریبه را بیشـــتر از همــه چیــــز پسـندید


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٢:٤٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بیا نگارا،بیا در آغوش من

بزن ز می آتشم ،ببر دل و هوش من

ز زلف وا کن گره که مست و آشفته به

بریز این مشک را بریز بر دوش من

**

ازین کمند بلند به گردن من ببند

بکش به هر سو مرا چو شیر سر در گمند

به ناز بر من بناز ،به غمزه کارم بساز

به ناله ی من برقص به گریه ی من بخند!!!

**

بخند و گیسو ز ناز بریز بر شانه ها

سبک به هر سو بپر ،بپر چوو پروانه ها

به عشوه دامان خویش برون کش از دست من

مرا به دنبال خویش دوان چو پروانه ها!

**

ز عشوه ها تازه کن ،به سر جنون مرا

به ناله افکن دل چو ارغنون مرا

چو لب نهم بر لبت ،لبم به دندان بگیر

لبم به دندان بگیر بنوش خون مرا

**

گهی به قهرم بسوز چو شمع آتش پرست

گهی در اغوش من بپیچ چون مار مست

به بوسه ای زهر ناک از آن لبم کن هلاک

سرم سیاهی گرفت بمان که رفتم ز دست

**

بیا و بنشین بیا!گل خرامان من

سر گران از شراب بنه به دامان من

دمی در آغوش من بخواب شیرین،بخواب

پرید هوش از سرم مپرس سامان من

**

بریز پر کن بریز ز باده جام مرا

برآر امشب برآر به ننگ نام مرا

سپیده بر می دمد به ناله های خروس

شب سبک سایه رفت نداده کام مرا

**

ببوس آری ببوس لب مرا نوش کن

مرا بدین چشم و لب خراب و مدهوش کن

تو هم چو بردی ز دست مرا بدین چشم مست

برو ز نزدیک من مرا فراموش کن


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٢:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

می روی اما گریز چشم وحشی رنگ تو

راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت

می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام

آنچه با من لرزش لب های بی تا ب تو گفت

**

چیست ای دلدار!...این اندوه بی آرام چیست

گز نگاهت می تراود نازدار و شرمگین ؟

آه می لرزد  دلم از ناله ی اندوهبار

کیست این بیمار در چشمت که میگرید حزین؟

**

چون خزان آرا گل مهتاب ،رویا رنگ و مست

می شکوفد در نگاهت راز عشقی نا شکیب

وز میان سایه های وحشی اندوه رنگ

خنده میریزد به چشمت آرزویی دل فریب

**

چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار

میتراود از نگاهت گریه ی پنهان دوش

آری ای چشم گریز آهنگ سامان سوخته

بر چه گریان گشته بودی؟از من وامپوش!!!

**

بر چه گریان گشته بودی؟؟آه ای چشم سیاه!

از تپیدن باز می ماند دل خوش باورم

در گمان این که شاید ...شاید آن اشک نهان

بود در خلوت سرای سینه ات یاد آورم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ٢:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه آتشی ؟ که بر آنم بدون بیم گناه

 

تــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله... !

 

به حق مجسمه ای از قیامت است تنت

 

بهشـت بهتــر من ای جهنم دلخواه

 

چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنی

 

کــه شهر پـر شود از بانگ یا رسول الله

 

اگـر چــه روز, هــمه زاهـدنـد امـا شب

 

چه اشکها که به یاد تو می رود در چاه

 

میان این همه شیطان تو چیستی !؟که شبی

 

هزار دین به فنا داده ای به نیم نگاه

 

اگرچه حافظ و سعدی مبلغش شده اند

 

هنوز برد تو قطعی ست در مقابل ماه

 

من آن ستاره ی دورم که می روم از یاد

 

اگر تو هم ننشانی مرا به روز سیاه



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۱۱ ۱:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ای لب تــو قبله ی زنبورهــــای سومنـات
خنده ات اعجاز شهناز است در کرد بیـات

مطلع یک مثنویِ هفت مَن ، زیبایی ات
ابــــروانت، فاعلاتـن، فاعلاتـن، فاعـلات

من انــار و حافظ آوردم، تو هــم چایـی بریــز
آی می چسبد شب یلـدا هل و چایـی نبات

جنگل آشوب من، آهـوی کوهستان شـعــر
این گـوزن پیــر را بیـچــاره کرده خنده هــات

می رود، بو می کشد، شلیک، مرغی می پرد
گردنش خــم مــی شود، آرام می افتد به پـات

گرده اش می سوزد و پلکش که سنگین می شود
می کشد آهـــی، کـه آهــو... جان جنگل به فـدات

سروها قد مـــی کشنـد از داغــــی خــون گوزن
عشق قل قل می زند از چشمه ها و بعد، کات:

پوستش را پوستین کـرده زنــی در نخـــجوان
شاخ هایش دسته ی چاقوی مردی در هرات

حامد عسگری


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٦:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

رفیق راهی و از نیمه راه می گویی

 

وداع با من بی تکیه گاه می گویی

 

میان این همه آدم میان این همه اسم

 

همیشه اسم مرا اشتباه می گویی

 

به اعتبار چه ایینه ای عزیز دلم

 

به هر که می رسی از اشک وآه می گویی

 

دلم به نیم نگاهی خوش است اما تو

 

به این ملامت سنگین نگاه می گویی!?

 

هنوز حوصله عشق در رگم جاری است

 

نمرده ام که غمت را به چاه می گویی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٥:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 قطارِ خطّ لبت راهی سمرقند است



بلیت یک سره‌ از اصفهان بگو چند است؟



 

عجب گلــــی زده‌ای بـــاز گوشـــه‌ی مـویت



تو ای همیشه برنده ! شماره‌ات چند است؟



 

بــــه تــــوپ گـرد دلـــم بــاز دست رد نزنی



مگر «نود» تو ندیدی عزیز من «هَند» است



 

همین که می‌زنی‌اَش مثل بید می‌لرزم



کلید کُنتر برق است یا که لبخند است؟



 

نگاه مست تــو تبلیغ آب انگور است



لبت نشان تجاری شرکت قند است



 

بِ ... بِ ... ببین کـــه زبــانم دوبــاره بند آمد



زی... زی... زی... زیرِسر برق آن گلوبند است



 

نشسته نرمیِ شالی به روی شانه‌ی تو



شبیه برف سفیدی که بر دماوند است

 



دوبـــاره شاعر «جغرافیَ» ت شدم، آخر



گلی جوانی و «تاریخ» از تو شرمنده ست



 

چرا اهالــی این شهر عـــاشقت نشونــد ؟



چنین که عطر تو در کوچه‌ها پراکنده است



 

به چشم‌های تو فرهادها نمی‌آیند



نگاه تو پی یک صید آبرومند است



 

هزار «قیصر» و «قاسم» فدای چشمانت



بِکُش! حلال! مگر خون‌بهای ما چند است؟



 

نگاه خسته‌ی عاشق کبوتر جَلدی است



اگر چه مــی‌پرد امــا همیشه پابند است



 

نسیم، عطر تو را صبح با خودش آورد



و گفت: روزی عشاق با خداوند است



 

رسیـــدی و غــزلـــم را دوبـــاره دود  گرفت



نترس – آه کسی نیست - دود اسفند است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٤:٠٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

اول روضه می‌رسد از راه
قد بلند است و پرده‌ها کوتاه

آه از آنشب که چشم من افتاد
پشت پرده به تکه ای از ماه

بچه‌ی هیأتم من و حساس
به دو چشم تو و به رنگ سیاه

مویت از زیر روسری پیداست
دخترِه ... ، لا اله الا الله!

به «ولا الضالین» دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمراه

چشمهایم زبان نمی‌فهمند
دین ندارد که مرد خاطرخواه

چای دارم می‌آورم آنور
خواهران عزیز! یا الله!

