عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

از بس که ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺍﺑﺮﻳﺴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻧﻤﻨﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ؟
ﺩﺭﻳﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ
ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﺣﻞ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﺍﮔﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺩﺍﺭﻱ ﻣﻦ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﺎﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﻭﻱ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺘﻢ :
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۳٠ ٢:٥٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بی تو اندیشیده ام کمتر به خیلی چیزها
می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها


تا چه پیش آید برای من! نمی دانم هنوز
دوری از تو می شود منجر، به خیلی چیزها


غیر معمولی ست رفتار من و شک کرده است
-چند روزی می شود- مادر به خیلی چیزها


نامه هایت، عکس هایت، خاطرات کهنه ات
می زنند این جا به روحم ضربه خیلی چیز ها


هیچ حرفی نیست دارم کم کم عادت می کنم
من به این افکار زجر آور به خیلی چیزها


می روم هرچند بعد از تو برایم هیچ چیز...
بعد من اما تو راحت تر به خیلی چیزها...
" مرحوم نجمه زارع"


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۳٠ ٢:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت

تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…

روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای

سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت

فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا

کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان

در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام

دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط

یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۳٠ ٢:٤٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


به چه می اندیشی؟

به زمین یا به زمان؟


به نگاهم که در آن ... هاله ی غم


چو پرستوی سیاهی ز کران تا به کران


بال گسترده در این دشت سکوت


به چه می اندیشی؟


به هم آغوشی من با غمها


یا به این رشته ی مرواریدی


که ز چشمم ریزد؟


به چه می اندیشی؟


کاش میدانستم


به چه می اندیشی؟


که نگاه تو چنین سر و صقیل به سراپای وجودم دلسرد


خنده ات از سر زور


و کلامت همه با فکر دلم بیگانه


به چه می اندیشی؟


از تمنای دلم بی خبری؟


من و احساس دلم دشمن سختت هستیم؟


یا تقاصیست که باید به دلت پس بدهم


بابت عاشق شدنم؟


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۳٠ ٢:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

و تو با دست های خود
آجرهای دیوار تنهاییت را
یکی یکی بالا بردی
باصبر و حوصله!
و بعد پشت آن دیوار نشستی و ساعت ها به آن نگریستی
دلتنگ شدی٬ گوشه دیوار کز کردی و سخت گریستی
و من٬ آن سوی دیوار در انتظارت بودم
اما تو هیچوقت نگاه منتظرم را ندیدی ...
دیوار تنهاییت نمی گذاشت... ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ٥:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بعضــــے وقتــــا هستــــ کــــه دوس دارے یکــــے کنــــارتــــ بــــاشــــه... محکــــمـ بغلــــت کنــــه... بــــذاره اشکــــ بــــریــــزے تــــا سبکــــ بشــــے....

بعــــد آرومـ تــــو گــــوشتــــ بگــــه: (( دیوونه چته؟ من که باهاتم! ))


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ٤:۳۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ٤:۱٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خیالی نیست

اگر من با خیال تو زنده ام

و تو بی خیال من !!!

خیالی نیست

اگر من ثانیه به ثانیه از تو می نویسم

و تو نمی خوانی!!!

خیالی نیست

اگر من با مرور خاطراتت آتش می گیرم

و بی توجهی تو ، هیزم بر آتشم می ریزد!!!

خیالی نیست

اگر من بی تو شاعر شده ام

و تو تنها بهانه ی شعرها یم!!!

خیالی نیست

اگر عین خیالت نیست،یادت نیست که نیستم....!!! ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ٤:۱٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بی تو نمی شه باشم ای آخرین امیدم

امید من تو هستی بی تو یه نا امیدم



در اوج با تو بودن نمی شه که جدا شد

نمی شه از دل تو دقیقه ای رها شد



ای بهترین رفیقم تو اوج بی کسی ها

نذار بشم اسیره غم های تلخ دنیا



رفیق من تو هستی تویی که بهترینی

تنها نذار بمونم تا اشکامو نبینی



دلم می خواد همیشه کنار تو بمونم

به من نگو نمیشه که از تو من بخونم



رفیق خوب من باش تو این روزای تاریک

منو رها کن از این دنیای سرده کوچیک



نگو میخوای جدا شی به یاد من نباشی

نگو میخوای بری تو رفیق نیمه راه شی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ٤:٠٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ز چند و چون شب دوریت چه می‌پرسم

سیاه‌چشمی و خود پاسخ سؤال منی

چو آرزو به دلم خفته‌ای همیشه و حیف

که آرزوی فریبنده‌ی محال منی

هوای سرکشی‌ای طبع من، ‌مکن! که دگر

اسیر عشقی و مرغ شکسته‌بال منی

ازین غمی که چنین سینه‌سوز سیمین است

چه گویمت؟ که تو خود باخبر ز حال منی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ۳:٥۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خوش بودن که به همین سادگــــی نیست!
کلی ماجرا دارد...
باید تو باشـــی و باران
روی مبل ِ کنار شومینه
جامهای شـــــراب و سیگار پشتِ سیگار
گرمای دستــــهای تو باشد
لبخندت...
و چشمان ِ من خیره به این همه زیبایــی...
انگار خوش بودن به همین سادگی ست!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ۳:٥٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وقتی کسی رو دوست داری. حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی.


به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی

رو همه چیز خط بکشی حتی رو برگ زندگی.


وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.


قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی

خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.


حاضری که بگزری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم.


حاضری قلب تو باشه پیش اون گرو

فقط خدا نکرده اون یک وقت بهت نگه برو.


حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.


حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی.


وقتی کسی تو قلبته یک چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری .


حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه.


حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی

پشت سرت هر چی میگن چیزی نگی گوش کنی.


حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ۳:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست ولی شیشه عمر من است
بوسه بر مویت زنم ترسم که مویت بشکند
رشته موی توست ولی ریشه عمر من است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ۳:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

در آن هنگام که می گردد نفس در سینه ها خاموش

نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد
نمی خواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را
نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند
ولی ای دوست
اگر روزی رفیقی مهربان آمد
زتو پرسید فلانی کو...؟؟!
بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد
ولی تا لحظه آخر چنین می گفت:
امید من .... بود.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ۳:۳٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقتی که من دیگر نباشم!

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان

که مرا به یاد تو آورد . . .

شعری که همیشه با تو بماند


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ۳:۳۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بالاخره جسد اونایی که میگفتن برات میمیرم پیدا شد ... !!!
در آغوش دیگری ، جان داده بودن

 

زخمهایم به طعنه میکویند :
اطرافیانت چقدر با نمک اند....

 

دقت کردی....
این روزا ادم جرات نمیکنه با کسی درد و دل کنه...!
تا ثابت نکنه ازت بدبختره ولت نمیکنه...!!!

 

بعضی حرف ها رو نمیشه گفت...باید خورد...
ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت...نه میشه خورد...
می مونه سر دل !میشه دل تنگ!میشه بغض!میشه سکوت!میشه همون وقتی ک نمیدونی چ مرگته!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ۳:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٩ ٢:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

در دلم جز سر سودای تو ام محمل نیست
سر من جز به هوای دل تو مایل نیست
نفسم شد به شماره دل بیتابم رفت
ز در درگه هستی که در این ساحل نیست
هضم روشنگری دل چه توان گفت به ناز
به ترنم شب دوشینه ی دل عاقل نیست
دلم از تاب بسی رفت به سر پنجه ی لطف
بتو گویم که در این بادیه هیچ کاهل نیست
نتوان میل ز رخسار تو شستن در آب
دل بیتاب برای دل تو ساحل نیست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۸ ۸:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آموخته ام که خدا عشق است وعشق تنها خداست
آموخته ام که وقتی نا امید می شوم خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد که دوباره به رحمت او امیدوار شوم
آموخته ام اگر تا کنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترش را در نظر گرفته
آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از او سختترم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۸ ٦:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

برایت یک بغل گندم،دلی خوشنود از مردم
برایت یک بغل مریم،که مست از می شوی هر دم
برایت قدرت آرش،که دشمن را زنی آتش
برایت سفره ای ساده،حلال و پاک و آماده
برایت یک بغل احساس،دوبیتی های عطر یاس
برایت هر چه خوبی هست .....
صمیمانه دعا کردم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۸ ٦:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

     


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۸ ٦:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

به چشم من نگاه نکن دوباره گریت میگیره
ساده بگم که عشق من باید تو قلبت بمیره
فاصله بین منو تو ازینجا تا آسموناست
خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بی وفاست
قسم نخور که روزگار به کام ما دو تا نبود
به هرکی عاشقه بگو که غم یکی دوتا نبود
بگو تا وقتی زنده ام نگاه تو سهم منه
هر جای دنیا که باشی دلم برات پر میزنه
قسم به این در به دری همیشه بی قرارتم
دروغ نمیگم به خدا همیشه چشم به راهتم . . . .



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۸ ٦:۱۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستند
از کودکیمان تلاش می کنندبه ما بفهمانند
هیچ شیرینی ای ماندگار نیست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٥:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند
چون فقط یک لبخند می تواند
شب سیاه را نورانی کند
کسی را پیدا کن که دلت را بخنداند


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٥:۱٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عشق خیس شدن دو دلدار در زیر باران نیست...عشق اینست که من چترم را روی دلدار بگیرم واو نبیند....نبیند وهرگز نداند که چرا در زیر باران خیس نشد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٤:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ایــــن روزهــــا

غـــمـــ بــــرای خـــــوردن زیــــاد دارمــــ

تـــو دیـــگر

بـــرایمـــ لقــمه نگیــــر

لطفــا !


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٤:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند

و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند

چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید

چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است

اما کسی نبود همیشه من بودم و

من و تنهایی و . . .


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٤:۱٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چقدر خوبه ادم یکی

را دوست داشته باشه

نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه

نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه

تنهاست و نه از روی اجبار بلکه

به خاطر اینکه اون شخص

ارزش دوست داشتن رو داره


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٤:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

امشــبــ دلمــ تورا میخواهد...
نشسته روبــه روی صنــدلیـــ مــقابــلمـــ..
در سکوت سرد این کافـــه...
مــــــرا در اغوشـــــــــ بکشــــــــی...
لبهـــــایـــــــت تلخــــــی مداوم
از نوشــیدن این قهــوه ها را شـــیرین کند
ســــمفونــــــــی باد و بارانــــــــــ و بوســــه...
من و تو تــــــنها...درهـــــای کافه بسته...
بس اســـــت دلتـــنــــگی عزیزکــــــم..
بـــیا میان نور این شمع هـــــا عشــــــق بازی کنیم..


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ۳:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود

در بند نگاه او گرفتار نبود

من عاشق و او،ز عشق من بی خبر است

ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ۳:٥۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آمدم بار دیگر تا جان به قربانت کنم


این تن نا قابلم را وقف چشمانت کنم


تا نگویی بی وفاست , یاد از ما نکرد


یاد از یاد ها کنم تا سخت حیرانت کنم


تو رفیق لحظه هایم , ازکنارم دور مرو


تا که قلبم را فدای لطف و احسانت کنم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ۳:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه توبود


زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود


زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود


زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود


زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود


زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود


زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود


زیباترین اعترافم عشق تو بود...!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ۳:۳٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به آن لبخندت که چون لبخند گلهاست



به رخسارت که چون مهتاب زیباست



به گلهای بهار عشق و مستی



... به قرآنی که آن را میپرستی



قسم ای نازنین تا زنده ام



تو را من دوست دارم میپرستم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ۳:٢٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی نباشد شیرینی نیست


 و گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر


 و شایسته تر می سازد خواهی دید ، 


آ ری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ۳:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

 

در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد 

 در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد 

 آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد 

 آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ۳:٠٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

فای شمع را نازم که بعد از سوختن ...

           به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد...

                               نه چون انسان که بعد از رفتن همدم... 

                                                  گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٢:٥٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

رها کردی چرا دست و دلم را ؟

                   به خاک و خون کشیدی حاصلم را 

                                             مرا تو میکشی صدبار در روز

                                                                ولی من دوست دارم قاتلم را


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٢:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

                               هر چه باشی نازنین , ایام خارت میکند

                   هر چه باشی شیر دل , دنیا شکارت میکند

          هرچه باشی  با لب خندان میان دیگران

 عاقبت دست طبیعت اشک بارانت میکند


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٢:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

فلسه عشق

چشما ها با رود خانه ها ترکیب میشوند .....

و رود ها با اقیانوس ها هیچ چیز در دنیا تنها نیست.

همه چیز به فرمان خداوند بهم می آمیزن......

پس چرا؟ اما این چنین نباشیم!!!

کوه را بیبن که بوسه به روخ آسمان میزنند

موج ها را بیبن که چگونه همدیگر به آغوش میفشارند

گلها را بنگر که چگونه از آمیزش مر موزی برخوردارند

شعاع خورشــــــــــــــید را ببین که زمین را چگونه دربر میگیرد

مهتاب را بنگر چسان بوسه به دریا میزند

اگر تو مرا...............................................


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٩:٥٠ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم

اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم

بیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خستم

اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم

بیا از غم شکایت کن که من هم درد تو هستم

بیا شکوه از دل کن که من نازک دلی خستم

جدایی را حکایت کن که من زخمی آن هستم

اگر از زخم دل پرسی برایش مرحمی بستم

مجنونم و مستم

به پای تو نشستم

آخر ز بدیهات بیچاره شکستم

برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم

دگر اینجا نمی مانم رهایی از وفا جستم

برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم

نمی خواهم تو را دیگر بدان از دام تو رستم

مجنونم و مستم

به پای تو نشستم

آخر ز بدیهات بیچاره شکستم

مجنونم و دل را به چشمان تو بستم

هشیار شدم آخر از دام تو جستم

مجنونم و مستم

عاشقم و خستم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٩:٤٢ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

سرخی چشـــم کبوتر اشـــک چشمان من است

هر کــــجا عاشـــــق بدیدی از رفیقان من است


                             گـــر خودت عاشق شدی از آتش دوزخ مـــترس
                             من خودم عاشق شدم دوزخ گلســـــــتان من است


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٩:۳۱ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد


بوسه هایت بوی عشق بوی باران میدهد


دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا


دست هایت درد هایم را تسلا میکند 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٩:٢٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چـِﮧ زیبــآستــــ وَقتـﮯ مے فـَهـمے

کِسـﮯ زیــر ایــטּ گـُنبــــَב کـَبــوُב

انتـظـــآرَتـــــ را مے کِشــב

✔ چـِـﮧ شیــریــטּ اَستـــــ ✔

طَعـمــ چـَنــد کـَلمـِﮧ کــِﮧ مے گُــویــَב : کُـجـــآیــﮯ

 

گــناهی ندارمــ ولیــ قسمتــ اینهــ که چشمــای کورمــ بهــ راهتــ بشینهــ

برایــ دلــ من واسهــ جسمــ خستمــ منیــ که غرور رو توی چشــمآت شکــستمــ

سراز کــار چشمآتــ کسیــ در نیآورد کهــ هرکیــ تورو خواستــ یه روزیــ بد آورد

برایــ دلــ من واسهــ جسمــ خستمــ منیــ که غرور رو توی چشــمآت شکــستمــ

وآسهــ من کهــ برعکســ کار زمونهـ کسیــ نیســ که قدر دلمــ رو بدونهـــ

گــناهی ندارمــ ولیــ قسمتــ اینهــ که چشمــای کورمــ بهــ راهتــ بشینهــ

تو خوابــو خیالـــم همشــ فکر اینمــ که دستاتــ رو بازمــ تو دستآم ببینمــ

ولی حیفــ از اینــ خواب پــریدم که بازمــ بآ چشمآی کورمــ به رآهتــ بشینمـ

سراز کــار چشمآتــ کسیــ در نیآورد کهــ هرکیــ تورو خواستــ یه روزیــ بد آورد

برایــ دلــ من واسهــ جسمــ خستمــ منیــ که غرور رو توی چشــمآت شکــستمــ

گـــنآهیـــ ندارمـــ.....

 

شیشه نیست که روی آن " هــــــا " کنیم

بعد با انگـــشت یه قــــلب بکشیم و

وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!!

رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی

باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی

 

خودت این فرصت را بده تا بگویی:«مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.خودت را مجبور به بیان آنها کن.به دوستان و همه‌ء آنهایی که دوستشان داری،بگو چقدر برایت اهمیت دارند.اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود...
" همراه با عشق __ گابریل گارسیا مارکز "

 

می خواهم بدهم دنیـــــــــــــا را برایم تنگ کنند
به اندازه ی آغــــــــــــــوش تــــــــــــــــــــــو!!
تا وقتی به آغـــــــــــــــــوشت می رسم
بدانم همه ی دنیا از آن مـــــن است...

 

گــاهــی دِلَــــــم مـی خــواهـــد ..

وقـــتـــی مـــثــلِ کــــودکــــی هــایـم بّـــــغـــض مـی کــنم ..

خـــــــــدا از آســــــمــان بـه زَمـــیــن بیــایــــــد..

اَشــــــک هــایـــم را پـــاک کــــند ..

دَســـتــــم را بــگـــیـرد و بـــگــــویَــــــد :

ایـــنــجــا آدَمـــهـــا اَذیــتــت مـــی کّــــنـنـــــــد ؟؟

بـــیــــــا بــــــرویـــــــم ..
میدونی!!

سخت ترین لحظه!!

تو زندگی چیه؟!!!

این که بفهمی!!

برای کسی که !!

تمام زندگیته!!

فقط یه تجربه ای....
خـــــــــــ♥ــــــــבآیــآ...

ایــنــکه مــیــگن از رگ ِ گــردن نـزدیـکـتـری

و ایــن حرفـا در ســطح ِ فـَهم و درکِــ مــن نـیـسـت!

"یه دیقه بـیـا پائـیـن بـغـلـمــ کن ... !
ابـر خـآڪسترﮮ بـﮯ بـآرآכּ ،

پوشانده آسمان را یڪسر !

ابـر خـآڪسترﮮ ، بـﮯ بـآرآכּ دلگیر است !...
در دلم آرزوی آمدنت مـﮯمیرد !

رفتـﮧ اﮮ اینڪ. . .

اما ،

آیا باز برمـﮯگردﮮ ؟

چـﮧ تمناﮮ محالـﮯ دارم ...

خنده ام مـﮯگیرد !...


بی تو خاڪستر سردم ؛ خاموش !

نتـپـد دیگر در سینـﮧﮮ مـטּ ، دل ! با شوق ؛

نـﮧ مرا بر لب ، بانگِ شادﮮ ؛

نـﮧ خروش ؛

بـﮯ تو دیو وحشت ، هر زماטּ مـﮯدرَدم !

بـﮯ تو احساس مـטּ از زندگـﮯ بـﮯبـُنیآد ،

و اندر ایـטּ دوره بیدادگریها هر دم

ڪاستـטּ ، ڪاهیدטּ ، ڪاهشِ جانم

ڪم . . .

ڪم . . .

چـﮧ ڪسـﮯ خواهد دید

مـُردنم را بـﮯ تو ؟

بـﮯ تو مـُردم !

مـُردم ! ... روزیتا۱۱:۴٠ ‎ق.ظ - شنبه، ۱۵ مهر ۱۳٩۱چـﮧ احساس ِ بدﮮ است

وقتـﮯ با تمآم وجود کسـﮯ را دوســ ـت دارﮮ

و او براﮮ دیدטּ قلبــ ـت مـﮯ خواهد،

دکمـ ـه هاﮮ لباست را باز کــند
دلــ ــ ـم × یڪـ چتــر مے خواهـد

و خیـابــانے بــِ درازاےِ تنـہـاییــم

ڪـِ [ بـغـضـم ] را زیـر آטּ قـدم بـزنـم

شــایـد (!) ڪسے بے چتــر

در انتــہـاےِ خیابــاטּ / دلــش / گـرفـتـہ باشـد

×××××××××
گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !
رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم
دَســتــهــایِ تـــُـو . . .
و رویِ آن دســت مــیــکــشــم . . . !!!
خــــدایـــا!!!

کـــافـــے نیستــــ؟؟؟

تو کــه بنده ات را خوب مــے شنــاسے!!!

صـــبر نــدادے،

بـــلا نـــازل مے کنے کـه چــه؟؟
زِنـבگے یِک آوآز اَست ... آטּ رآ بِـפֿوآטּ
زِنـבگے یِک بآزے اَست...آ טּ رآ بآزے کُـטּ
زِنـבگے یِک مُبآرِزه اَست...بآ آטּ مُقآبِله کُـטּ
زِنـבگے یِک رویآ اَست...به آטּ واقعیّت بِبَـפֿش
زِنـבگے یِک فَدآکآرے اَست...آטּ رآ عَرضه کُـטּ
زِنـבگے یِک عِشق اَست...اَز آטּ لذّت بِبَر
نیازی به انتقام نیست....
فقط منتظر بمان.
آن ها که آزارت می دهند،
سرانجام به خود آسیب می زنند
و اگر بخت مدد کند...
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی
تــــا دوبـــــاره دیــــ❤ــــدنــــت . . .

ایــــن تخـــ❤ـــــت خـواب را وارونـــــه خواهـــــم خوابیــــــد!

خیانــــت اســــت به تـــــ❤ــــو ..

ســـــر بر ڪنار "خیالـــ❤ـــت" گذاشـــــتن !
تــــا دوبـــــاره دیــــ❤ــــدنــــت . . .

ایــــن تخـــ❤ـــــت خـواب را وارونـــــه خواهـــــم خوابیــــــد!

خیانــــت اســــت به تـــــ❤ــــو ..

ســـــر بر ڪنار "خیالـــ❤ـــت" گذاشـــــتن !
گاهی دلم می خواهد،
وقتی بغض می کنم ،

خدا از آسمان به زمین بیاد ،

اشک هایم را پاک کند، دستم را بگیرد و

بگوید: اینجا آدما اذیتت می کنن ؟!!!

بـــیـــــــا بـــریـــــــــــــم
عازم یکـــ سفرم ؛

سفرے دور به جایے نزدیکـــ ؛

سفرے از خود مـ ـن تا به خودم ؛

مدتے هستـــ نگاهم ؛

به تماشاے خـ ـ ـداستـــ ؛

وامیدم به خـ ـ ـداوندے اوستـــ . .........
بــــــآور کـטּ ، خیلے حرفــــ استـ !!!

وفــآدار دستـهآیے بـاشے ،

کـهـ یکـبار همـ لمســشآטּ نکــرده اے ...
ســـیگارش را مــی گــذارد زیــر لبــش و مـــی گــوید:

آتـــیش داری؟!

جــواب مــیدم:

تــوی جــیــبــم کــه نــه. . .

تـــو”دلــــم“چـــرا. . .

بــه کــارت مــی آیــد؟؟؟
دلــتــنــگــی . . . ؟ حــاضــر √

غــــم . . .؟ حــاضــر √

درد. . .؟ حــاضــر √

...

دوری. . .؟ حــاضــر √

عــشــق. . .؟

بـلـندتـر مـیـخـوانـم ،

عـشـق . . . ؟

بــاز هــم نـیــامـده؟؟؟

...

غـیـبـت هــایـش از حــد مـجـاز چـنـدیـسـت کـه گـذشـتــهـ ،

اخراجــش مـیـکنــم!

بــا ایــنـکـه نـمـیـشـود ،

امـا زنـدگـی را ادامـه مـیـدهـم
وقتی که تــــــــو نیستی انگار همه نیستن..
نه اینکه نیستن,هستن..
ولی....
مثل تـــــــــو نیستن...
میان ماندن و نماندن

فاصلــــه تنهـــا یکــــ حــرف سادهـ بـــود

از قــول مـــن

بــه بــــاران بـــی امـــان بگـــــو :

دل اگـــر دل باشــــد ،

آب از آسیـــاب علـــــاقه اش نمـــــی افتــــد
عشق یعنی پاکی

عشق یعنی اطمینان

عشق یه زهر شیرینه

که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!
دوستای گلم جملات بالا رو دوست عزیزمون  maryamدر قسمت نظرات گذاشته بود که منم برای شما به اشتراک گذاشتم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٧ ٩:۱٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()



شاید . . . 

 

            یه روزی . . .

 

                       یه جایی . . .

 

                                      من و تو . . . 

 

                                                    خیلی دور از هم . . . 

 

                                                                شب و روز در آغوش یک غریبه بیقرار هم باشیم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٦ ٥:٢۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مشق عشق



شک دل می ریزم و مشق عشق می کنم 

 

 

 

                                                واژه های عاشق دلم را ٫ برای تو 

 

 

 

                                       ای عشق : 

 

 

 

           ناب ترین دست نوشته های دلم تقدیم تو باد 

 

 

 

                                                                   تو که روزگاری دلم را بردی و 

 

 

 

                                          کلبه ای مملو ار عشق

 

 

 

       در قلبم برای خویش ساختی   

 

 

 

                                               کلبه ای که با هیچ طوفانی ویران پذیر نیست . . .


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٦ ٥:۱٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مگه تو نگفته بودی عشقو زندگی قشنگه

ولی خب نگفته بودی که همش بی آبو رنگ

 


تو همیشه گفته بودی وقتی عاشق میشه انگار
دل دریا رو گرفتی تویه دستای سپیدار

 


مگه نرخ خوبی چنده که تو برگای برنده
تو به این راحتی سوختی مگه تو نگفته بودی

 


من تو در یای جنونت دل دادم به آسمونت
باد بونامو سپردم به نگاه مهربونت

 

گم شدم تو دل بارون با یه حال عاشقونه

تو که گفتی نمیدونی پس بگو آخ کی میدونه

 


مگه دوست نداشتم مگه عاشقم نبودی
مگه آخرین بهانه واسه دلم نبودی

 


مث گل مث یه سایه مث بی کران دریا
مث یه حس عجیبی توی صندوقچه رویا


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٦ ٤:٥٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تا تو رفتی همه گفتند:

" از دل برود هر آنکه از دیده برفت "

و به ناباوری و غصه ی من خندیدند . . .

آه ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی و می دیدی

که در این عرصه دنیای بزرگ

چه غم آلوده جدایی هایی ست

و بدانی که . . .

از دل نرود هر آنکه از دیده برفت . . .


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٦ ٤:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

 

دکتر علی شریعتی

نه مرد بازگشتم

اما بازگشتم ،

به بیراهه هم نرفتم

که من نه مرد بازگشتم !

استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن

دین من است

دینی که پیروانش بسیار کم اند.

مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب

دکتر علی شریعتی

چه آتشی !

چه آتشی !

اگر آب اقیانوس های عالم را بر آن می ریختند ،

زبانه هایش آرام نمی گرفت.

خیلی پیش رفتم …

خیلی …

مرگ و قدرت ،

شانه به شانه ام می آمدند

دکتر علی شریعتی

احمق نیستم

پر بودم و سیر بودم و سیراب

و لذتم تنها این که …

آری کارم سخت است و دردم سخت

و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم

اما …

این بس که می فهمم !

خوب است …

احمق نیستم

دکتر علی شریعتی

نیایش

خدایا ،

آتش مقدس « شک » را

آن چنان در من بیفروز

تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.

و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،

لبخند مهراوه بر لب های یقینی ،

شسته از هر غبار طلوع کند.

.

خدایا ،

به هرکه دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است .

و به هر که دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

.

خدایا ،

به من زیستنی عطا کن ،

که در لحظه مرگ ،

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،

حسرت نخورم .

و مردنی عطا کن ،

که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .

بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،

اما آن چنان که تو دوست داری .

« چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ،

« چگونه مردن » را خود خواهم آموخت !

دکتر علی شریعتی

سوتک

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ،

دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگ بارم را

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٦ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .

 
امروز دیدمت خسته بودی ، اگه اشتباه نکنم دل شکسته بودی ، دوستم نداری می دونم ، حتما به دیگری دل بسته بودی !
 