سینی چای داشت می‌لرزید
می‌رسیدم کنار تو ... ناگاه ـ

پا شدی و نسیم چادر تو
برد با خود دل مرا چون کاه

وای وقتی که شد زلیخایم
با یکی از برادران همراه

یوسفی در خیال خود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چاه

«زاغکی قالب پنیری دید»
و چه راحت گرفت از او روباه

می گریزد و می رود آهو
می‌کشم من فقط برایش آه

آی دنیا ! همیشه خرمایت
بر نخیل است و دست ما کوتاه


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۳:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست

چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست

 

خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی

بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست

 

فتنه ها افتاده بین روسری های سرت

خون به پا کردی، ببین! دعوا سرموهای توست

 

کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست

یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست

 

فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر

لشکری آماده پشت برج و باروهای توست

 

شهر را دارد به هم می ریزد امشب ، جمع کن

سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست

 

کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان وبرقص

زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست

 

□□□

 

خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه

مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۳:٠٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پابند کفشهای سیاه سفر نشو

یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم

امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای

حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو -

به به مبارک است :دل خوش - لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند

از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

×××

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبور که نیستی بمانی ...

ولی نرو


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٢:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام

من رعد و برق و زلزله‌ام؛ ناگهانی‌ام

این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز

داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

رودم؛ اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم

کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

من کز شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنم

من، این من غبار؛ چرا می‌تکانی‌ام؟

بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز

این سر که سرشکست? نامهربانی‌ام

کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست

از بعد رفتنت گل ابروکمانی‌ام

شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار

نگذاشت این که بشنوی‌ام یا بخوانی‌ام

این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند

من دوست‌دار بستنی زعفرانی‌ام


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٢:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگر امشب بت من دست به ابرو ببرد

خبر مرگ مرا باد به هر سو ببرد

 

هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند

مثل این است که رقاصه به باکو ببرد

 

سر مویی اگر از حسن تو معلوم شود

سر انگشت زیاد است که چاقو ببرد!

 

روسری های تو باعث شده زنبور عسل

جای گل حسرت و اندوه به کندو ببرد

 

لب من عطر تو را دارد و من می ترسم

نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد

 

باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید

این سری چشم تو را چشم من از رو ببرد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٢:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست

دلت آیینه ی ایــــوان طلاکاری هاست

باید از دور به لبخند تـو قانع باشــــم

اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست

جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست

توی تاریک ترین گوشــــه ی انباری هاست

نفس بادصبا مشک فشــان هم بشود

باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست

باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهــــم شد

گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست

گــاه آرامـم و گاهی نگران ، دنیـــــــــــایـــــم -

شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست


نیمه ی خالی لیوان مرا پُـــــــــــر نکنید

دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست

رضا نیکوکار


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٢:۱٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش

جان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش

حلقه ی گیسو به گرد گردنش حسرت نماست

ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش

هر دمم پیش آید و با صد زبان خواند به چشم

وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از منش

میتراود بوی جان امروز از طرف چمن

بوسه ای دادی مگر ای باد گل بو بر تنش

همره دل در پثی اش افتان و خیزان می روم

وه که گر روزی به چنگ من در افتد دامنش

در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود

گر نبودی این همه نامهربانی کردنش

سایه کی باشد شبی کان رشک ماه و آفتاب

در شبستان تو تابد شمع روی روشنش

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٩:٥٧ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد

خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد

وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم

دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد

تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد

سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد

بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست

طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد

کودکی چشم به در دوخته ام...تنگ غروب

دل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد

"بوسه" سربسته ترین حرف خدا با لب توست

از لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد...!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٩:۳٠ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود

احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود

بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”

دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود

بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم

اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود

اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند

هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!

لیلا فقط به خاطر ِ مجنون ستاره شد

زیرا شنیده ایـــــــم چنین و چنان نبود

حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت

اغراق ِ شاعرانه اگــــــر بارِمان نبود

گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!

غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود

دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت

با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٩:۱٩ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود

احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود

بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”

دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود

بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم

اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود

اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند

هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!

لیلا فقط به خاطر ِ مجنون ستاره شد

زیرا شنیده ایـــــــم چنین و چنان نبود

حتی پرنده از بغل ِ ما نمی گذشت

اغراق ِ شاعرانه اگــــــر بارِمان نبود

گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!

غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود

دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت

با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٩:۱٩ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تا لب سرخ تو دارد تب حوایی را

آدمی نیست که نشناخته رسوایی را

 

یوسف مصر دلش شور تو را خواهد زد

تو اگر کوک کنی ساز زلیخایی را

 

باید از هرچه دوات است سیامشق کند

میرعماد آن خط ابروی چلیپایی را

 

با چه حالی به تماشا بنشینم امشب

این به هم ریخته گیسوی تماشایی را

 

تو اگر لطف کنی چند غزل بنشینی

مفتخر می کنی امشب من و تنهایی را


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٩:۱٠ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

این روسری آشفته ی یک موی بلند است

 

آشفتگی موی تـــو دیـــوانه کـــننده سـت

 

بالقوّه سپید است زن اما زن ایــن شعـــر

 

موزون و مخیّل شده و قافیه مـند اســـت

 

در فــوج مــدل هـــای مدرنیتـــه هنـــوز او

 

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

 

پـــرواز تـــماشـــایی مـــوهای رهـــایـــش

 

تصـــویرِ رهـــاکــردن یک دسته پرنده ست

 

دل غرق نگاهی سـت که مابینِ دو پلکش

 

یک قهوه ای سوخته ی خـیره کننده ست

 

با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطانزاسـت

 

خندیـدن او عامـــل بیمـــاری قنـــد اســـت

 

تصویـــر دلـــش بـــا کـــمک چــشمِ مسلّح

 

انگار که سنگی تهِ شـیئی شکــننده ست

 

شاید بـه صنـــوبر نرســـد قـــامـــتش امّـــا

 

نسبـــت بـه میانگین همین دوره بلند است

 

ماه است و بـــعید است که خورشید نداند

 

میزان حضور و حذرش چـــند بـه چند است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ٩:٠۳ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ازین سوی خراسان بلکه تا آن سوی کنگاور
چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت
که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟

دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا
زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور

به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی
به لبخندی سر این شیخ ترسا را به سنگ آور

به استقبال شعر تازه ام بند قبا بگشا
مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور

فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه
شرابت هوشیارم می کند قدری شرنگ آور


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۸:٤٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 به شعر و خوش سخنی
خودت به مدعیانت بگو که مال منی

من از اهالی دریایم اهل آبی عشق
که غیر چشم تو هرگز نداشتم وطنی

به بیستون غرورم قسم که می خوردم
از ابتدای تولد به درد کوه کنی

فقط برای تو دریاست موج موج تنم
چه می شود که بیایی شبی به آب تنی

تنت به رقص درآید به وزن این غزلم
به تن تتن تنتن تن تتن تتن تتنی

هزاربار به من قول می دهی نروی
ولی چه سود که هربار عهد می شکنی

تو حبس می شوی آخر شبی در آغوشم
به جرم دزدی قلبم به جرم راهزنی

منم که مرد نبودم ولی تو در عوضش
به راستی که لطیفی به راستی که زنی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۸:۳٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تا پرده را پس می­ زند انگشت بی خوابی

رد می­ شوند از آسمان شش هفت مرغابی

 

یاد تو می­ ا فتم که می گفتی چهل سال است

شب ها کنار یک درخت کاج می خوابی

 

-" شب ها هوا زیر درخت کاج سنگین است!

من رختخوابم را همین جا توی مهتابی..."

 

یاد تو می افتم... ( چقدر این خانه تاریک است!)

یاد تو می افتم... تو و آواز سیما بی-

 

نا و صدای قل قل و قلیان و عطر چای...

شب های تابستان وآن... آن فرش عنّابی...

 

 

بعد از تو دنیا جای امنی نیست، می بینی؟

افتاده از سقف جهان یک کاشی آبی!

 

تا پرده را پس می­ زند انگشت بی خوابی

رد می­ شوند از آسمان شش هفت مرغابی

 

یاد تو می­ ا فتم که می گفتی چهل سال است

شب ها کنار یک درخت کاج می خوابی

 

-" شب ها هوا زیر درخت کاج سنگین است!