اگر زیستن را دوست داشتم ، هرگز به هنگام به دنیا آمدن نمی گریستم !

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .

 
امروز دیدمت خسته بودی ، اگه اشتباه نکنم دل شکسته بودی ، دوستم نداری می دونم ، حتما به دیگری دل بسته بودی !
 
اگر زیستن را دوست داشتم ، هرگز به هنگام به دنیا آمدن نمی گریستم !
 
ای دوست ، معرفت چیز گرانی است که به هرکس ندهندش !
 
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز !

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی .

 
عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد .
 
عشق مانند بیماری مسری است که هرچه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا می شوی .
 
عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .
 
عشق هنگامی که شما را می پرورد ، شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . (جبران خلیل جبران)

فقط با سایه ی خودم خوب می توانم حرف بزنم ، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ، فقط او می تواند مرا بشناسد ، او حتما می فهمد !

 
هرکس به میزانی که تنهایی نیاز دارد عظمت دارد و بی نیاز تر است .
 
ازدواج مثل بازار رفتن است ، تا پول و احتیاج و اراده نداری به بازار نرو !
 
زندگی را اشکی بیش نمی دانم ، پس بگذار با اشک چشمانم بنویسم دوستت دارم !
 

زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف ، زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز .

بودنت به جور نبودنت یه جور ، در این دنیای جور واجور دوستت دارم ناجور !
 
برای رسیدن باید رفت ، در بن بست هم راه آسمان باز است ، پرواز را بیاموز !
 
آنکه با زندگی می سازد ، می بازد ، با زندگی نساز ، زندگی را بساز . (زرتشت)
 
به سلامتی درخت ، نه به خاطر میوش ، به خاطر سایش ، به سلامتی دیوار ، نه به خاطر بلندیش ، واسه اینکه هیچ وقت پشت آدم رو خالی نمی کنه ، به سلامتی دریا ، نه به خاطر بزرگیش ، واسه یک رنگیش ، به سلامتی سایه که هیچ وقت آدم رو تنها نمی ذاره .
 
من و این داغ در تکرار مانده ، من و این عشق بیدار مانده ، مپرس از من چرا دلتنگ هستم ، دلم بین در و دیوار مانده .

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .
 
امروز دیدمت خسته بودی ، اگه اشتباه نکنم دل شکسته بودی ، دوستم نداری می دونم ، حتما به دیگری دل بسته بودی !
 
اگر زیستن را دوست داشتم ، هرگز به هنگام به دنیا آمدن نمی گریستم !
 
ای دوست ، معرفت چیز گرانی است که به هرکس ندهندش !
 
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز !
 
در زندگی اختیار بادها دست ما نیست ، ولی اختیار بادبانها دست ماست .
 
برو بشین رو پشت بوم ، روتو بکن به آسمون ، در جهت وزش باد ، یه بوس فرستادم برات .
 
پرسیدند بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم : جهنم است بهشت بی دوست !
 
یک روست وفادار ، تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست ، که اگر پیدا کردی قدرش را بدان .
 
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم ، او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معنا سوختیم .
 
بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق .
 
عشق آن چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود .
 
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو ، تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه ، برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه ، به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه ، چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه .
 
هرگز امید را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی باشد که دارد .
 
عشق غیر از تاولی پر درد نیست ، هرکس این تاول ندارد مرد نیست ، آمدم تا عشق را معنا کنم ، بلکه جای خویش را پیدا کنم ، آمدم دیدم که جای لاف نیست ، عشق غیر از عین و شین و قاف نیست .
 
آنکه مرا خوب درک می کند ، یک روز زادگاه مرا ترک می کند .
 
رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست ، بلکه به معنی حضور در درون اوست .
 
عشق مرزهای زمان را فتح می کند ، عشق هیچ مرگی نمی شناسد ، عشق بر مرگ غلبه می کند .
 
وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم ، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی .
 
یه بار دیگه بگو آره ، نگو سخته چه دشواره ، به پای قلب سرد تو ، شدم مجنون و آواره .


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٦ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت

 

دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، 


رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

 

 حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 

 

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی

 

 که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما

 

وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما 


مجبور بشی بخندی تا نفهمه که

 

هنوز هم دوسش داری

 

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی

 

و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

 

بگی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ٤:۳٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

.

آسمون منو تو یه مدته سیاه شده گفتن دوست دارم کم شده کیمیا شده اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دنج اومده باز توی قلب من وتو خدا شده اون حسادت هایی که اول طعم عاشقی رو داشت حالا انگار ارزشش قد یه ادعا شده اون دسا که داده بودیم توی رویامون به هم تقصیر کیه نمی دونم ولی رها شده ما قرار نبود مثل بقیه زندگی

آسمون منو تو یه مدته سیاه شده گفتن دوست دارم کم شده کیمیا شده اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دنج اومده باز توی قلب من وتو خدا شده اون حسادت هایی که اول طعم عاشقی رو داشت حالا انگار ارزشش قد یه ادعا شده اون دسا که داده بودیم توی رویامون به هم تقصیر کیه نمی دونم ولی رها شده ما قرار نبود مثل بقیه زندگی کنیم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضریحاش طلایی بود طلا ها ریخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما که با هم بد نبودیم ما چه تقصیری داری

بیا با من دلم تنها ترین است/ نگاهت در دلم شور آفرین است/ مرا مستی دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گیرا ترین است/ ز یک دیدار پی بردی به حالم/ عجب درمن نگاهت نکته بین است/ سخن از عشق ومستی گوی با من/ سخن هایت برایم دلنشین است/ مرا در شعله ی عشقت بسوزان/ که رسم دوستداریها همین است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون کویی آیینه بین است/ به من لطف گل مهتاب دادی/ تنت با عطر گلها همنشین است/ دوست را هم تو باش آغاز وپایان/ که عشق اولی وآخرینست

ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم

عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی

با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم/نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار میزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم


آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد . . . . بوسه تصادفی است که خسارت ندارد . . . . . . . . چیه دنبالم راه افتادی؟

کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

زندگی مثل یه دیکته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاک می کنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاک می کنیم غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا

می گویند ؛ چون بگذشت روزی بگذرد هرچیز با آن روز باز می گویند ؛ خوابی هست کار زندگانی زان نباید یاد کردن.... خاطر خود را بی سبب ناشاد کردن!

فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و بدست آور آنچه را که نمیتوانی فراموش کنی

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

سکوتم را به باران هدیه کردم/ تمام زندگی را گریه کردم/ نبودی در فراق شانه‌هایت / به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق دیوانه که بودم

فرقی نمی‌کند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران ، زلال که باشی آسمان در توست

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم کن ... بهت قول نمیدم که میخندونمت .ولی می تونم باهات گریه کنم ...اگه یه روز خواستی در بری ...حتماً خبرم کن ،قول نمیدم که ازت بخوام وایسی .اما می تونم باهات بیام ...اما اگه یه روز سراغم رو گرفتی ...و خبری نشد ...سریع به دیدنم بیا ...احتمالاً بهت احتیاج دارم

شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند . چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست دارم : چرا که اولین بار تو را در شب یافتم از شب می ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آید؟

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم/ تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم/ شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

انسان با سه بوسه تکمیل می شود 1-بوسه مادر که با آن با یه عرصه خاکی می گذاری 2- بوسه عشق که یک عمر با آن زندگی می کنی 3- بوسه خاک که با آن با به عرصه ابدیت می گذاری

همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته می شود که شیرین ترین و شاد ترین لحظات را برای او ساخته است

هیچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی

باز باران بی ترانه***گریه هایم عاشقانه***می خورد بر سقف قلبم***یاد ایام تو داشتن***می زند سیلی به صورت***باورت شاید نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فکر آنکه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توی دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه کشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی

دنیا 3تا دوست دارم... خورشید، ماه و تو. اولی رو برای روزم میخوام /دومی رو واسه‌ی شبم میخوام / ولی تو رو برای تک تک لحظه‌های زندگیم میخوام تنهای تنه

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

نجوم نخوندم, ولی می دونم تو هفت آسمون یه ستاره ندارم... ***** فیزیک نخوندم, ولی می دونم « هر عملی را عکس العملی است...» غیر از عشق من به تو و می دونم که واحد اندازه گیری عشق, ژول و کالری و وات و... نیست ***** زیست شناسی نخوندم, ولی می دونم قلب همون دله که می تونه برای یه نفر تنگ بشه یا تندتر بزنه

می دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می خوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون که خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو می بینم بین هفت تا آسمون رو زمینم

بنام خدای عاشقان: کاش می شد عشق را تفسیر کرد/ کاش می شد عمر را تکثیر کرد/ روی این گردونه نا مهربان/ گرمی مهر تو را تصویر کرد

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن

خوشبخت ترین پسر کسیست که اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر کسیست که آخرین عشق یک پسر باشد

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست ازغصّه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته

عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد، باوفاترین دوست به مرور زمان بی‌وفا شد، این پرپر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست، از روزگار است...

همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه

دلی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من! عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟ مرگ خندید: در این خانه‌ی ویرانه‌ی من!

نمی‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی، حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی، نگاهت نمی‌کنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی، صدایت نمی‌زنم، زیرا اشک‌های من برای تو بی‌فایده است، فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت می‌گویی من دیوانه‌ام

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک کلام ... محتاج توام !

دیشب ندیدی که چه محشر کردم/ با اشک تمام کوچه را تر کردم/ دیشب که سکوت دق مرگم می کرد/ وابستگی ام را به تو عادت کردم

عشق یعنی خاطرات بی غبار/ دفتری از شعر و از عطر بهار/ عشق یعنی یک تمنا یک نیا/ز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز/ عشق یعنی چشم خیس مست او/ زیر باران دست تو در دست او

اجازه هست خیال کنم تاآخرش مال منی؟ خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت بااون چشمای مهربون دوباره چشمک میزنی طپش طپش باچشمکت غزل بگم برای تو بااتکا به عشق تو تو زندگی برم جلو

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند،عشق برای همیشه بی کلام می ماند؛اما برای کسانی که عشق نمی ورزند،عشق شوخیِ بی رحمانه ای بیش نیست

چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش

باد که میاد آروم آروم قاصدک هارو میاره/ دلم میگه خدا کنه باز خبر از تو بیاره/ چشام همش تا به سحر به یاد تو خواب نداره/ خاطره ها جون می گیره باز تو رو یادم بیاره

فریاد من سکوت کردن است...ابراز عشق من قهر کردن است...شادی من گریه کردن است...امّا وقتی تو را میبینم از شادی عشق مو با فریاد ابراز می کنم

دوست داری بگم میخواهم هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم ؟ دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم ؟ دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی ... نه دیگه – این دفعه با خودت بودم

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی

برف از آسمون خسته می شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته میشه, پاییز بهونست, دلم برات تنگ می شه آف بهونست

می دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می خوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون که خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو می بینم بین هفت تا آسمون رو زمینم

گفتمش: دل می‏خری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود

اگر قرار بود تو دنیا جای چیزی باشم،،، دوست داشتم جای اشک رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلکات جون بگیرم،،، رو گونه هات جاری شم،،، رو لبات بمیرم..... تا بدونی چقدر دوست دارم

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از اون رسم محبت بیاموزی

دیروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضی بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من یاد تو بود/ حق من اعدام بود

بوسه تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد. دریای غم تنها دریایی است که ساحل ندارد. قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد. عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم

کاش می شد عشق را ابراز کرد/ یا که عشق را با سحر آغاز کرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم یا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

من می خوام کبوتر دل تو رو اسیر کنم/ این دل تشنه رو از چشمه عشقت سیر کنم/ بزنم به موج دریای خیال عشق تو/ باقی عمرم و عاشقونه با تو پیرکنم!

می‌گویند سه چیز زاده عشق نیست: جدایی، سفر، فراموشی، ولی آن زمان که تو مرا تنها گذاشتی و فراموشم کردی من لحظه لحظه عاشقت شدم

دوست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد، دوست آن است که هر لحظه به یادت باشد.

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا!

عشق یعنی دستهایم ماله توست/ چشمهای خسته ام دنبال توست/ عشق یعنی ما گرفتار همیم / دوستدار هم طرفدار همیم/ هرچه میخواهد دلش آن می کند میکشد مارا و کتمان میکند/ عشق غیر از تاولی پر درد نیست/ هرکس این تاول ندارد مرد نیست/ آمدم تا عشق را معنا کنم/ بلکه جای خویش را پیدا کنم/ آمدم دیدم که جای لاف نیست/ عشق غیر از عین و شین و قاف نیست/

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا

زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او وجز برای او نمی خواهی

تو که بالا بلند و نازنینی/ تو که شیرین لب و عشق آفرینی/ کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

زندگی سه چیز است: اشکی که خشک میشود! لبخندی که محو میشود!یادی که میماند و فراموش نمیشود

دوستی با هر که کردم خشم مادر زاد شد،آشیان هر جا گزیدم خانه ی صیاد شد ، دوستی با هر که کردم مظهر نیرنگ شد ،ظاهرش زیبا ولی در باطنش صد رنگ شد

عاشقت خواهم ماند..............بی آنکه بدانی. دوستت خواهم داشت ................بی آنکه بگویم . درد دل خواهم گفت............بی هیچ کلامی . گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی . در آغوشت خواهم گریست.......بی آنکه حس کنی . در تو ذوب خواهم شد ...........بی هیچ حرارتی . این گونه شاید احساسم نمیرد

آسمان را بنگر و به سکوت پر رمز و رازش بیاندیش ستاره ی خود را در آسمان زندگیت پیدا کن و به سمت آن ستاره حرکت کن. نگران راه مباش، آنکه ستاره را برای تو آفرید راه رسیدن به آن را نیز نشانت خواهد داد.

اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بند های من و توست ، اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست ، اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست ، اگر کلمه دوستت دارم پایان دهنده جدایی هاست ، اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست ، اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست ، پس با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم.

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی..؟ خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی

دلخسته از امروز و فردای بهارم چیزی شبیه باد و باران کوله بارم باران نمی بارد ولی امشب به جای یک آسمان بی تو نشستن گریه دارم در دفتر بی سرنوشتیهای دنیا من چکنویس برگهای روزگارم شیرین تویی. فرهاد باشم یا نباشم یک بیستون سرد و خالی درد دارم

شکایت عشق ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر گلویم از صدای های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به آیینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم که می دانم نمی دانی که دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد آخر ... فریاد

چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه

به جرم اینکه خیلی ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حکم چشمانت ابد بود/ برای مرگ هم آماده بودم

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند# دیو هستند ولی مثل پری می پوشند# گرگ هایی که لباس پدری می پوشند# آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند# عشق ها را همه با دور کمر می سنجند# خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد# عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد....


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ٤:٠۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عشق یعنی وختنها از درون، 
عشق یعنی سوختن تا ساختن ، 
عشق یعنی عقل و دین را باختن ، 
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، 
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ، 
عشق یعنی تو ملامت کن مرا، 
عشق یعنی می ستایم من تو را ، 
عشق یعنی در پی تو در به در ، 
عشق یعنی یک بیابان درد سر، 
عشق یعنی با تو آغاز سفر ، 
عشق یعنی قلبی آماج خطر، 
عشق یعنی تو بران از خود مرا ، 
عشق یعنی باز می خوانم تو را ، 
عشق یعنی بگذری از آبرو ، 
عشق یعنی کلبه های آرزو، 
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ، 
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، 
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ، 
عشق یعنی سروهای سر بلند ، 
عشق یعنی خارها هم گل کنند، 
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، 
عشق یعنی سایه بانم من تو را ، 
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، 
عشق یعنی می پرستم من تو را، 
عشق یعنی آن نخستین حرفها ، 
عشق یعنی در میان برفها ، 
عشق یعنی یاد آن روز نخست ، 
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ، 
عشق یعنی تک درختی در کویر ، 
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر، 
عشق یعنی بگذری از هفت خان ، 
عشق یعنی آرش و تیر و کمان ...

عشق یعنی بی پروا شدن    سعی از قطره تا دریا شدن


 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ٤:٠٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عشق یعنی شب نیایش با خدا
تا طلوع صبح دلتنگی دعا
عشق یعنی آه دیگر پشت آه 
سوز دل را پرکشاندن تا به ماه

عشق یعنی گریه های بی صدا 
چشم خیس دختری دور از نگاه

عشق یعنی لحظه های انتظار 
دل به فردا بستن و روز بهار

عشق یعنی بارش از دیده چو ابر
 بهر دیدار دوباره باز صبر

عشق یعنی بهترین حس نیاز
 
سوی تنها خالق هستی نماز

عشق یعنی این منه دیوانه وار
 کرده ام خود را فدای عشق یار



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ۳:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


 

در نگاه‌ ات همه‌ی مهربانی‌هاست:
قاصدی که زندگی را خبر می‌دهد.

و در سکوت‌ات همه‌ی صداها:
فریادی که بودن را تجربه می‌کند.


در نگاه‌ ات همه‌ی مهربانی‌هاست:
قاصدی که زندگی را خبر می‌دهد.

و در سکوت‌ات همه‌ی صداها:
فریادی که بودن را تجربه می‌کند.

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

 

تو که ای؟ سرو آزاده ی من

نور چشم خدا داده من

چشم تو، جام من، باده ی من

تو امیدم، توانم، بقایم.

سالها دل بمهر تو بستم

پشت خود را ز غمها شکستم

نیمه شبها براهت نشستم

تا شود از تو روشن سرایم .

چون روی بامدادان ز پیشم

غمزده، خسته جان، دلپریشم

بی خبر از دل و جان خویشم

همدم غم، اسیر بلایم .

تا که شب سوی من باز گردی

بادل خسته همراز گردی

همدم جان ناساز گردی

بر فلک هست، دست دعایم .

من ز دنیا، تو را برگزیدم

رنج بی حد بپایت کشیدم

تا شود سبز، باغ امیدم ـ

جان ز تن رفت و نیرو ز پایم .

زندگی بی تو، شوری ندارد

بی تو جانم سروری ندارد

چشم من بی تو نوری ندارد

ای جمال تو نور و ضیایم .

یادم آید یکی نیمه شب بود

در تن و جان تو سوز تب بود

جان من زین مصیبت بلب بود

شاهدم گریه ها یهایم .

بی خبر بودی از زاری من

غافل از رنج بیداری من

فارغ از درد و غمخواری من

و آنهمه ندبه و ناله هایم .

بودی آن عهدها خاکبیزان

میخرامیدی افتان و خیزان

من بدنبال تو اشکریزان

تا که در پای تو سر بسایم

بود آن روزگاران، شبانم

نرگسی مست تر از شرابم

سیمگون سینه، چون ماهتابم

رفت از کف جمال و صفایم .

بلبل من! نوای تو خواهم

عمر را در هوای تو خواهم

زندگی را برای تو خواهم

تو بپائی اگر من نپایم .

دست ات را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست.

شانه ات مجاب ام می کند

در بستری که عشق

تشنه گی ست

زلال شانه های ات

هم چنان ام عطش می دهد

در بستری که عشق

مجاب اش کرده است.

تـن تـو آهـنگی است

و تـن من کلمه ای است

که در آن می نـشیند

تا نـغمه ای در وجود آیـد

سروده ی که تـداوم را می تـپد

در نگاهت همه ی مهـربـانی هاست:

قـاصدی که زنـدگی را خبر می دهد.

و در سکـوتـت همه صداها

فـریـادی که بـودن را

تـجربـه می کـند.

عـشق

خـاطره یی ست به انتـظار ِ حـدوث و تـجـدد نـشسته٬

چـرا کـه آنـان اکـنون هـر دو خـفـته انـد.

در ایـن سوی بـستر

مـردی و

زنـی

در آن سـوی.

تــندبـادی بـر درگـاه و

تـندبـاری بـر بـام.

مـردی و زنـی خـفته.

و در انتـظار ِ تـکرار و حـدوث

عــشقی

خـسته.

با درودی به خانه می آیی و

با بدرودی

خانه را ترک می گویی

ای سازنده!

لحظه ی ِ عمر ِ من

به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست:

این آن لحظه ی ِ واقعی ست

که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد.

نوسانی در لنگر ساعت است

که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد.

گامی است پیش از گامی دیگر

که جاده را بیدار می کند.

تداومی است که زمان مرا می سازد

لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.

 

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی که چنان بدانی…

من درد مشترکم
مرا فریاد کن.

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.

من کیم؟ گنج مهر و وفایم

من کیم؟ آسمان سخایم

من کیم؟ چهره یی آشنایم

مادرم، جلوه گاه خدایم

من کیم؟ عاشق روی فرزند

جان من پر کشد سوی فرزند

بر نخیزد دل از کوی فرزند

عاشقم، عاشقی مبتلایم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ۳:۳۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 



چشم مستت به پاکی دریاست / قهر و نازت برای من زیباست 

 با تو هیچ از خدا نمی خواهم / با تو بودن برای من دنیاست

فقط تو ، یا تو یا هیچ کس / اگه نرسم خدایا ، زندگی بس


من و این داغ در تکرار مانده، من و این عشق بیدار مانده 

 مپرس از من چرا دلتنگ هستم، دلم بین درو دیوار مانده

 


من به یادت حساب باز میکنم، شکل ماهت را در آن پس انداز میکنم


چقدر پدال دوچرخه دونفره دوستیمون سفت شده، حالا یا من خسته شدم یا شیب

 زیاد شده شایدم تو دیگه رکاب نمیزنی


صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی این دو دردناکتر اینست 

که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

پروانه سوخت، شمع فرو مرد، شب گذشت، ای وای بر من که قصه دل ناتمام ماند


اگه خنده زلبهایم گریزد، اگه اشک ز چشمانم بریزد، اگر شادی شود در من فراموش

 اگر غم با دلم گردد هم آغوش، گمان هرگز مبر نازنینم، که یادت در دلم گردیده خاموش


معلمم گفت الف ، گفتم او ، گفت ب ، گفتم با او ، گفت پ ، گفتم پیش او ، گفت ج ،

 خواستم بگویم جدایی ، گفت نگو .


تا تو هستی با من ، من شادمانم / بذار داد بزنم دوست دارم مهربانم .


دردم از یار است و درمان نیز هم ، دل فدای او شد و جان نیز هم

 اینکه می گوید آن بهتر ز حسن ، یار ما این دارد و این نیز هم .

تقدیم به تو که نمی دانم در خاطرت می مانم یا برایت خاطره می شوم .


گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ، افسرده و دلتنگ چرا مثل منی 

 من عاشق اویم که رنگم شده زرد ، تو عاشق کیستی که هم رنگ منی .

هیچ وقت مغرور نشو ، برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند .


کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت ، اینگونه در التهاب فردا نگذاشت 

 سوگند نمی خورم ولی باور کن کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت .


بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم ، در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم 

 نمی دانم چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غم هایم ، بیا ای یار با من باش که من تنهای تنهام .

من به خاطر تو پاییز می شوم ، زمستان می شوم ، اما بدان بی تو ، این آخرین بهاریست

 که برایت سخن از تابستان می زنم .


کاش غرورم را که در پستوی سادگیم پنهان بود می یافتی ، اما تو این سادگی

 را بهانه ای قرار دادی برای در هم شکستن غرورم .


از شرکت فرش مزاحمتون میشم، میشه دلمو زیر پاتون فرش کنم تا هیچ جا جز دل من پاتو نزاری؟


 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ۳:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه 
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ٢:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گفته می شود که حمید مصدق عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودندو یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است
 

 
شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 

و تو رفتی و هنوز، 

سالهاست که در گوش من آرام آرام 

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت 

 
جواب زیبای فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم 

چون که می دانستم 

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 

پدرم از پی تو تند دوید 

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه 

پدر پیر من است 

من به تو خندیدم 

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 

دل من گفت: برو 

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ... 

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 

حیرت و بغض تو تکرار کنان 

می دهد آزارم 

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٥ ٢:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عشق یعنی باافق یک دل شدن

یالباسی ازشقایق دوختن

عشق یعنی باوجود خستگی

برسرپروانه دل سوختن

عشق یعنی داستان ناتمام

عشق یعنی کلمه ای بی انتها

عشق یعنی گفتن از احساس موج

درکنارحسرت پروانه ها

عشق یعنی اه سرخ لاله ها

عشق یعنی حرف پنهان درنگاه

عشق یعنی ترجمان یک نفس

عمق سایه روشن دشت پگاه

عشق یعنی قصه یک ارزو

عشق یعنی ابتدای یک غروب

عشق یعنی تکه ای از اسمان

عشق یعنی وصف ریک انسان خوب


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٤ ۸:٠٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

زیباست بخاطر توزیستن وبرای توماندن وبه پای تو سوختن و

چه تلخ وغم انگیزاست دوراز تو بودن برای تو گریستن وبه

عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو وبه دور

ازدستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٤ ٧:٤٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اش بدونی نبودنت، یا تا ابد ندیدنت، بهونه ای نیست برای از یاد بردنت

—————————

زود باش از قلبت یک کپی بگیر، چون می خوام اصلشو بدزدم

—————————

صبح که چشماتو باز می کنی، بدون دیشب یه نفر به شوق دیدن تو چشماشو بسته

—————————
تقدیم به کسى که درکنارم نیست، اما حس بودنش به من شوق زیستن مى دهد

—————————

در پارکینگ خاطراتم چشماتو پارک کردم. بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نری!

—————————

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند

—————————

زیاد فکر نکن، امروز همون روزیه که دلم برات تنگ شده!

عشق یعنی اینکه وقتی می‌خوای برسونیش، رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک‌ تره!

—————————

قشنگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم.

—————————

کاش قطره ای اشک بودم که در چشمانت متولد می شدم و بر گونه هایت زندگی می کردم و بر لبانت می مُردم تا بدانی چقدر عاشقتو هستم.

 

حسی دارم ، اگـــــر بدانی بد نیست / شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست

الآن  خیلی دلم بـرایت تنگ است / در هــر صورت خبر رســانی بد نیست . . .

.

.

.

ای دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / ای کالبد تهی شده جـــــــانم کـو؟

امـــروز که از همیشه مشتاق ترم / ای خانه ی سوت و کور مهمانم کو؟

.

.

.

نسبت به تو  حس  کور  میـلی دارم / دور و بـــــــر خود  هـــزار  لیـلی دارم

من نــاز نمی خرم  شما هم نفروش / چون عاشق کشته مرده خیلی دارم . . .

 

آسمون آرزومون پره از ابرهای تیره لالایی واست بخونم تاشاید خوابت بگیره..

اگه از خواب نپریدی،توی خواب خدارودیدی..

یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره…؟

.

.

.


اگه میتونستم تودنیا یه چیزدیگه باشم میخواستم اشک چشمهای توباشم

میدونی چرا ؟ چونکه توچشمات متولدبشم، روی گونه هات

زندگی کنم وروی لبهات بمیرم.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٤ ٧:۳٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عنصر: زن
علامت:   wo
کاشف: آدم ابولبشر
جرم اتمی: به طور متوسط 53،6 کیلوگرم، اما از 40 تا 200 کیلوگرم متغیر است
فراوانی: به میزان زیاد در شهرها پراکنده اند




خصوصیات فیزیکی:

سطح خارجی آن معمولاً پوشیده از رنگ، سرخاب و سفیداب است.
بدون هیچ دلیل مشخصی جوش می آورد یا یخ می زند.
با انجام عملیات خاص بر روی آن ذوب می شود.
اگر نادرست استفاده شود تلخ و جگرسوز می شود.
به صورت های مختلف از آهن خالص گرفته تا سنگ معمولی یافت می شود.