من رختخوابم را همین جا توی مهتابی..."

 

یاد تو می افتم... ( چقدر این خانه تاریک است!)

یاد تو می افتم... تو و آواز سیما بی-

 

نا و صدای قل قل و قلیان و عطر چای...

شب های تابستان وآن... آن فرش عنّابی...

 

 

بعد از تو دنیا جای امنی نیست، می بینی؟

افتاده از سقف جهان یک کاشی آبی!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۱:٢۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مــن  در  آغــوش  تــو  ، آرامــش  یـافتــه ام

 

 کـه هیــچ گنـاهـی با آرامـش مـانـوس نیست

 

آغوش تو گناه نیست ...

 

مـن در آغـوش تو امنیت را احسـاس کرده ام

 

 که در هیـچ گنـاهـی امنیـت محسوس نیست

 

آغوش تو گناه نیست ...

 

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

 

کـه در هیـچ گنـاهـی زیبـایـی ملمـوس نیست

 

پـس امانــم بـده !!

 

کـه تا ابـــد در دل ایــن زیبـایـی آرامــش یابـم

 

آغوشت را بگشا !!

 

مــن  در  راهــم ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

این دوستـی ساده مـا غیـرمعمولـی شـد

نمیدونم اون روز تو  وجودم  چی  شـد

نمیدونم  چـی  شـد  که  وجودم  لرزید

دل من این  حسو  از  تو  زودتر فهمید

 

تو که باشی پیشم  دیگه  چی  کـم دارم

چه دلیلی  داره  از تــو  دست  بر دارم

بین مـا کی بیشـتر عاشقـه ، مـن  یا  تـو

هـر چـی شـد از حالا همـه چیزش با تـو

 

دیگه دست من نیست،بستگی داره به تو

بستگی داره که تو تا کجا  دوسم داری

بستگی داره که تو تا چه  روزی بتونی

عاشق  مـن  بمونی ،  منو  تنها نذاری

 

دست من نبود اگه اینجوری  پیش  اومد

میدونستم  خوبی  ولی  نه  تا  این  حد

انگاری صد ساله  که  تو رو میشناسم

واسـه  اینه  اینقدر  روی  تو  حساسم

 

مـنِ  احساساتی  به  تــو  عادت  کردم

هر جا  باشم  آخـر به  تــو  بر میگردم

 

دیگه دست من نیست،بستگی داره به تو

بستگی داره که تو تا کجا  دوسم  داری

بستگی داره که تو تا چه  روزی بتونی

عاشق  مـن  بمونی ،  منو  تنها نذاری


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گـوش  بسپار  به  صـدای  مـن

نگاه  کـن  به  چشـم هـای  مـن

بـــاور  کـــن  عشــــق  مــــرا 

تکـرار کـن  دوستـت  دارم  را

بگیـر  دسـت هـای  سـرد  مـرا

پنـاه بـده با آغـوش  گرمت مـرا

فکــر کـن  بـه  رویاهـای  مــن

تـــو  نیـــز  در  آن  پیـــدایـــی

بــه  فـــاصلــــه هـــــا  بنگــــر

ناتـوان  شـدنـد از جدایـی  یادت

تـنهـــایــی  را  دوســت  بـــدار

چون هـردویمان تنهاییم مثـل هـم

بیــا بــرای عشقـمـان دعــا کنیــم

تا جاودانه حکم فرما باشد بین ما


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


بعد از این خوب و بـدش باشد پای خودمان

انتخابـی اسـت که کــردیــم بـرای خودمـان

این وآن هیچ مهم نیست که چه فکری بکنند

غــم نداریـم بـزرگ است خــدای خودمــان

بی خیال همــه با فلسفه اشان خـوش باشنـد

خودمـان  آیینــه  هستیـم  بـرای  خودمـان

ما دو رودیم  که  حالا  سره  دریا  داریم

دو مسافـر همـه در آب و هــوای  خودمان

احتیاجـی  بـه  در و دشـت  نـداریـم  اگـر

رو به هـم باز شـود پنجـره هـای خـودمـان

درد اگـر هسـت  بـرای دل هــم  میگـوییـم

در وجـود خودمـان هست  دوای  خودمان

دوست داریم که نفهمند ... بیـا بعـد از ایـن

خودمان  شعـر بخـوانیـم  بـرای  خودمـان


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گریه کم کن ، گریه کم کن، پیرهـن تازه به تن کن

از پرنـده  پـر بگیـر و هـوای  خانـه ی  مـن  کن

نشو خامـوش و فراموش که صـدای هــم صـدایی

دل دریا رو تــو داری ،  تـویی  معنـای  رهـایی

لحظـه ی خـوب نیایش ، دارم از خـدا یه خواهش

بر سر دل های سـوختـه ، بکشه  دسـت  نوازش

لحظه ی خـوب نیایش ، دارم از خــدا یه خواهش

بر سر دل های  سوخته ،  بکشه  دست  نوازش

می خوام هنگامه به پا شه ، فصـل تازه ای بنا شه

همـه دیوارا بریزن ، هــر چی عاشقـه  رهـا  شه

لحظه ی خـوب نیایش ، دارم از خدا یه  خواهش

بر سر دل های سوختـه ،  بکشه  دسـت  نوازش


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٩ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

هر آغازی زیباست ،‌ اگر سرشار از امید باشد .

( وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً )


و از نشانه هاى خداوند، این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفریده، تا در کنار آنان آرامش یابید. و در میانتان مودت و رحمت قرار داد.

ازدواج ، پیوند دو قلب است

که جهان را یارای گسستن آن نیست

دست در دست یکدیگر با عشق و امید

از امروز به بعد ما یک زوج هستیم

در برابر یکدیگر تعهد یاد کردیم

و یک بله کوچک گفتیم

بله ای به وسعت یک عمر زندگی

تا برای تمام عمر در کنار یکدیگر باشیم

لذت تمام خوبیها ،‌ شادیها و خوشی ها را با یکدیگر دو برابر کنیم

و غمها را با هم شریک شده و نصف کنیم

ازدواج ،‌ زیباترین روز زندگی است

پیوند دو قلب عاشق سرشار از آوای زندگیست

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کم کم  کم کم  عاشقم  شو ،  اما  محکـم  عاشقـم  شـو

کم کم  بیا  نزدیکتـرم  ،  می خوام  باشی  دور و بـرم

کم کم  کم کم  عاشقـم  شو ،  اما  محکـم  عاشقـم  شـو

کـم کـم آروم یواش یواش ، یواش یواش بیـا با مـن  باش

نترس این عشــق می مونـه ، خــدا  با  ماسـت  دیوونـه

نترس این عشـق پا برچاست ، نترس عشقم خـدا با ماست

نتـرس ایـن  راه  همـواره ، هـوامـون  رو  یکــی  داره

آره این  حالت  عشقــه  ،  که  تــو  قلبـامــون  آشوبـه

به قلبت  راه  نده  ترس و  ،  عزیزم  همه  چی  خوبه

یکی  حامـی  این  عشقــه  ،  مــن  اینـو  تازه  فهمیـدم

نگه می داره  اون  ما رو ، من  این  قول و بهت می دم

نترس این عشــق می مونـه ،  خــدا  با  ماسـت  دیوونـه

نترس این عشـق پا برچاست ، نترس عشقم خــدا با ماست

نتـرس ایـن  راه  همـواره ، هـوامـون  رو  یکــی  داره

....


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 بـوســه

 کلیـد یگانگی ست

 مثـل اینست

که مـن قلبـم را

با تـو تقسیم می کنم

می بـوسمت

تا بدانـی

از منــی

به خشکیهایم بارانی

در سبزیهایم سهیم

بیهوده نیست

که هرگاه به من میرسی

لبهایم شکوفه می کند ...