خصوصیات شیمیایی:

کشش و گرایش بسیار زیادی به طلا، نقره، و سنگ های قیمتی دارد.
اجسام و اشیاء قیمتی و گرانبها را به خود جذب می کند.
بدون هیچ دلیل مشخص و بدون هشدار قبلی، ناگهان منفجر می شود.
در مایعات نامحلول است اما با اشباع شدن در الکل، فعالیت آن به طرز شگرفی افزایش پیدا می کند.
یکی از قوی ترین عوامل کاهنده پول مردان به شما می رود.

استفاده های عمومی:

کاملاً تزئینی، به ویژه در ماشین های اسپرت.
مفید برای تمدد اعصاب و ایجاد آرامش
وسیله شستشو بسیار مؤثر و قوی

آزمایشات:

نوع خالص آن اگر به صورت طبیعی مشاهده شود، قرمز می شود.
وقتی در کنار نمونه برتر خود قرار می گیرد، به رنگ سبز درمی آید.

خطرات:

بسیار خطرناک، مگر در دست شخص وارد و باتجربه
داشتن بیش از یکی آن غیرقانونی است، اما می توان چند نوع از آنها را در جاهای مختلف برای خود نگهداری کرد تا زمانیکه این موجودات با هم برخوردی نداشته و از وجود هم بی خبر باشند.


قانون خانه

1. همیشه زن قانون می سازد
الف) این قوانین بدون آگاهی و خبر قبلی، تغییر می کنند.
ب) هیچ مردی قادر نیست همه ی این قوانین را بداند. و تقریباً همه ی زن ها با این علم به دنیا می آیند.
ج) اگر زن شک کند که مرد چیزی از این قوانین را میداند، احتمالاً تعدادی یا تمام این قوانین را سریعاً تغییر میدهد.
2. زن هیچگاه اشتباه نمی کند
الف) اگر زنی اشتباه کند، فقط به خاطر سوء تفاهمی است که نتیجه مستقیم حرف یا عمل مرد است.
ب) اگر مورد الف اتفاق بیفتد، مرد باید سریعاً به خاطر به وجود آوردن این سوء تفاهم عذرخواهی کند.
3. زن در هر زمان می تواند نظر خود را تغییر دهد
الف) مرد هیچ زمان نمی تواند نظر خود را تغییر دهد مگر با گرفتن رضایتنامه کتبی از زن.
4. زن حق دارد هر زمان که خواست عصبانی یا ناراحت شود
الف) مرد باید همیشه آرامش خود را حفظ کند، مگر اینکه زن از او بخواهد عصبانی یا ناراحت شود.
ب) زن نباید تحت هیچ شرایطی اجازه دهد مرد بفهمد زن می خواهد او ناراحت یا عصبانی باشد یا خیر.
5. هرگونه تلاش از سوی مرد برای تغییر دادن این قوانین منجر به آسیب های جدی جسمانی می شود. 


 





کامپیوترها زن هستند به 5 دلیل

1. هیچکس جز خالقشان از منطق درونشان سر در نمی آورد.
2. حتی کوچکترین اشتباه شما را هم در حافظه ی خود ذخیره می کند تا در آینده از آن استفاده کند.
3. فقط خودشان زبان خودشان را می فهمند.
4. پیغام "دستور یا کد فایل اشتباه است" به همان اندازه "اگر نمی دونی چرا از دستت عصبانیم، پس بهت نمی گم!" اطلاعات به ما می دهد.
5. اگر پایبند یکی از آنها شوی باید هرچه پول دارید برای آنها لوازم جانبی بخرید.



کامپیوترها مرد هستند به 3 دلیل

1. برای جلب توجهشان، باید کلید روشنشان را بزنید.
2. بااینکه کارشان حل کردن مشکلات است، بیشتر وقتها خودشان مشکل اصلی می شوند.
3. به محض پایبند شدن به یکی از آنها ، متوجه می شوی که اگر کمی صبر می کردی یکی بهترش گیرتان می آمد.





برطرف کردن استرس با رژیم غذایی

رژیم غذایی زیر به شما کمک می کند تا با استرس ها و تنش هایی که در طول روز برایتان به وجود می آید، بهتر کنار بیایید. به دقت از دستورالعمل ها پیروی کنید

صبحانه
نصف گریپ فروت

یک برش نان تست

60 میلی لیتر شیر بدون چربی و رقیق


چاشت عصر

بقیه بیسکویت های داخل جعبه

بستنی شکلاتی

یک لیوان آجیل


چاشت آخر شب

کیک خامه ای به همراه چای
ناهار
سینه مرغ آب پز و بدون چربی

یک فنجان اسفناج بخارپز

یک فنجان چای گیاهی

یک تکه بیسکویت شکلاتی


شام

دو قرص نان با پنیر

یک تکه بزرگ پیتزا سوسیس

4 قوطی آبجو

3 شکلات اسنیکر یا مارس



نکات مهم:

1. اگر چیزی بخورید که موقع خوردن آن کسی شما را نبیند، هیچ کالری ندارد.
2. اگر همراه با شکلات مارستان، نوشابه رژیمی بخورید، کالری های شکلات به خاطر رژیمی بودن نوشابه از بین می رود.
3. وقتی همراه کسی غذا می خورید، اگر کمتر از آنها بخورید، کالری غذایتان به حساب نمی آید.

4. کالری غذاهایی که به قصد دارو یا درمان پزشکی خورده شوند، به حساب نمی آید.
(مثل هات چاکلت، برندی و...)

5. اگر باعث شوید بقیه آدم های دور و برتان چاق شوند، شما لاغر به نظر خواهید آمد.
6. غذاهایی که موقع تماشای فیلم یا در سینما خورده می شوند (مثل میلک شیک، پاپ کرن، اسنیکر و کارس) به خاطر اینکه جزء برنامه تفریحی بوده اند نه جزء سوخت مورد نیاز بدنتان، هیچ کالری اضافی ندارند.
7. بیسکویت های خرد شده هیچ کالری اضافی ندارند چون موقع شکستن و خرد کردن آنها انرژی مصرف کرده اید.
8. موقع غذا درست کردن و آشپزی، موادغذایی که به قاشق ها و چاقوها چسبیده است فاقد کالری هستند (مثل مربای روی چاقو موقع درست کردن ساندویچ، و کرم روی قاشق موقع درست گردن بستنی مغزگردویی)
9. غذاهای همرنگ، میزان کالری یکسانی دارند (مثل اسفناج و بستنی پسته ای، قارچ و شکلت سفید



سمیناری مخصوص کارمندان مرد شرکت


کارکنان زن شرکت، دوره های آموزشی زیر را برای کارکنان مرد در نظر گرفته اند.

شایان ذکر است که نام برخی از دروس تغییر یافته است.

شرکت در حداقل 10 مورد از این دوره ها الزامی است.


حماقت هنگام مبارزه
شما هم می توانید کارهای خانه را انجام دهید!
یاد بگیرید چه وقت دهانتان را بسته نگاه دارید
روش های پر کردن فریزر
ما برای عید لباس نو می خواهیم-پول بدید!
درک واکنش خانم ها وقتی ساعت 4 صبح به خانه می آیید
تکنیک ها فوق العاده برای شستشوی لباس
نحوه مراقبت از فرزندان
با آشپزی زندگی جدیدی را آغاز کنید
چطور وقتی اشتباه کرده اید، احمقانه رفتار نکنید
طریقه صحیح حرف زدن
درک ناتوانی های مالی خود
شما-جنس ضعیف تر
دلایل گل هدیه دادن
چرا درست نیست همه جا آروق بزنیم
روش بردن زباله ها دم در
دوش گرفتن صبح ها قبل از رفتن سر کار
روش گذاشتن درب توالت بعد از استفاده از آن
تعطیلات آخر هفته و ورزش معنایشان یکسان نیست
به من مهلت بدهید-وقتی می دانید بهانه هایتان کارایی ندارد
چطور بدون اینکه گم شوید با همسرتان به خرید بروید
ریموت کنترل-غلبه بر وابستگیتان
مادر زن-آنها هم آدمند
چطور بچه تر از فرزندانتان رفتار نکنید
شما هم می توانید از مقررات راهنمایی رانندگی پیروی کنید
چطور دور رفیق هایتان خط قرمز بکشید
عوض کردن مداوم لباس زیر-واقعاً به نفعتان است!
مردی وقتی که داشت کنار ساحلی در شمال قدم می زد، یک بطری پیدا کرد. نگاهی به اطرافش کرد و وقتی مطمئن شد کسی آنجا نیست، در بطری را باز کرد. ناگهان غولی (مثل غول چراغ جادو) بیرون آمد و از مرد برای آزاد کردن او تشکر کرد.

غول بطری به مرد گفت: "به خاطر لطفی که در حقم کردی، من یک آرزویت را برآورده می کنم، اما فقط یک آرزو!"


مرد چند دقیقه فکر کرد و بعد گفت، "من همیشه دوست داشتم به هاوایی سفر کنم، اما از آنجا که از سوار شدن به هواپیما وحشت دارم و در کشتی هم دریازده می شوم تا به حال موفق نشده ام. به همین خاطر آرزو می کنم یک جاده از همین جا به هاوایی ساخته شود."


غول چند لحظه فکر کرد و بعد گفت، "نه، فکر نمی کنم بتوانم این کار را انجام دهم. این کار زحمت زیاد دارد، اتوبان سازی، آنهم روی اقیانوس می دانی چقدر زحمت دارد؟ میدانی چقدر آسفالت لازم است؟ نه این آرزوی خیلی بزرگی بود."


مرد چند لحظه فکر کرد و به غول گفت، "من یک آرزوی دیگر هم دارم. آن هم این است که بتوانم احساسات زن ها را بفهمم. اینکه چه چیز باعث خندیدن آنها می شود، چه چیز باعث می شود گریه کنند، اینکه چرا اینقدر دمدمی مزاج هستند و کنار آمدن با آنها اینقدر سخت است."


غول بطری کمی با خودش فکر کرد و گفت، "ببینم، اتوبان دو لاینه بسه یا چهار لاینه باشه؟

----------



توصیه هایی به خانمها در مورد مردها

هیچوقت کار خانه انجام ندهید.

تا دهانش را باز کند بدانید که دروغ می گوید.
اگر مردی را دوست دارید، او را آزاد کنید. اگر به سویتان برگشت یعنی ساندویچش را فراموش کرده است.
.
اگر به شما می گوید که برای دیدن بقیه دنیا از شما جدا می شود، برایش یک نقشه جهان بخرید.
یادتان باشد، اگر خودتان همیشه جلوش کوتاه نیایید و تعظیم نکنید، او مثل پادری با شما رفتار نمی کند.
مفهوم مرد مجرد: مردی که فرصت بدبخت کردن چند زن را از دست داده است.
درست است که عشق کور است. اما ازدواج واقعاً چشم ها را باز می کند.
نصیحتی برای عروس ها: دسته گلتان را سفت بچسبید و داماد را بیندازید دور!
مردها مثل ماشین های قدیمی می مانند-قبل از راه افتادن و عمل کردن باید کلی با آنها ور بروید.
واژه های زیادی برای توصیف مردها وجود دارد: قوی، مهربان، دوست داشتنی و...با اینکه هیچکدام صحیح نیستند اما می توانید هنوز از آنها استفاده کنید.
اگر به دنبال مرد متعهد هستید، بیمارستان های روانی را بگردید.
یک قدم برایشان بردارید، و او آن را هزار قدم خواهد دید.
مشکل اصلی زن ها، مشکلشان با مردها است.
هیچوقت عشق در نگاه اول را باور نکنید-یک بار دیگر هم نگاه کنید.
اگر بدانند که وقتی حلقه شان را دست نمی کنند چه عذابی را به زن ها وارد میکنند، مطمئناً باز هم توجهی نمی کنند.

چرا اقایون زوتر از خانم ها می میرند
چرا آقایون زود تر از خانم ها می میرند؟ (طنز)

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

-اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
-اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

-اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
-اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

-اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
-اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

-اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
-اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

-اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
-اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

-اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
-اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
-اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند



-اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
-اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

-اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
-اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

-اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
-اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

-اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
-اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید



در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند!



30 واقعیت پنهان در مورد مردها

1- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در کنار دریا می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ کُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم"

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک کسی صحبت نمی کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

29

30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٤ ٤:٠۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

میگن هیچ عشقی تو دنیا

 

مثل عشق اولی نیست

 

میگذره یه عمری اما

 

از خیالت رفتنی نیست

 

داغ عشق هیچکی مثل

 

اون که پس میزنتت نیست

 

چه بده تنهاشی وقتی

 

هیچ کسی هم  قدمت نیست

 

 

 

چقده سخت بدونی

 

اون که میخوایش نمیمونه

 

که دلش یه جای دیگس و

 

همه وجودش مال اونه

 

چه بده برای اونکه

 

جون میدی غریبه باشی

 

بگی میخوام با تو باشم

 

بگه میخوام که نباشی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٤ ۳:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مـــــــــن زخمــــــــهای بی نظیری به تــن دارم
اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ،
عمیـــــق تــــرینشان ،
عــــزیــــــــز تـــرینشان !

بعــد از تــــ ـــو آدم ها
تنها خــــراش های کوچکی بودند بــر پوستـــــم
که هیچ کـــــــدامشان
به پای تـــــ ــــــو نــــــرسیــدند
به قلبــــــم نـــــــرسیدند . . . !


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۳ ٩:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کاش می فهمیدی

قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری

و بلندتر گویی:بمان....

نه اینکه شانه بالا بیندازی:و آرام بگویی

..... هر طور راحتی.....


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۳ ۳:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بین این آدما باید عاقلانه زندگى کرد نه عاشقانه ...

اونیکه قدش به عشق نمیرسه غرورتم بزارى زیر پاش بازم بهش نمیرسه

انسانهارابه خاک میسپارند، پس خاک میشوم تاتورا به من بسپارند

 

ای نازنین من زندگی بایدکردگاه بایک گل سرخ گاه بایک دل تنگ. . .

سرنوشت تصمیم میگیردکه درزندگی با چه کسی ملاقات کنی
اماتنهاقلب توست که میتواندتصمیم بگیرد چه کسی درزندگی توباقی بماند.

چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار نیمه گم شده ات را کامل بیابی!!!

توی دنیا آدمهای زیادی روی تختهای دونفره میخوابن،
اما قشنگ اینه که بعضی آدمها روی تخت های یکنفره به یاد هم بیدارن...

بعد رفتنت دو چیز مرا گریاند، یکی رفتن بی بهانه ات و دیگری ماندن بیهوده خودم...

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت.
.
حماقت کہ شاخ و دم ندارد!حماقت یعنےمن...کہ آنقدرمیروم تاتودلتنگ من شوے!
خبرےازدلتنگےتونمےشود...برمےگردم...چون دلتنگ مےشوم!!!

فرهادمیدونست۱۰۰سال نمیتونه کوه بکنه
فقط میخواست۱عمراسمش کنارشیرین بیاد

نمیدانم... چرا بین این همه آدم پیله کرده ام به تو...
شاید فقط با تو پروانه میشوم

.دلى که شکستى را گچ چاره نکرد... گل گرفتمش!

.آنقدر نفس مى کشم تا تمام شود همه نفس هایى که هى سراغ تو را مى گیرند!

فرض کن به عکاس بگویم:
تارهاى سپید را سیاه کند و چین و چروک ها را ماست مالى
و حتى از آن خنده ها که دوست دارى برایم بکارد
باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت خیره مانده ام

.زندگـی همیشـه در جریانه، ولی مشـــکل اینجاست :
کــه مـا رو در جــریان نمیـــذاره!!!

نخواستنت را بلد نیستم نبودنت را یادم نده..

سرگذشت ما چنین بود :
ما به دنیا آمدیم دنیا به ما نیامد !

دل شکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید
خسته بود آنقدر که یادش رفت بعدازآخرین پک
سیگار را به پایین پرت کند نه خودش را.
.
عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدى باز شود

.حالا که فرقى نمیکنه کنارت ایستاده باشم یا نه
پس بذار همه چیزو از وسط قیچى کنم تا تو در نیمى باشى
و من در نیمى دیگر راستى با دستى که
روى شونه هات جا گذاشتم چه مى کنى...؟

کوچه هاى قدیمى را باریک میساختند تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند حتى در یک گذر...
اکنون چقدر آواره ایم در این همه اتوبان سرد

اینکه نامش زندگیست مرا کشت!
حیران مانده ام آنکه نامش مرگ است بامن چه مى کند.

" خاموشـــی " بهانه است ... مشترک مورد نظر،
"
فراموشــــی " دارد !

قوانین علم را به هم زده اى! نبودنت وزن دارد خالى... اما سنگین!
.
تاوان حرفهایى که نمى توان زد؛
تارهاى سفیدیه که یه شبه لابلاى موهات به وجود میاد...!!

عابری درگذر از کوچه نزدیک تنم میپرسد :
این چه عطریست که از عمق دلت می آید؟
تازه آنجاست که من می فهمم

خاطرات تو چقدر خوشبویند!

 

راستش را بخواهی از موقعی که رفتی هیچ چیز تغییر نکرده است ...
من هنوز قهوه میخورم سیگار میکشم پیاده میرم ... هستم، اما تلخ تر بیشتر تنهاتر

همه مرا به خنده های با صدا می شناسند ، این بالش بیچاره ، به گریه های بی صدا

یه وقتایی ; اونقدر هیچکس حالی ازت نمیپرسه ،
که ادم شک می کنه نکنه مرده و خودش خبر نداره....!

نمى دانم گناه توست یا عیب چشمهاى من؟!
اینکه بعد از تو تمام عالم از چشمم افتاده اند


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۳ ۳:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

یک جمله فوق العاده ، که در هر ایستگاه
 
اتوبوس ژاپنی نوشته شده است


اتوبوس متوقف خواهد شد ، اما شما پیاده

روی به سمت هدف را ادامه دهید . . .


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ٤:۳۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عاشقانه هایی که برایت مینویسم مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند! یخ میکنند و باید دور ریخت فنجانت را بده دوباره پر کنم . .


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ٤:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

جهان غصه ی ما را نمی خورد

دل هیچ کوچه ای به یاد ما تنگ نمی شود

هیچ مغازه ای به خاطر خانه نشینی ما بسته نمیشود

و مردم راس ساعت قرار همیشگی شان

 میرونددنبال دلخوشی هاشان

اما من...

به خاطر تو از کار می افتم

سراغی از کوچه نمی گیرم

 وراس ساعت هیچ قراری عطر نمی زنم

 و کلی مقابل آینه نمی ایستم

 تا ثابت کنم شاعران دروغ نمی گویند

بگذار برای یک بار هم که شده

 کسی از خودش مایه بگذارد

من اگر تباه تو شوم شاعرت بوده ام.

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ٤:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وقتی که در ایوان دلتنگی هایت می نشینی

وقتی که پشت یک پنجره بارانی ، بی هوا

شاعر می شوی

وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت

به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد

کسی هست که می شود به او پناه برد

کسی که شب دلتنگی ها را با او می توان قسمت کرد

یک نفر هست ،

یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست

شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن . تنها با او .


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ۳:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست
قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ۳:۳۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ۳:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خیالت همیشه هست...اما امروز دلم خودت را میخواست نه خیالت را

 

هنوز هم که هنوزه وجود دارند افرادی که فرق بین شوخی کردن و مسخره کردن رو درک نکردن ، نمیفهمن ، نمیدونن! خدایا یا اینا رو بردار یا مارو! آبرومون رفت پیش جماعت بخدا :((

هر روز و هر شبمون که تکراریه
کپی پیسته لامصب حتی هر یک ثانیه

بیا باران را دعوت کنیم ، به جشن دلتنگی رازقی
بیا دوباره عادت کنیم ، به بغض غریبانه عاشقی . . .

 

دوستان عزیز بنده از شما درخواست دارم به جای این که هر روز نگران قیمت دلار باشین برین تمرین کنین برای دو و میدانی چون چند روز دیگه باید دنبال کامیونهای یونیسف برای تحویل غذا بدویم

وقــتی حــس میــکنی یــه نــفر عــوضیه،
بــه حــست اعــتماد کــن...
ســند و مــدرکش ، کم کم جــور میشه!!!

خیلی ها میخواهند اول به آسایش و خوشبختی برسند بعد به زندگی بخندند ولی نمی دانند که تا به زندگی نخندند به آسایش و خوشبختی نمی رسند

 

بین !
دکتری!
مهندسی!
خوشگلی !
خوش تیپی!
...
مایه داری!
اصلا آخرشی!
معرفت که نداشته باشی!!!
"مفت" نمی ارزی
همین....!!!..........؟:

 

هرگز افسوس پیر شدن را نخورید
چرا که افراد بسیاری از این امتیاز محروم مانده اند . . .

حق با کشیش ها بود گالیله! زمین آنقدرها هم گرد نیست…
هر کس میرود دیگر باز نمیگردد…

 

هر موقع به کسی شک کردی و اون در جوابت گفت :
یعنی تو به من اعتماد نداری....؟!
بدون شکی که کردی کاملاً درست بوده !

محققان دریافته اند که مصرف روزانه یک سیب از سرطان جلوگیری میکند,با تحقیقات بیشتر محققان دریافتند که مصرف روزانه دو سیب عامل اصلی سرطان است.
تا اعلام نتایج تحقیقات بعد مراقب باشید یک سیبتان به دوسیب تبدیل نشود!!!!

 

حالم گرفته از این شهر که ادمهایش همچون هوایش ناپایدارند...گاه انقدر پاک که باورت نمیشود,گاه چنان الوده که نفست میگیرد!!!

 

خدایا. . . .
یا نوری بیفکن یا توری. . . .
ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد

 

امروز یه پیکان دیدم که گل زده بودن واسه ماشین عروس.
.
.
حال کردم،هنوز ملت به سادگی اعتقاد دارن.

 

همه ی دلتنگی های من و احساسات من

چکه می کنند
اینجا؛
برای کسی که احساسش برای من نیز
زندگی ست...
تا شاید دلواژه های مرا خواننده باشد!

 

سوت می کشد قطار افکار در سرم ...
منتظر صدایی هستم برای اعلام رسیدن به ایستگاه...

 

روز هـآیــَم رآ
خیــآبـآن هـآی ایـن شـَهر گرفتـه انـد،
و شـَب هـآیـَم را خواب هـآی تــو
بیـولوژی هـَم نخوانـده بـآشی
میفـَهمی چـه مرگـَم است !
ﺑـﺎﯾــﺪ ﺑـﻪ ﺑـﻌـﻀــﯿـﺎ ﮔـــﻔـﺖ

 

فــرق مـــا با دیــــوانه ها در ایــن است که ما در اکثــــریت هستــــیــم. . . . .
میشل فوکو

 

اکنــــون وقت خودکشی ما گـــرگــــها رسیده. . . .
جــــنـگـل بماند برای خـــرگـــوش های زیــــبـا. . .

 

درد دل هایت را به هیچکس نگو . چون یاد می گیرند چگونه دلت را به درد بیاورند.........

 

همیشه رفتن رسیدن نیست
ولی برای رسیدن باید رفت
در بن بست هم راه آسمان باز است. . . پرواز بیاموز. . .
دکتر شریعتی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ۳:٠٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوباره تو دوباره من دوباره ما

نفس نفس نگاه نفس نفس دلتنگی

در اغوش ارامش و چشمهای بیقرار

پراز صدای قلبهایمان و تلاطم دلهایمان

و انتظار که لبهایمان با بوسه ای و دستانمان با نوازشی

پایان دهند این بی تابی را که پایانی نیست براین بیقراری

اه که چشمانت چه بی تابم میکند وای که لبهایت چه مشتاقم میکند

و ترنم زمزمه هایت و نجواهای عاشقانه ات که تمنایم را بی حد میکند

و لحظه ی وصال که شیرینی اش همه عشق است و همه عشق

که هربار امدنت رویایی ست و هربار بوییدن و بوسیدنت داستانی ست

و هرلحظه اغوشت نهایت ارامش است و میدانی که همیشه بی تاب و بیقرار

هر لحظه عاشق تر از قبل هر ثانیه دلتنگ تر و عشقی که هر لحظه بیشتر میشود

ومن که همیشه با همه ی عشقم منتظر میمانم

دوستت دارم با همه ی وجودم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ٢:٥۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من آن ابرم که می خواهد ببارد

 

دل تنگم هوای گریه دارد

 

دل تنگم غریب این در و دشت

 

نمی داند کجا سر می گذارد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٢ ٢:۳۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه حس خوبیه.. اینکه تو هستیُ

 

عاشق تر از خودم.. پیشم نشستیُ

 

عادت می دی منو.. به مهربونیات

 

تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات

 

چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی

 

اینکه به روی من.. لبخند می زنی

 

اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط

 

هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت

 

با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده

 

خوشبختی منو.. چشات رقم زده

 

چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام

 

شادم کنار تو.. همینو من می خوام

 

مراقبی یه وقت.. من بی قرار نشم

 

سنگ صبورمی.. که غصه دار نشم

 

عادت می دی منو.. به مهربونیات

 

تا من نفس نفس.. دیوونه شم برات

 

چه حس خوبیه.. اینکه تو با منی

 

اینکه به روی من.. لبخند می زنی

 

اینکه به فکرمی.. به فکر من فقط

 

هر چی نگات کنم.. سیر نمی شم ازت

 

با تو به زندگیم.. دلخوشی اومده

 

خوشبختی منو.. چشات رقم زده

 

چه حس خوبیه.. شیرینه لحظه هام

 

شادم کنار تو.. همینو من می خوام


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۱ ٧:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آ ر ا م ، آ ر ا م ، می بوسمت...


آنقدر که طرح لبهایم ، روی تمام بدنت جا بماند!

 

بگذار همه بدانند آغوش تو ، تنها ، قلمرو من است. . . !


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۱ ٢:۳٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۱ ۱٢:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

معنای زنده بودن من، با تو بودن است

 

آن لحظه ای که بی‌ تو سر آید مرا مباد!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۱ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

 

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

 

وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

 

خیالت را می خواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد

 

دستها یت را می خواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد

 

وتنها خنده هایت را می خواهم تا

 

مرحم کهنه ی زخمهای زندگی ام باشد

 

آری تنها تو را می خواهم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۱ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عشق را با تو تجربه کردم ، امید به زندگی را در تو آموختم

محبت را در قلب تو یافتم ، ای شاپرک شبهای تنهاییم با هر

 تپش قلبم می گویم دوستت دارم

چشمان همیشه عاشقم در انتظار توست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢۱ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگه زندگیم در یه کاسه آب خلاصه می شد
اونو بدرقه راهت می کردم…

::
::

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جوینده ی عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد
هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود …

::
::

در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندان که مپرس . . .

::

::

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟
با آنکه ز ما یاد نکردی..
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟

::
::

شکر خدا نشد که عاشقت شوم
تقدیر این نبود که من لایقت شوم
یاد توا کنار دلم چال کرده ام
تا بیخیال تو و هق هق ات شوم

::
::

گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری
ولی انگاه همین جا و همین دور و بری
ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری . . .

::
::

وقتی خداحافظی میکنیم
چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن . . .

::
::

اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم
چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم
کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست
شب بی تابش ماه روی تو برده امانم . . .

::
::

احساس تو چون طراوت باران است
بر زخم شکوفه های گل درمان است
هر وقت که در هوای تو می چرخم
انگار نفس کشیدنم آسان است . . .

::
::

من نه سکوت میکنم نه فال عشق از برم
فقط به تو خیره شدم ، من از تو هم ساده ترم
تو خوب میفهمی مرا وقتی پر از بهانه ام
ببین برای ماندنت چقدر عاشقانه ام . . .