(شهاب الدین طاهرزاده)


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٦:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


هـرگزم  نقش  تو  از  لوح  دل  و جان  نرود

هـرگـز از  یاد  مـن  آن  سرو  خرامان  نرود

از  دمـاغ   مــن   سـرگشتـه   خیـال   دهنـت

به  جفـای  فـلک  و  غصــه ی  دوران  نـرود

در  ازل  بست  دلـم  بـر  سـر  زلفـت  پیـونـد

تا  ابـــد  سـر  نکشــد  وز  سـر  پیمـان  نـرود

هر چه جز بار غمت بر دل  مسکین  مـن  است

بـرود  از دل  مـن  وز  دل  مـن  ـ  آن  نـرود

آنچنان مهـر توام  در دل  و جان  جای  گرفـت

که  اگر  سر  بـود  از  دل  و  از جان  نرود

گر رود  از پی  خوبان  دل  مـن  معذور است

درد  دارد  چه  کند  کز  پـی  درمان  نـرود ؟

هـر که خواهـد  که چو حافظ  نشود  سرگردان

دل  به  خوبـان  نـدهـد  وز  پـی  ایشان  نرود


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٦:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وقتی تــو می آیــی

مانند یک سلام ...

مانند یک بــهار .... 

مانند یک عـبور ....

از راه  می رسی و مـرا تازه می کنی

با یک سبـد لبخنــد

با دستانی پرسخاوت

و چشمانی مشتاق ....

همراه تـو هزار عـشـق از راه می رسـد

همـراه  تـو بهـــار ...

بر دشت خشک سینـه مـن سبــز می شود .

وقتـی تـــو می ‌آیــی

پشـت  نگــاه  تــو 

یک آسمان ستاره پر نور می شود .

وقتی تـو می آیــی

در کوچه های خلوت و تاریک قلـب مـن

مهتــاب  می دمــد.

وقتـی تـو می آیــی

ای آرزوی گم شده قلــب کوچکم ...

مـن نیز با تـو به عشـق می رسم ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٦:۳٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بیا  که  تا  نفسـی  هست ،  یار هـم  باشیـم

به  غنچـه های  محبـت ،  بهـار هـم  باشیـم

بیا به سـاز وفــا بانـگ عشــق ،  سـر بدهیـم

به  نام  مهـر و صفـا  سـازگار  هـم  باشیـم

به  شادمانی هـم  ، بانـگ  شـوق  بـرداریـم

چو لالـه ، لحظـه غـم ،  داغـدار هـم  باشیم

به یک قــرار نمـانـد جهان ،  فـریـب مخـور

بدین قرار ، بیا !!  بیا !! بی قـرار هم باشیم

چـرا  بـه  جــور بکـوشیـم  و دل  بیازاریـم

که  وقت  دیدن هــم ، شرمسار  هـم  باشیـم

سمند عمـر، شتابنده است و  فرصت ، تنـگ

بیا  که  تا  نفسی  هست ،  یار  هـم  باشیـم

مهدی سهیلی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٦:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

دنیا به کام ماست  اگر  که  یار  هـم باشیم

هر لحظه به یاد  هم  و  مددکار  هم  باشیم

در سختـی و غـم و  در وقـت عیش و  طـرب

در  هر زمان مـن و  تـو  در کنار  هـم  باشیم

آری درست گفته اند  که  زنـدگـی  زیباسـت

لیکن اگر من و تـو یار و غمخوار هــم باشیـم

خـوش  لحظـــه ایسـت  وقــت  وصــال  یـــار

آندم که ما مشتاق  و  خواهان  هم  باشیم

گرم است بازار بی وفایی و بی مهری و جفا

باشد ز لطف حق تا ابد دوستدار هـم باشیم

حالا  که  عمر  می گذرد  چون  سحاب  تنـد

یا رب   کمک  کـن  کـه  مـا  رستگار  باشیم

دلها گرفته می شود ز محنت  و  جور  روزگار

اما  به  کام  ماست  اگر  یــار  هــم  باشیـم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٦:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

                 بـده  دستاتـو  بـه  مــن  تا  باورم  شـه  پیشمی                 

          می دونم خوب می دونی، تو تار و پود و ریشمی           

تـو که  از دنیا  گذشتی  واسه  یک  خنده ی  من

چرا من نگذرم از یه پوست و خون  به  اسم  تن

تــو خیــالمــم  نبــود  دوبــاره  عـاشقـــی  کنـــم

ممنونـــم  اجازه  دادی  با  تـــو  زنــدگـی  کنــم

نمی دونم  چی  بگـم  که  باورت  شه  جـونمـی

تـوی  این  کابـوس  درد ،  رویـای  مهـربونمـی

می دونـی  با  تــو ،  پـرم  از  شعــر  و  ستاره

می دونـی  بی  تــو ،  لحظــه  حرمتــی  نــداره

مــی دونــی  در  تــــو ،  ایــن  خـــــدا  بـــوده

کـــه   تــونـستـــه   گـــل   عـشقــــو   بکـــاره

وقتی حتی پیشمی ، دلم برات  تنگ  می شه  باز

عشق  تـو ، تو  لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تـو از نفس هم سیر می شم

نمی دونم چی می شه بدجوری گوشه گیر می شم

ممنونـم  کـه  بچــه بازی هامـو  طاقـت  می کنی

هـر چقدر  بد  می شم  اما  تو  نجابت  می کنی

هـر کجای  دنیـا  بـاشـم  بـا  منـی  و  در  منـی

نگـران  حال  و  روزم  بیشتر  از  خـود  منـی

می دونـی  با  تــو ،  پـرم  از  شعــر  و  ستاره

می دونـی  بی  تــو ،  لحظــه  حرمتــی  نــداره

مــی دونــی  در  تــــو ،  ایــن  خـــــدا  بـــوده

کـــه   تــونـستـــه   گـــل   عـشقــــو   بکـــاره



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٦:۱٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 ما که می ترسیم ازهجرت دوست

 کاش می دانستیم !!

روزگاری که به هم نزدیکیم

 چـه  بهایـی دارد ؟

کاش می دانستیم !!

حس دلتنگی هر روز غروب

چـه دلیلـی دارد ؟ 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٦:۱٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تأثیر چشم های تـو بیش از حد است ٬ نیست؟

آنقدرها  زیاده روی هــم ٬ بد  است ٬  نیست؟

با  پلک هـای  زلـزلـه  خیــزَت  قبــول  کــن

از بین رفتن ِ همه  صد در صد است ٬ نیست؟

هر کس که کوله بار ِ دل اش غیر ِ یاد ِ توست

در امتحان ِ خانه به دوشی رد  است ٬ نیست؟

هـر کـس  به  چشـم های  تــو  ایمـان  نیاورد

آری ! به احتمال ِ  قوی  مرتد  است ٬ نیست؟

زیبـا  شدن  که  حاصل ِ  بهبود ِ نسـل هـاست

در خانواده ی تـو جد اندر جد  است ٬ نیست؟

من  با  تو  زوج  می شوم  و  فرد  می شوم

  یک جمع ِ دوستانه خودش مفرد است٬ نیست؟  

ـ سید مهدی موسوی ـ


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٥:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

لحظه هـا پر شده از دوست داشتن تـو

         واسه مـن قشنگه عشـق و خواستن تـو 

می شه با  تو  هـم نفس  ستاره  باشم

          با  تـو هـمـسفر تا مـرز قصـه ها شم

بی تو  این  گلایه ها  چه  بی شماره

           شب و روز برای  مـن  فرقی  نداره

زندگی رو  با  تو  عشق  تو میخوام

         تو  نباشی  بی تو  من  همیشه  تنهام

تمام  قصــه هــامــو  از  تـــو  دارم

          بهتریـن  خاطره هامــو  از  تـو  دارم

تـوی  این  شبـای  خالــی  از  ستاره

         آخـریــن  ترانـه هــامـو  از  تــو  دارم

سایـه شو رو سـر ایـن همیشـه عاشـق

          بـی تــو  خالیـه  تمــام  ایــن  دقایــق

مـن به جز خاطره هام  چیزی  ندارم

        بی تــو هـر  لحظه  همیشه  بی قـرارم

بی تو  این  گلایه ها  چه  بی شماره

          شب و روز  برای  مـن  فرقی  نداره

زندگی رو  با  تو  عشق  تو میخوام

        تو  نباشی  بی تـو  من  همیشه  تنهام

تمام  قصــه هــامــو  از  تـــو  دارم

         بهتریـن  خاطره هـامــو  از  تــو  دارم

تـوی  این  شبـای  خالــی  از  ستاره

         آخـریــن  ترانـه هــامـو  از  تـو  دارم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٥:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیـده از دیـدار خـوبـان بـرگـرفـتـن  مشکلسـت

هـر که ما را ایـن نصیحت می‌کند بی‌حاصلست

یار زیبا  گر هـزارت وحشت از وی در دلست

بامــدادان  روی  او  دیــدن  صبـاح  مقبلسـت

آن  کـه  در  چـاه  زنخـدانش  دل  بیچـارگان

چون  ملک  محبوس  در زندان  چاه  بابلست

پیش از این  من  دعـوی  پرهیزگاری  کردمی

باز می‌گویم که هـر دعـوی که  کردم  باطلست

زهـر  نزدیک  خردمندان  اگـر چـه  قاتلسـت

چون ز دست دوست می‌گیری شفای عاجلسـت

من قدم بیرون نمی‌یارم  نهاد  از کوی  دوسـت

دوستان  معـذور داریـدم  کـه  پایـم  در گلسـت

باش  تا  دیـوانــه  گـوینـدم  همـه  فــرزانـگان

ترک جان نتوان  گرفتن  تا  تو  گویی عاقلست

آن که می‌گوید نظر در صورت خوبان خطاست

او همین صورت  همی‌  بیند  ز معنی غافلست

ساربان آهستـه ران  کآرام  جان  در محملست

چارپایان  بار بـر پشتند  و  مـا  را  بـر دلست

گر به صد منزل فراق افتد  میان  ما  و دوست

همچنانـش  در میـان  جـان  شیریـن منـزلسـت

سعـدی  آسانست  با  هر کس  گرفتن دوستــی

لیک چون پیوند  شد  خو  باز کردن مشکلست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٥:۳۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه ام

                    دسـت  تــو  افتــاده  فـعـلا  اختیار  خانــه ام

باورت  کردم  ولی  آتش  نشاندی  بر  دلــم

                    زخم  کاری  می زنی  انگار  مــن  بیگانه ام !

بشکن  و  آتش  بزن  اما  بمان  ای  مهربان !

                     هـر چه می خواهد بیاید  بر  سر  کاشانه ام

خوب  می دانی  میان  باد  و  باران  و  غــزل

                    همچنان حیران و  سرگردان  شده  پروانه ام

تا کجا  باید  بیایم  قاف  چشمانت  کجاست ؟

                    کولــه  بار  درد  دارم  رحــم  کن  بر  شانه ام

سایــه ها  دیگــر  برای  پنجـــره  تکراری انـد

                    یـک  قـدم  بـردار  مـن  با  پنجره  هـمخانـه ام

من صبوری  میکنم  شاید  به  رحــم  آید  دلت

                    یک  سحــر  یادت  بیایـد  کنـج  یک  ویـرانــه ام

میسپارم  دست  تـو  مثل  همیشه  خانـه  را

                    هر چـه می خواهی بکن  با  این دل دیوانـه ام


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٥:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

این روزها اگر گوش دلت را تیز کنی فقط یک چیز خواهی شنید :

♥♥ دوستت دارم ♥♥

گلایه از تکراری بودنش نکن

مشکل از مـن نیسـت !!!!

تـو زیاد دوست داشتنی هستی ...



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٥:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

درد عشقی کشیده ام که مپـرس

            زهـر هجری چشیده​ام که مپــرس

گشتــه ام در جهــان  و  آخــر کـار

           دلبـــری بــر گـزیــده ام کـه مپــرس

آن چنــان در هــــوای خـــاک درش

            مـی رود آب دیـــده ام کــه مپــرس

من بـه گوش خـود از دهانش دوش

           سخنـانــی شنیــده ام کـه مپــرس

سوی من لب چه میگزی که مگوی

           لــب لعلـی گـزیــده ام کــه مپــرس

بـی تـــو در کلبــه گدایــی خـویــش

          رنــج هایـی کشیــده ام کـه مپــرس

همچـو حافــظ غریــب در ره عشــق

          بـه مقـامـی رسیــده ام کـه مپــرس


 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٤:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


 
 
 
مـرا مـی ‌بینــی و هـــر دم زیــادت مـی‌ کنـی دردم
 
     تــو را مـی‌بینــم و میلــم زیـادت مـی‌شــود هــر دم

به سـامـانــم نمـی‌پـرسـی نمـی‌دانــم چـه سـر داری

     بـه درمــانـــم نمـی‌کوشـی نمـی‌دانـــی مگـــر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا برخاک وبگریـزی

     گــذاری آر و بـازم پــرس تـا خـاک رهــت گــردم

نـدارم دستـت از دامـن بجـز در خـاک و آن دم هـم

     کـه بـر خـاکـم روان گـردی بـه گــرد دامنـت گـردم

فـرو رفـت از غـم عشقـت دمـم دم می‌ دهـی تا کـی

     دمــار از مــن بــرآوردی نمــی ‌گــویــی بــرآوردم

شبـی دل را بـه تـاریکـی ز زلفـت بـاز مـی‌ جستــم

     رخت مـی‌دیــدم و جـامـی هـلالـی بـاز می‌خــوردم

کشیــدم در بـرت نــاگـاه و شــد در تاب گیســویــت

     نهــادم بـر لبـت لــب را و جــان و دل فـــدا کــردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان مـی‌ده

     چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم
 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٤:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کنـارم هستـی  و امـا  دلــم  تنــگ  میشـه  هــر لحظـه

         خودت می دونی عادت نیست فقـط دوسـت داشتن محضه

کنـارم  هستــی  و  بــازم  بهــونــه هـامــو  مـی گیــرم

         میگـم  وای  چقـدر  سـرده  میـام  دستـاتــو  می گیــرم

یه  وقت  تنها  نری  جایی  که  از  تنهـایـی  می میرم

         از  اینجــا  تا  دم  در هــم  بـری  دلشـوره  مـی گیــرم

فقط  تـو فکـر ایـن  عشقـم  تـو  فکـر  بـودن  با  هــم

         محالـه  پیـش  مــن  باشی  بـرم  سرگــرم  کاری  شم

میـدونــم  کـه  یـه  وقتـایـی  دلـت  میگیــره  از  کـارم

         روزایی  که  حواسم  نیست  بگم  خیلی  دوست  دارم

تـو  هــم  مثـل  منـی  انگـار  از  ایــن  دلتنگیـا  داری

         تو هم از  بس  منو  میخوای  یه  جـورایی  خودآزاری

یــه  جـورایـــی  خــود آزاری

کنـارم  هستـی  و  انگـار  همیــن  نـزدیکیـاست  دریــا

         مگـه  مـوهاتـو  وا  کردی  که  مـوجش  اومـده  اینجا

قشنگــه  ردپـای  عشــق  بـیـا  بـی چتــر  زیـر  بــرف

         اگه  حال  منو  داری  میفهمی  یعنی  چتی  این  حرف

میــدونــم  کـه  یـه  وقتـایـی  دلـت  میگیـره  از  کـارم

         روزایی  که  حواسم  نیست  بگم  خیلی  دوست  دارم

تـو  هــم  مثـل  منـی  انگـار  از  ایـن  دلتنگیــا  داری

         تو هم از  بس  منو  میخوای  یه  جورایی  خـودآزاری

یــه  جـورایـــی  خــود آزاری


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٤:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 کاش بـودی تـا دلـم  تنهــا نبـود

            تـا  اسیــر  غصــه  فــردا  نبــود

کاش بــودی تا بـرای قلـب مـن

            زنــدگی این گونه بی معنا نبـود

کاش بـودی تا لبـان سـرد مــن

            قصـه گـوی غصـه غـم هـا نبـود

کاش بـودی تا نگـاه خستــه ام

            بی خبـر از مــوج و از دریـا نبـود

کاش بـودی  تـا زمستـان دلــم

            این چنین پرسوز و پرسرما نبود

کاش بـودی تـا  فقـط  باور کنی

            بعد تــو  ایــن زنــدگی زیبـا نبـود 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٤:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگر دارم دلی آنـرا فـدای دوسـت میسازم

 

که از دنیا و مافیها به لطف دوست مینازم


 

دوستی ... دوستی ...