::
::

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت شده باشد
خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد . . .

::
::

انسانهای پاک و ساده را با تمام وجود دوست دارم
همانهایی که بدی هیچکس را باور ندارند
همانهایی که برای همه لبخند میزنند
همانهایی که بوی ناب “آدم” میدهند
و من باور دارم که وجود نازنینت شایسته دوست داشتن است . . .

::

تا چند نظر به روی مهتاب کنم / خود را به هوای دیدنت آب کنم
یک قطعه ی عکس خود برایم بفرست / تا در دل بیقرار خود ، قاب کنم . . .

::
::

این روزها هوای مرا نداری ، خفه نمیشوی ؟ بی هوای من !

::
::

خواب دیدم که دلم بند تو بود / خواب من تعبیر لبخند تو بود
تو به سان گل شدی اوج شکوه / نبض من ، در ساقه آوند تو بود . . .

::
::

باز هم از یاد تو ، شعله به پا خواسته / آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته
زردی روی مرا ، نیک تماشا نما / شمع وجود من از دوری تو کاسته . . .

::
::

دل صدچاک ما را تیغ ترحم بدرید / دل ما را به همان قیمت ارزان بخرید
دل من گرچه شکسته ، گوهری ناب شده / عشق در قلب تو آن تحفه ی نایاب شده .

::
::

زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک ? این کولی خانه بدوش روزگار
کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت . . .

::
::

قلبم فدای عزیزی که دنیایی از دلتنگی را به امید یه لحظه دیدنش به جان میخرم

::
::

فرشته مهربون از آسمون اومد پایین و گفت:
ازین دنیا چی می خوای تا برات برآورده کنم !
گفتم: اونی که داره این اس ام اس رو می خونه
گفت: نگفتم که تمومه دنیا رو !

::
::

با نگاهی هرس کن علف های هرز دلتنگی ام را . . .

::
::

باز هم از چشمه لبهای من/تشنه ای سیراب شد سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من /رهروی در خواب شد در خواب شد
(فروغ)

::
::

نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم
نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم
خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت
من باشم و آن کسی که من می خواهم . . .

::
::

آنکه باید بسوزد و بسازد منم / آنکه دائم بی تو میسوزد منم
آنکه آتش زد به قلب من تویی / آنکه خاموش است و میسوزد منم . . .

::
::

هر لحظه در کنار منی عاشقانه تر
با قلب عاشق و بدنی عاشقانه تر
تکرار شو حوالی دستان خسته ام
شاید مرا رقم بزنی عاشقانه تر . . .

::
::

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

::
::

زندگی سخت است تو آسان بگیر
زندگی درد است تو درمان بگیر
زندگی مار است تو جانش بگیر
زندگی جام است تو کامش بگیر . . .

::
::

پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او / گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او
نسیم رهگذر این بار هم نیاورده / به دست قاصدکی نامه با نشانه ی او

::
::

هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من

::
::

قلب تنها چیزی است که شکسته اش هم کار میکنه

::
::

هنوز هم از تمام کارهای دنیا ، دلبستن به دلت بیشتر به دلم میچسبد

::
::

زخم که میخوری ، مزه مزه اش کن ، حتما نمکش آشناست !

::
::

من را از هر طرف نگاه کنی ، عاشق تو از آب در می آیم !

::
::

قلب کال من در فصل دست های تو می رسد
فصلی برای تمام رویاها ، دستی برای تمام فصل ها

::
::

بند دلم را به کفش هایت گره زده بودم که هرجا رفتی دلم را با خود ببری
غافل از اینکه تو پابرهنه میروی و بی خبر !


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٠ ٥:٠٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تورو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب تورو دوست دارم
مثل عطر شکوفه های سیب تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد 
چطور پس دلت میاد منو تنها بزاری
تورو دوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها تورو دوست دارم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٠ ٢:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And
Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...

U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me

And Kiss My Forhead

N Said :"U Better Be Quick, Is''''s Gonna Be Late.."

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come
Back Early After Work.."

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U...
U Were Cleaning The Dining Table And Said
: "Ok Dear,
But It''''s Time For
U To Help Our Child With His/Her Revision.."

وقتی  40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تو درسها  به بچه مون کمک کنی

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me

وقتی  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم  تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me

وقتی  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our
Glasses On..

I''''M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn''''t Say Anything But Cried...

وقتی  که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they''''re gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won''''t hear you anymore

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

 

گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/٢٠ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

 

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٥:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

 

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٥:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 مترسکی که سالهای سال در یک مزرعه ایستاده و وظیفه اش را به نحواحسن انجام داده بود،یک روز از سوی خوشه ی گندم مورد این سوال قرار گرفت:<<ای مترسک مهربان...من به نمایندگی از سوی تمام گندمزار،از تو تشکر میکنم که همه ی این سالها مراقب بودی که پرندگان ما را نخورند،اما یک سوال از تو دارم؛چرا قیافه ات همیشه اخمو و عبوس است؟>> مترسک با ناراحتی آهی کشید و رو به دوست دیرینه اش گفت: -حق با توست همسایه عزیز...، من وظیفه ام را عالی انجام دادم...،اتفاقا قیافه ام به همین خاطر غصه دار است،زیرا من با انجام وظیفه ام، باعث شدم پرنده ای که عاشقش بودم،از گرسنگی بمیرد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٥:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

در لبم می گویم وای خدا تنها هست وخودم مینگرم تنهایم

آری آری

 گوش کن
من برای پنهان کردن تو
صادقانه به همه دروغ می گویم
و وقتی زیباترین لحظه سال تحویل می شود
شوق چشمانم را گور می کنم
من روی صفحات خالی دفترم
بدون فاصله تو را می نویسم
و هر روز شعرهایم را به صندوق دلتنگی ام پست می کنم
خوب می دانم
تا وقتی سرم به آسمان است و نگاهم به زمین
از تو
جز یک نگاه کهنه  چیز دیگری ندارم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٤:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 کاش می دانستی

 

من سکوتم حرف است

 

حرف هایم حرف است

 

خنده هایم خنده هایم حرف است

 

کاش می دانستی

 

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

 

کاش می دانستی

 

کاش می فهمیدی

 

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

 

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

 

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

 

من کمی زودتر از خیلی دیر

 

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

 

تو نترس

 

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

 

کاش می دانستی

 

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

 

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

 

تازه خواهی فهمید

 

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٤:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

  کاش میشد هیچ کس تنها نبود 

                         کاش میشد دیدنت رویا نبود
             

                       گفته بودی با تو می مانم ولی
 

                           رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
 

                                سالیان سال تنها مانده ام
 

                       شاید این رفتن سزای من نبود
  

                          من دعا کردم برای بازگشت
   

                        دست های تو ولی بالا نبود
   

                      باز هم گفتی که فردا میرسی
    

                         کاش روز دیدنت فردا نبود    


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٤:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق
    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار


                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٤:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

 

می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود

 

عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار

 

روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود

 

آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت

 

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

 

دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر

 

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

 

بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست

 

حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود

 

لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم

 

رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ۳:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست... 

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
 ... 

برای تویی که احسا
 سم از آن وجود نازنین توست ... 

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... 

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است... 

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی... 

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی... 

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است... 

... تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است برای 

برای تویی که قلبت پـا ک است ... 

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است... 

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است... 

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است... 

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است... 

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ۳:٤٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ۳:۳٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

هیچکس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما میگریخت

چند روزیست که حالم دیدنیست

حال من از این و ان پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفعل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل امد که حالم را گرفت

گفت ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود انچه می پنداشتیم.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ۳:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی

و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم

و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٢:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم
زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم

از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود
عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود

 

 گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو

چون برگ گل در بسترم می‌گسترانی بوی خود
من را نوازش می‌کنی بر مهربان زانوی خود

آسیمه می‌خیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر

من بی تو می‌میرم نرو، من بی تو می‌میرم بمان
با من بمان زین پس دگر هر چه تو می‌گویی همان

در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت
می‌خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٢:٥۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

گذشته در چشمانم مانده است

عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است

چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی

صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم

که نفهمی هنوز هم دوستت دارم

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیم
فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است …
دست بر دیوار سیمانی بکش لمس قلب من به همین آسانی است …
بیراهه ای که به کوچه ی عشق می رسید اشتباه نبود راه را اشتباه آمده بودم پشیمان نیستم!
راهنما شده ام …. ‌

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

از فکر من بگذر خیالت تخت باشد
من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد
تصمیم دارد بعد زا این سرسخت باشد
تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد
تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی اگر او راکه خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کند برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه…!!نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زمان آن برسد

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست
آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند
با این همه مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

از : محمد علی بهمنی

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

از : کاظم بهمنی

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

خواب و خیالنازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬

دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…

و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !

شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛

میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود

فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم

احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم

چیزهایی مثل ِِ

آینده

رفتن

ماندن

حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

کسی را می‌خواهم، نمی‌یابمش

می‌سازمش روی تصویر تو

و تو با یک کلمه فرو می‌ریزی‌اش

تو هم کسی می‌خواهی، نمی‌یابیش

می‌سازی‌اش روی تصویر من

و من نیز با یک کلمه …

اصلا بیا چیز دیگری نسازیم

و تن به زیبایی ابهام بسپاریم

فراموش شویم در آن‌چه هست

روی چمن‌های هم دراز بکشیم

به نیلوفرهامان فرصت پیچش بدهیم

بگذار دست‌هایم در آغوش راز شناور شوند

رویای عشق در همین حوالی مبهم درد است شاید!

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویم

و در اضطراب گلبوته های جدایی ,

چشمانم را بسوی صداقت پروانه های شهر عشق , آذین می بندم .

به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم , آشیان کردی

و بر تاروپود تنم حروف عشق را ترنم نمودی .

پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت
هنوز در من شمعی روشن است .

و من…

در انتهای غروب , نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام

تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان

تو تجلی کند ….!!!

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سن… که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!

گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..

احوال مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!

می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

تو فقط ماه من بمون و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٢:٤۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست

چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست

 

خنده کن تا جای خون درمن عسل جاری کنی

بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست

 

فتنه ها افتاده بین روسری های سرت

خون به پا کردی، ببین! دعوا سرموهای توست

 

کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست

یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست

 

فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر

لشکری آماده پشت برج و باروهای توست

 

شهر را دارد به هم می ریزد امشب ، جمع کن

سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست

 

کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان وبرقص

زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست

 

□□□

 

خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه

مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٩ ٢:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چیزی به ذهنم نیومدددددددددددددددددددددناراحت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ٥:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته کنار خیابون گریه میکنه.

جلو میره و میگه چی شده عزیزم ،

پسر بچه میگه سکه ۲۵ تومانی ام را گم کرده ام.

مرد میگه اینکه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو!

باز هم به گریه کردن ادامه میده ،

مرد میپرسه دیگه چیه ؟

بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم .

 

ا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور یا بی پول ترن که بهشون میگم گدا گشنه

یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خایه مال یا کمتر کار میکنن  که بهشون میگم خایه مال

یا از من سرسخت ترن  که بهشون میگم کله خر یا  بی خیال ترن که بهشون میگم ببو

یا از من هوشیارترن که بهشون میگم فضول یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو

یا از منخایه مال ترن که بهشون میگم کس خل یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی خایه

یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم چس خور

یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی

یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق

خدا رو شکر که بقیه ی ایرانیا مثل من فکر نمیکنن والا معلوم نیست مملکتمون به چه روزی می افتاد !

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ٤:٠٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.


عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.


با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.


همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.


و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.


عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.


همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.


و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،


از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،


آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،


عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.


و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.


پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ٤:٠٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گاهی برو...گاهی بمان...گاهی بخند...

گاهی گریه کن...گاهی حرف بزن...گاهی فریاد بزن...

گاهی قدم بزن...گاهی سکوت کن...گاهی رها شو...
... ...
گاهی ببخش...گاهی یاد بگیر...گاهی سفر کن...

گاهی اعتماد کن...گاهی بازی کن...گاهی فراموش کن...

گاهی زندگی کن...گاهی باور کن...

گاهی بزرگ باش...گاهی کوچک باش...

گاهی چتر باش...گاهی باران باش...

گاهی شب باش...گاهی مرد باش..

گاهی فرشته باش...گاهی سیلی بزن...

گاهی مرگ...گاهی زندگی...

گاهی سوال...گاهی جواب...

گاهی دریا ...گاهی برکه...

گاهی همه چیز...گاهی هیچ چیز...

اما همیشه... همیشه انسان باش....!

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ۳:٥۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

نمی بخشمت....

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی....

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .....

نمی بخشمت .....

بخاطر دلی که برایم شکستی .....

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی.....

نمی بخشمت .....

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.....

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی.... 

و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 محبت از درخت آموز که

 حتی سایه از هیزم شکن هم بر نمی دارد



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ۳:٥٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بغض هایت را برای خودت نگه دار

گاهی سبک نشوی ، سنگین تری . . .

.

.

.


برای اشتباه کردن انسان باشید

و برای بخشیدن خدا . . .

.

.

.

سیاه پوستی که دلش سفید است

از سفید پوستی که دلش سیاه است ، روسفیدتر است . . .

.

.

.


مترسک ، عروسک زشتی است که از مزرعه مراقبت میکند

و آدمی مترسک زیبایی است که جهان را می ترساند . . .

.

.

.


برای یک زن بیست سال طول می کشد تا از پسرش مردی بسازد

اما یک زن دیگر ظرف بیست دقیقه او را خر می کند !

(هلن رولند)

.

.

.


کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم  . . .

.

.

.


شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد

گورکَن گمنامی است ، که دل به دَفن دانایی بسته است . . .

.

.

.

جایی که ازدواج بدون عشق باشد حتماً عشق بدون ازدواج نیز خواهد بود . . .

.

.

.