ای به فدات جون و دلم جون و دلم

سر اگر در قدم تو بدهم باز خجلم

دشمنی وقتی ز دل نور محبت میبره

رنگ آفتاب می پره رنگ آفتاب میپره

اون که دل میفروشه ارزون به خدا بیخبره

اگه سودی ببره بی وفایی میخره

.

درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد

نهال دشمنـی بر کن که رنـج بیشمار آرد

.

 

خدایا خدایا بده اون صفا را که جان را کنم من فدای یاری

خدایا خدایا چی می شه به دنیا که از آسمونت وفا بباری



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۸ ٤:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

سیاهی لبهایم را ببین از سیگار نیست,سیاه پوش هزاران حرف ناگفته است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ٦:٥۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ،ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگزرم از عشق از دلبستگیهایم؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم؟

خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی!!ناراحت

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ٤:٠٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم 
     چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم 



    به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
    به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور


    به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
    که سراغش ز غزلهای خودم می گیری


    به همان زل زدن از فاصله دور به هم
    یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم


    به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
    به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو


    به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
    به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت


    شبحی چند شب است آفت جانم شده است
    اول اسم کسی ورد زبانم شده است


    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است


    یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
    می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش


    آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
    بر سر روح من افتاده و آوار شده


    در من انگار کسی در پی انکار من است
    یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است


    یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
    می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش


    رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
    اول اسم کسی ورد زبانم شده است


    آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
    راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟


    اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
    پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟


    حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
    عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش


    آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
    آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود


    اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
    و تماشاگه این خیل تماشا شده است


    آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
    عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ۳:٤٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من صبورم اما . .

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . 

 می ترسم .


من صبورم اما . . .

آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست !!!!

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ۳:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

لحظه های گزران هستی چه بهایی دارند

هر زمان گلبرگی از گل عمر من و تو به زمین می افتد

پس بیا بوی خوش خوبی را به همه هدیه کنیم

تو گلم

ای سرا پا همه شوق

تو بخواه

تو بپرس

تا که تعریف کنم

بی نهایت ها را

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ۳:۱٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قاصدک                                    

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا

گردِ بام و درِ من

بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یار و نه ز دیّار و دیاری- باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب.

قاصدک تجربه های همه تلخ،

 با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو فریب.

 

قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای!

راستی آیا رفتی با باد؟

با توأم، آی! کجا رفتی؟ آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی؟

در اجاقی- طمع شعله نمی بندم- خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند.

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ۳:٠٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم 

 

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشکی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ٢:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو

به من خندیدی                                                    
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ٢:۱٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدن !

وای سهراب دلم را کشتند

ایسهراب کجایی که ببینی حالا

                         دل خوش مثقالی است                        

                            دل خوش نایاب است   
 
                                 تو سوالت این بود

                               دل خوش سیری چند

                               من سوالم این است

                               معدن این دل خوش

                                 تو بگو ای سهراب

                                در کدامین کوه است

                  در کدامین صحرا در کدامین جنگل

       این قطعه شعر رو یکی از دوستان تو نظراتش گفته بود

با تشکر از دوستان عزیزی که نظر می دهند

شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود
نه که معشوقه نداشت
نه که سرگشته نبود
سال ها بود دگر کوچه ی مهتاب
خیابان شده بود

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٧ ۱:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ۸:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوست دارم همه جا نام تو را غرق زیبایی دریا بکنم.

 دوست دارم صدف خاطر چشمان تو را رنگ آبی بزنم.

تپش قلب تو را در جهش تندر و باد شعر معنای وجود دل دریا بکنم.

 ساحل ساکت و آرام دلم را همه جا، زیر طوفانی امواج تو رسوا بکنم.

دوست دارم همه جا یاد تو را رنگ آبی بزنم.

 رنگ آبی ، نه به معنای غرور نه به معنای سرور و سمن لذت روز نه به معنای عبوری جاری نه به معنای گذشت و گذران خالی

 رنگ آبی یعنی عشق و امید

 یعنی از پاکی و از جنس بلور  

یعنی از دایره رنگ خدا

 دوست دارم نفس پاک تو را بر سر هر چه گل و سبزه که هست باز ، افشرده کنم

 با تو در کوچه صد ساله تنهایی خود چشم زیبای گل یاسی را رنگ آبی بزنم

دوست دارم که تو را ساز و آواز دهم

رقص زیبای قناری ها را بال و پرواز دهم

 نغمه شاد و دل انگیز تو را بر گلوی خشکی

 بر لبی حنجره ای باز به آواز دهم

باز در آبی چشمان قشنگ تو به معراج روم

 سفر آبی رودی باشم یا پرستوی بهاری در راه

 یا گلی ، بوته سبزی بر خاک یا غمی شسته به آب

دوست دارم که به میعاد تو پرواز کنم.

 دوست دارم صدف خاطر چشمان تو را رنگ آبی بزنم.

 آسمانی آبی چشمه هایی جوشان رودهایی جاری

 باغ هایی چه بلور گذر خسته و تنهایی هجرت زده را پیش چشمان تو معنا بکنم

دوست دارم که به چشمان تو پرواز کنم.

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ٧:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ٧:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کاش بودی تا دلم تنها نبود  

       تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من   

   زندگی اینگونه بی مهنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من  

    بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی  

   بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ٥:٠٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
 
 از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
 
 یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
 
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
 
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
 
شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته
 
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
 
  باید شود هویدا امشب دلم گرفته
 
 ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
 
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
 
 گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
 
 فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ٤:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ۳:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


بخوانید و بخوانید و چندین بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل و حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است...
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ۱:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

                عشق یعنی سستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

   عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی قطعه شعری ناتمام

عشق ععنی بهترین حسن ختام

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٦ ۱:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

شب شام غریبان حسین است

 

تمام عرش در دامان حسین است

 

دگر این شب سحر از پی ندارد

 

که خورشید جهان بی سر حسین است

 

 

 

 

 

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

بسوز ای دل، بسوز ای دل،

 

شب شام غریبان است

 

به صحرا بی کفن امشب

 

تن پاک شهیدان است

 

ای دل بسوز امشب

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms
دل شعله عاشورا جان تاب و تبی دارد
در کرب و بلا زینب امشب چه شبی دارد
امشب شب هجران است یا شام غریبان است؟

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

زهرا از جنان کرده در کوفه عبور امشب
یا عطر حسین آید از خاک و تنور امشب
امشب شب هجران است یا شام غریبان است؟

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

 

امشب خبـر ای یاران از فاطمه می‌آید
گاهی به سوی گـودال، گه علقمه می‌آید
امشب شب هجران است یا شام غریبان است؟

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

 

امشب تن مردانگی در بند کین است

 

آزادگی جرمی سیه چون جرم دین است

 

امشب صداقت دیده اش مهمان اشک است

 

خلقت زنامردانگی ها غرق رشک است

 

امشب شب شام غریبان حسین است

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

بر خانه ها بر کوچه ها باریده نفرین سکوت
شام غریبان شد مگر کین سان خموش شد خانه ها
سر در گریبان هر کسی مبهوت و مات آنچه شد
دودی اگر آید برون از آه سینه سوز ما
از اضطراب حادثه امشب نمی خوابد کسی
ناباورانه زیر لب ، فردا رود آن مقتدا ؟

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

اگر صبح قیامت را شبی است ، آن شب است امشب

 

طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب

 

صبا از من به زهرا( س) گو بیا ، شام غریبان بین

 

که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

فریاد که کشتند امام شهدا را
لب تشنه بریدند سرخون خدا را
ایثار و شهادت، قانون حسین است
پیروزی اسلام از خون حسین است

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

اشک را در چشم خود همواره پنهان کرده ام
بغض را مهر گلو گیر گریبان کرده ام

 

آشنا با لحظه های غربت و خاموشی ام
خلوتم را لا جرم شام غریبان کرده ام

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

عکس شهدا امشب در قرص مه افتاده
جسـم پسـر زهـرا در قتلگـه افتاده
امشب شب هجران است یا شام غریبان است؟

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

خالی است هر سو بنگری از مرد و مردی
طعنه به مردان می‏زند سودای دردی
شام غریبان است و یارانم شکستند
می‏لرزد آوای دلم شاید ز سردی!

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

پنهـان شده زیـر گل قرآن رباب امشب
خون گریه کند دریا از گریه آب امشب
امشب شب هجران است یا شام غریبان است؟

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

شام غریبان گل های باغ طاها است
گل های پرپر شده از گلزار زهراست

 

عزاداریتان قبول و التماس دعا

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

شمع غم روشن کنید

 

شام غریبان امشب است

 

شام هجران امشب است…

 

فرا رسیدن  شام غریبان را به شما تسلیت و تعزیت عرض می کنیم.

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

خدایا این شام روز عزا یا غروب شب عید قربان است
زمینِ صحرای کرب وبلا صحنه صحنه زخون لاله باران است
ناله کن ای دل تا سحر امشب

 

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

 

گردیـده جـدا از هم شمع و گل و پروانه
از گلبن وحی امشب گم گشته دو ریحانه
امشب شب هجران است یا شام غریبان است؟

 

sms sms sms sms sms sms sms sms sms sms

 

منبع:www.allsms.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٥ ۸:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کوله بارم بر دوش
سفری باید رفت

گم شدم تا ته تنهایی محض
یار تنهاییم با من گفت:
هر کجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
تو بگو:از ته دل:
 من خد
ا را دارم....

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ٢:۱٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

بی تو من زنده نمانم

بی تو من طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی ...

بی من از شهر سفر کردی و رفتی ...

قطره اشک درخشید به چشمانِ سیاهم

تا خمِ کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی ، نگاهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی...

تا در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گویی زلزله آمد ، گویی خانه فرو ریخت سر من

تو همه بودی و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گـریزی زبـرِ من

گر بمیرم زغم دل به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم...

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ی زندگی هر کسی ، یکی هست که مثل “هیچکس” نیست …

 

 


دل به دست غیر دادن دانی دیوانگی ست
من پشیمانم ولیکن ؛خود کرده را تدبیر نیست


شغل شریفی ست. .
سوختن برای کسی که. .
حتی لحظه ای برایت تب نکرد... .


آنکه میگفت که یک گل نشود فصل بهار
چه خبر داشت که مثل تو گلی میروید


 

ویکتور هوگو میگه : اگه همه ی اون چیزایی که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چیزی که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم


 

یه عالم'دوست دارم'
یه عالم'عاشقتم'
یه عالم'با من بمان'
روی دلم سنگینی می کند...
تو نیستی کجا خرجش کنم؟... ؟... .


وقتی نیستی ،
هوای خانه به منفی بی نهایت میرسد !
خواهش میکنم !
بخاطر دل من که نه !
بخاطر تعادل هوای کره زمین ،
برگرد ..


مـــــــــــــــــــــرد خوب....
باید لااقل یک قصـــــــــــــــــــــه آرام بلـــــــــد باشه ...
برای وقـــــت هایی که عشــــــــــــــــــــقش بی قـــــراره و نمی خواد از
بی قراری هــــــــاش حرف بزند ...
برای وقــــــت هایی که عشـــــــــــــــــقش لــــج می کنه ...
بـــــــــــــــــــهانه می گـــــیره ...
بغـــــــــــــــض می کنه ...
قــــــــــــــــــهر می کنه ...
بـــــــــــــــــــرای وقت هایی که عشــــــــــــــــــقش بــــچه میشــــه...


اگه وقتی میخنده خوشگل تر میشه.
اگه صداش بی نظیره
اگه خوب شرایط ِ بحرانی رو کنترل میکنه.
اگه بهتون آرامش میده.
اگه میتونه غافلگیرتون کنه.
اگه دوست دارین سربه سرش بذارید که بهتون بگه دیوونه.
اگه بهش میگید رفتم ،که نرو گفتنش رو بشنوید.
اگه مهربونه
اگه ماهه
...اگه خوبه
اگه دست هاشو دوست دارید
بهش بگید خب....!
بهش بگید...
دیر میشه


با ارزش ترین چیز در زندگی "دل آدم هاست "
اگر کسی بهت سپردش امانتدار خوبی باش...


دَرد دآرهـ
وقـــتــی بــآ تــمــآم وجــ ـودت
کــَسی رو بـــَـــغـــَل کـــٌنــی
و
بــدونی دَقــآیـق آخــریهـ کــهــ بـــهــ تو
تـــعـــلـق دآرهـــ


می پسـندم پاییـز را
که معافـم می کنـد از پنـهان کردن ِ دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
اشکی که در نگاهـم می چرخـد ؛
آخر همه مـی داننـد
سـرما خورده ام !! …


کاش میدانستی که الان یک شبم “چند روز” طول می کشد…


لطفآ خودت زحمت این "بی" را بکش
بگذارش جلوی "معرفت"
بچسبانش تنگ نام قشنگت ش
من دلم نمی آید از این کارها بکنم..!!

 

از کـاهِ دوستت دارم های کشـکی تـو ؛
کـوهـی مستـحـکـم از عشـــق سـاختــه ام ...
از تیشــه ی فـرهـــاد هـم کـاری بـر نـمـی آیـد...
هرروز دعــای زلــزلـه مـی خـوانـم

 

منبع:www.allsms.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۱۱:٢٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

گوش کن!

     جاده صدا میزند از دور قدم های تو را

چشم  تو زینت تاریکی نیست

    پلک ها را بتکان،

 کفش به پا کن و بیا تا جایی

      که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

     و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

      و مزامیر شب اندام تو را

      مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند

  پارسایی است در انجا که تو را خواهد گفت:

      "بهترین چیز

رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است"

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ی ماست
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم ، نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
دست من خسته شد از بس که نوشتم
پای من آبله زد از بس که دویدم
تو اگر رسیده ای ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی من نرسیدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتی
از غبار بی سوار شب گذشتی
تو که عشق و با نگاهت تازه دیدی
باده بان به سینه ی دریا کشیدی
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس
بنویس از ما که عشقو نشناختیم
حرف خالی زدیم و قافیه باختیم
بگو از ما که تو خونمون غریبیم
لحظه لحظه در فرار و در فریبیم
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم ، نمی شماریم
دل دریا رو نوشتی
همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

 

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

 

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

 

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

 

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

 

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

 

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

 

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

 

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

 

می گفت :

 

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

 

به جان دلبرش افتاده بود- اما

 

طبیبان گفته بودندش

 

اگر یک شاخه گل آرد

 

ازآن نوعی که من بودم

 

بگیرند ریشه اش را و

 

بسوزانند

 

شود مرهم

 

برای دلبرش آندم

 

شفا یابد

 

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

 

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

 

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

 

به روی من

 

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

 

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

 

به ره افتاد

 

و او می رفت و من در دست او بودم

 

و او هرلحظه سر را

 

رو به بالاها

 

تشکر از خدا می کرد

 

پس از چندی

 

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

 

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

 

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

 

در این صحرا که آبی نیست

 

به جانم هیچ تابی نیست

 

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

 

برای دلبرم هرگز

 

دوایی نیست

 

واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

 

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

 

من در دست او بودم

 

وحالا من تمام هست او بودم

 

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

 

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

 

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

 

که ناگه

 

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

 

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه

 

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

 

نشست و سینه را با سنگ خارایی

 

زهم بشکافت

 

زهم بشکافت

 

اما ! آه

 

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

 

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

 

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

 

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

 

به من می داد و بر لب های او فریاد

 

بمان ای گل

 

که تو تاج سرم هستی

 

دوای دلبرم هستی

 

بمان ای گل

 

ومن ماندم

 

نشان عشق و شیدایی

 

و با این رنگ و زیبایی

 

ونام من شقایق شد

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

با توام ، با توخــــــــدا..

 

یک کمی معجزه کن

چند تا دوست برایم بفرست...

پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند...

 

نامه ای هم بفرست

کوچه های دل من باز خلوت شده است...

قبل از اینکه برسم

دوستــی را بردند

یک نفر گفت به من: باز دیر آمده ای .... دوست قسمت شده است

با توام با تو خدا ....

یک دل قلابی ...

یک دل خیلی بد... چقدر می ارزد؟ ....

من که هرجا رفتم جار زدم : شده این قلب حراج ... بدوید... یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند.... به همین ارزانــــی

هیچ وقت اما... هیچ کس قلب مرا قرض نکرد...

هیچ کس دل نخرید...

 

با توام... با تو خـــــدا...

پس بیا... این دل من ... مال خودت...

من که دیگر رفتم اما...

ببر این دل را...

دنبال خودت

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 


سر خود را مزن اینگونه به سنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 

منشین در پس این بهت گران

مدران جامه جان را مدران

مکن ای خسته درین بغض درنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است

قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است

 


دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین

سینه را ساختی از عشقش سرشارترین

آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین

چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین

 


نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند

نه همین در غمت اینگونه نشاند

با تو چون دشمن دارد سر جنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 


ناله از درد مکن

آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن

با غمش باز بمان

سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ


 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ٩:٥۱ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قفسم را مشکن تو مکن آزادم

گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد

من به زنجیر تو عادت کردم

بارها در پی این فکر که در قلب توام

با تو احساس سعادت کردم

به خدا خوشبختم تو محبت کن و بگذار

تا عمری هست من بمانم

چو اسیری به حریم قفست

______________________________

می نویسم از تو                                                            

می نویسم از تو                         

                        تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از خاطره ها خواهم گفت                                     

گریه،این گریه اگر بگذارد    


 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ٩:۱٩ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره،

ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره...
چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه
دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه
ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه اش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهی‌ها باشه
ماهی خسته من می خواد که تنها نمونه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ٩:۱٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


کاشکی می شد با هم دیگه سوار قایق میشدیم

 

دور از نگاه آدما،هر دومون عاشق می شدیم

 

کاش آسمون با وسعتش تو دست ما جای می گرفت

 

گلهای سرخ دستمون کاش بوی دریا می گرفت

 

کاش تو موجهای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم

 

با بادی که تو دریا می وزید با هم پریشون می شدیم 

 

کاشکی یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت

 

برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

 

با بال اون فرشته ها به آرزو سر می زدیم

 

شب که می شد امانت فرشته ها رو میدادیم

 

چشمامون و می بستیم و به یاد هم می افتادیم

 

کاشکی تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم


 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۸:٥٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

                             

 

                            حس میکنم چیزی که از چشم تو می آید

این روز ها جا می کند در عمق پندارم

در خواب هم نام قشنگت بر لبم جاریست

یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم


 

نکوب هی بر دل تنگم که تنهایی شده شیشه

تو تکراره همون عشقی کنارم مثل همیشه

دلم دنبال چشمونت سرابه خواب و میبینه

تو اینجا رو به روم هستی توی تکراره آئینه

بزن سنگ رو به این شیشه پریشون خواب چشمامو

کنارت زندگی خوبه اگه باشم فقط با تو

چقدر درگیره تو بودن واسه احساس من خوبه

همین دستی که میلرزه همین قلبی که میکوبه

بزن بر شیشه ی قلبم که روش تصویره بارونه

کسی جز تو غم عشقو توی چشمام نمی خونه

اگه اینجا پر از دردم کنارت باشم آرومم

اگر که مالک دنیام نباشی توی زندونم

بزن بر شیشه ی قلبم یه کابوسی تو چشمامه

تنم میلرزه تو میری جدایی رنگه رویامه

میکوبه نم نم بارون روی تصویره این شیشه

بگو با من تو می مونی دلم تنگه چشات میشه

نگاهت رو نگیر از من که کارم گریه و آهه

یه روز دلتنگه من میشی ازم دست تو کوتاهه

نکوب هی بر دل تنگم که تنهایی شده شیشه

تو تکراره همون عشقی کنارم مثل همیشه



 
هوایم با تو اینجا شاعرانه ست

تمام از تو گفتن یک بهانه ست

همین که در خیالت زنده باشم

برایم فصل فصلی عاشقانه ست

درون سینه ام شوق وصالت

میان کوچه ی خلوت خیالت

چه سنگین می شود وقتی نباشی

فضای خانه ام دور از هوایت

تو و یاد من و عشقم فراموش

پریشان توام لب بسته خاموش

نه گل هستم نه شمعی در شب تار

ولی پروانه ات دارم در آغوش

همیشه منتظر هستم چو باران

به آرامش ولیکن قبل طوفان

گمانم دختر شعرم به یادت

به صد لهجه غزل خواند پریشان

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/۳ ۸:٤٤ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 
از این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٩/٢ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

سلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین به یاد کسانی که بر گردن ما حق دارند ونیستند.

 

 


اگر منظور امام حسین جنگ در راه خواسته های دنیایی بود من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟
پس عقل چنین حکم مینماید که او فقط بخاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد
" چارلز دیکنز "


عذاداری حسین به فرهنگ عاشورا بر میگرده نه به اینکه بزنیم تو سر و کله خودمون!
حسین رسم مردانگی و شجاعته
حسین رسم عزت و اقدار راستینه
حسینی باش و حسینی زندگی کن
مرد باش و عزت نفست رو حفظ کن


گویند "می" نمی شود از راه گوش خورد،من "یا حسین" می شنوم مست میشوم.


هر که با عشق تو راهی به محرم دارد / هر کجا هست سرا ، پرده ی ماتم دارد
در محرم هر ساعت شب قدری دگر است / آری این ماه شرف بر رمضان هم دارد


ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم
جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم
از عمق درون ناله و فریاد نمودیم
با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم . . .


تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند
گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسین را نشانم دادند
ایام سوگواری حسینی تسلیت باد


خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .


تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست
از قیام تو پیام تو عیان است هنوز
همه ماه است محرم ، همه جا کرب و بلاست
در جهان موج جهاد تو روان است هنوز . . .
آغاز محرم و ایام سوگواری حسینی تسلیت باد


میگویند اگر حسین نبود اسلامی نمیماند.ولی از مردم سست ایمان امروز آگاه بود حسین فاطمه.....
سیاه پوشیدنی در کار نبود ، گریه های از ته دل نبود،به قول خودمان ادم شدنی حتی برای یک ماه نبود اگر...
دستانی برای سیراب کردن کودکان هدف تیر قرار نمیگرفت.
اگر گلوی شش ماهه ای دریده نمیشد.
اگر زنی به صلابت کوه پرپر شدن عزیزان نمیدید.
اگر سر عزیز محمد(ص)بر نیزه در شهر گردانده نمیشد.


...علی رفت ولی یار نیامد...
...آن شمع دل افروز شب تار نیامد...
...چند روز دگر بیش نمانده...
..که با ناله بگویم ای اهل حرم میر علمدار نیامد...
التماس دعا


 

ماه اشک های بی اختیار، ماه غمبار اسیران
ماه فریادهای خونین و ماه طنین، مؤید صحرای عشق
بر شما عاشوراییان تسلیت باد . . .


خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .



 
کربلا یعنى کرامت داشتن ،
رفتن و با خون خود گل کاشتن ، کربلا دیباچه فرزانگى ،
یک زن و هفت آسمان مردانگى ، کربلا یعنی زدل یاهو زدن ،
بر سر نعش جوان زانو زدن ،
کربلا یک دشت یاس و اطلسى ، کربلا یعنى حسین و بی کسى ، کربلا از پشت
خنجر می زند ، تیر
بر بال کبوتر می زند ،
کربلا یعنى هجوم داس ها ،
برحسین و اکبر و عباس ها 
فرا رسیدن ایام سوگواری و ماتم آقا اباعبدالله الحسین(ع) برشما تسلیت باد .


 

زینب جان! شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین" شدن تو بود وشرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی وما حسینی نشدیم.
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)

 منبع:

www.allsms.