گاهی اوقات  برای فرار از تمامی کلیشه ها

 انقدر بر خلاف جهت حرکت می کنیم

 که خود کلیشه می شویم . . .

.

.

.


اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند

هیچ گاه ازینکه درباره ی شما چه فکر می کنند

نگران نمی شوید . . .

.

.

.

عمری را تلف کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست . . .

(رنه کوتی)

.

.

.


تلخ ترین دارویی که در تاریخ بشریت شناخته شده

“صبوری” است . . .

.

.

.

برای شاد بودن تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داریم . . .

.

.

.

سیــنه ای که خالی از یاد خدا باشد ، مانند محکمه ای است که قاضی در آن وجود ندارد

(روسو)

.

.

.

و چه لذتی است در تنهایی

باور نداری ؟

 از خدا بپرس . . .

.

.

.

بعضی از آدم ها ، کلا آزار دهنده اند

وقتی هستند با بودنشان

و وقتی هم نیستند ، با نبودنشان تو را می آزارند . . .

.

.

.

بزرگ‌ترین دستاوردها

نصیب کسانی می‌شود که

به یک آغاز کوچک ، راضی بوده‌اند . . .

.

.

.

تو نامحدودی

پس نامحدود ببین و نامحدود بیندیش

توان تو محدود به حدودی است که خود ساخته ای . . .

.

.

.

ما را ز برای خود نمیخواهد کـَس ، ما را همه از برای خود میخواهند . . .

.

.

.

دوستان دو گونه اند :

یکی آنان که همیشه شما را می خندانند و از ایشان خیری نخواهید دید

دیگر آنان که عیب شما را می گویند و شما را به اندیشه وا می دارند

قدر ایشان را بدانید . . .

.

.

.

ما سه چهارم از اصالت وجودی خود را

به قیمت شبیه شدن به دیگران از دست می دهیم . . .

.

.

.

 آنکس که نتواند در حلقۀ شادی و نشاط دیگران به صورت یکی از افراد در آید

یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات . . .

(لاواتر)

.

.

.

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است

در لحظه ای که خود نمی دانید کشف خواهد شد  . . .

(جبران خلیل جبران)

.

.

.

وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد

می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند . . .

(شاتو بریان)

.

.

.

اگر روزگاری شأن و مقامت پائین آمد نا امید مشو

زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید . . .

(افلطون)

.

.

.

بهترین کار این است که مشکلاتتان را برای مردم تعریف نکنید.

نیمی از آن‌ها علاقه‌ای به شنیدنش ندارند

و نیمی دیگر هم از شنیدن آن خوشحال می‌شوند . . .

.

.

.

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟

پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد .

(جبران خلیل جبران)


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ۳:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وست داشتن

گاهی وقت ها تحمل است

اینکه بتوانی با زخم های زندگی

هنوز سرپا ایستاده باشی

 

دوست داشتن

گاهی وقت ها، زندگی ست

همانند سینه ای بدون نفس ،

از مرگِ

قلب بدون عشق

آگاه باشی

 

دوست داشتن

گاهی وقت ها

سنگین است

به سان

سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن

 

و بعضی وقت ها

دوست داشتن

حیاتی دیگر است

 

زنده نگه داشتن

کسی درون ات

حتی

با وجود این فاصله های دور...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ۳:٢٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

دلتنگی حس عجیبی است

که گاهی تو را به یادم می آورد

گاهی یعنی همیشه....

گاهی یعنی همین حالا...

همین حالا که من تنهام....!

 

صبر کردن گاهی معجزه میکند

تنهایی هایتان را پیش ‌فروش نکنید

فصل ‌اش که برسد به قیمت میخرند....

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۸ ۳:٠٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

هر تکه کاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا کرد.

-در هرم خئوپوس در مصرکه 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است به اندازه ای سنگ بکار رفته که میتوان با ان دیواری اجری به ارتفاع 50 cmدر دور دنیا ساخت.

-هر سال از 600/557/31ثانیه تشکیل شده است.

-بزرگترین گل جهان فلوزیا نام دارد .

-بیشترین ضربان قلب راقناریها با1000بار در دقیقه وکمترین را فیل با27 بار در دقیقه دارد.

-اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97000 کیلو متر میشود.

-سرعت صوت در فولاد 14 بار سریعتر از سرعت ان در هواست.

- وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم میشود.

-نور خورشید فقط تا عمق 400متری اب دریا نفوذ میکند.

- امریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد.

- عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا10 تقسیم نود بدون انکه خارج قسمت کسری داشته باشد.

- فشار در مرکز خورشید تقریبا700میلیون تن بر452/6سانتی متر مربع است.

- طول عمر مردم سوید و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.

-شیشه در ظاهر جامد به نظر میرسدولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند.

-داغ ترین نقطه کره زمین در دالول اتیوپی است . در این منطقه در یک روز عادی دمای هوا در سایه به 94 درجه فارنهایت میرسد.

-ابشار آنجل در ونزوئل20 بار بلندتر ازابشار نیاگارا است.

- یک لیتر سرکه درزمستان سنگینتراز تابستان است.

- 30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند در زیر خاک مدفون شده اند.

- نزدیکترین ستاره به زمین بعد از خورشیدالفامنچوری است که فاصله ان تا زمین 3/4سال نوری است.


-تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است.


- فلز اوسمیم سنگینترین ماده روی زمین است .


- ایا میدانید ۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقیه غیر نظامی است.


- در هر ثانیه بیش از ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون بر خورد میکند و
تصویری را که شما تماشا میکنید بوجود می اورد.


ایا میدانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت یک به ‫64 میلیارد است‌.‏


- اگر امواج ماورای صوت را به قسمت محدودی از فضا که در ان گرد و غبار و یا ذرات
دود سیگار موجود باشد بتابانیم این ذرات با سرعت رسوب میکنند.


- ایا میدانستید درجه حرارت بالاترین قسمت یک شعله به 1540 درجه میرسد در حالی
که پایین ترین قسمت ان فقط 300درجه حرارت دارد.

- ایا میدانستید که معنی لغت کانادا به زبان سرخ پوستی یعنی روستای بزرگ.

- ایا میدانستید که قد انسان تا ۲۰, ۲۵ و گاها تا ۴۰ سالگی بلند میشود و از چهل سالگی به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش میلی متر کوتاه میشود.

- آیا میدانستید که ناخنهای دست چهار برابر ، سریعتر از ناخن های پا رشد میکنند.

- آیا میدانستید که فقط با از دست دادن یک در صد از آب بدن ، احساس تشنگی میکنیم.

- آیا میدانستید که در حدود یک سوم سرطانهایی که در نهایت منجر به مرگ میشوند با آنچه که میخوریم در ارتباط هستند.

آیا میدانستید که دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید میکند.

- ایا میدانستید که تنها موادی که دارای یکی از عنصرهای آهن, کوبالت یا نیکل باشند جذب اهن ربا میشود.

- ایا میدانستید که مغز شما وقتی خواب هستید فعالیتش بیشتر است از وقتی که در حال تماشای تلویزیون هستید.

- آیا میدانستید که مغولستان بزرگترین کشور جهان است که به دریا و اقیانوس راه ندارد.

- آیا میدانستید که انگشت سبابه «نشان» از سایر انگشتان دست حساستر است.

- آیا میدانستید که ملکه موریانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذکر خود می باشد.

- ایا میدانستید چیتا یا یوزپلنگ سریعترین حیوان خشکی است . او در عرض
فقط 3 ثانیه تا 100 کیلومتر در ساعت سرعت می گیرد. رکوردی که حتی
سریعترین خودروهای فراری هم نتوانسته اند بشکنند.

- طبق آمار صندوق بین المللی پول، ایران از نظر فرار مغزها در بین 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان در مقام اول قرار دارد

-ایا میدانستید که برج آزادی که در بندر نیویورک(ایالات متحده امریکا) قرار دارد
92 متر ارتفاع و هدیه ای از طرف فرانسه است.قطعات این مجسمه کم کم با
کشتی از فرانسه به امریکا اورده شد و در انجا سر هم شد.

- ایا میدانستید تشکیل و تولد سیاره ای مشابه زمین حداقل به سه میلیون سال
نیاز دارد.

- آیا میدانستی که در هر شبانه روز تقریبا هیجده هزار لیتر خون در بدن به جریان انداخته میشود و این کار عظیم را قلب به تنهایی عهده دار است.

- ایا میدانستید که شمار تلفات جانی در جنگ جهانی دوم که بین
سالهای 1939 تا 1945 بود، بیش از بیست و شش میلیون نفر بود.

آیا میدانستید که تقریبا 300 متر مکعب گاز هلیم میتواند یک انسان را از روی زمین بلند کند

- آیا میدانستید که کرمهای ابریشم در پنجاه وشش روز هشتاد و شش هزار برابر خود غذا میخورند

- آیا میدانستید که تیز پروازترین حیوانات جهان پرندگانیاند که «پرستوک» نامیده میشوند پرستوک دم خاردار که در آسیا زندگی میکند ، قادر است با سرعتی بیش از صد و شصت کیلومتر در ساعت پرواز کند و با بالاترین میزان سرعت یک قطار سریعالسیر رقابت کند

- آیا میدانستید که کره مریخ با سرعت 240 کیلومتر درساعت به دور خورشید میچرخد

- آیا میدانستید که هرچه از مرکز زمین فاصله بگیریم نیروی جاذبه کمتر می شود، در نتیجه وزن کاهش می یابد ، وزن فردی که در خط استوا ایستاده از وزن همین شخص در قطب شمال و جنوب کمتر است زیرا در خط استوا زمین بر آمده تر و در قطب هموارتر است این تفاوت وزن حدود پنج درصد است

- آیا میدانستید که ظروف پلاستیکی تقریبا پنجاه هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند

- آیا میدانستید که رشد کودک در بهار بیشتر است

- آیا میدانستید که یک چهارم خاک روسیه در سال پوشیده از برف است

- آیا میدانستید حس بویاییه مورچه با حس بویاییه سگ برابری میکند

- جهان حدود 7/13 میلیارد سال پیش متولد شده است. فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شکلی که ما می شناسیم تشکیل شده است ، یعنی ماده معمولی که ما می شناسیم و در آزمایشگاه وجود دارد، فقط 4درصد کل عالم را می سازد. 23درصد عالم را ماده تاریک سرد تشکیل داده که دانشمندان اطلاعات خیلی کمی درباره اش دارند و 73درصد باقی مانده را انرژی تاریک عجیب تشکیل می دهد که تقریبا تنها چیزی که در موردش می دانیم ، این است که وجود دارد! هندسه کیهان تخت است و مشاهدات WMAP مدل تورمی را تایید می کند که می گوید: جهان با مهبانگ شروع شد و در زمان کوتاهی خیلی سریع منبسط شد و سپس آهنگ انبساطش کند شد تا به مقدار کنونیش رسید. این انبساط ادامه خواهد داشت و جهان تا ابد منبسط خواهد شد. نتایج اخیر امکان توقف انبساط یا باز رمیدن جهان در خودش را رد می کند. طبق محاسبات نخستین ستاره ها 200 میلیون سال پس از تولید کیهان متولد شدند. به خاطر زمانی که طول کشیده تا این تابش به ما برسد این داده های جدید جهان را درست آن طور که بلافاصله پس از مهبانگ بوده ، نشان می دهد. این تابش دورترین چیزی است که دانشمندان تاکنون موفق به مشاهده آن شده اند

- تنها قسمت بدن که خون ندارد قرینه چشم است
آیا میدانستید که ...
- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد.

- مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

- کلمه «ماشین‌تحریر» (TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.

-چشمک زدن زنان، تقریباً دوبرابر مردان است

- شما نمی‌توانید با حبس نفستان، خودکشی کنید.

- محال است که آرنج‌تان را بلیسید.

- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» میگویند، چرا که وقتی عطسه می‌کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می‌ایستد.

- خوک‌ها به لحاظ فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.

- وقتی که به شدت عطسه می‌کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

- جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.

- تنها غذایی که فاسد نمی‌شود، عسل است.

- کروکودیل نمی‌تواند زبانش را به بیرون دراز کند.

- حلزون می‌تواند سه سال بخوابد.

- در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه‌جویی کند.

- فیل‌ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

- مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می‌کند.

- قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.

- موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می‌کنند، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.

- صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.

- استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری‌های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می‌دهد.

- نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.

- در یک سانتی متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مویرگ وجود دارد.

- در تمام وجود شما بیش از یک مشت گچ «کلسیم» وجود دارد


هورمون PYY مسئول چاقی است . در تحقیقات مشخص شده است که میزان این هورمون در افراد چاق یک سوم افراد معمولی است و چنانچه این هورمون به افراد چاق تزریق شود اشتهای انان کاهش می یابد .

- شن خیس از شن خشک سبکتر است.

- در هر میلیمتر مکعب خون شما پنج ملیون رعیت به نام گلبول قرمز وجود دارد.

- اعصابی که در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمین تا ماه است.

- مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است .با مقایسه با مساحت وسعت ایران میتوان نتیجه گرفت که ایران ۳۲/۰ ٪ از سطح زمین را تشکیل میدهد.
- چای سبز دارای خواص فراوانی است .به علت داشتن فلوئور مینای دندان را تقویت کرده و از پوسیدگی ان جلوگیری می کند .زیاده روی در خوردن ان رنگ دندانها را زرد می کند اما دندانهای زرد شده دیرتر خراب می شوند .همچنین بوی بد دهان را از بین می برد مخصوصا خشک شده ان بوی شراب ، پیاز و سیر را رفع می کند . دمکرده ان نشئه اور و سردرد را تسکین می دهد .چای در کنار فایده های فراوانش خاصیت ضد سرطانی نیز دارد.
- شتر مرغ در3 دقیقه 95 لیتر اب می خورد

- با 30 گرم طلا نخی به طول 81 k/m می توان درست کرد

- با یک مداد معمولی خطی به طول 58k/m می توان کشید

- درسال ۱۶۵۴قبل از اختراع ماشین بخار اولین بار اتوفن گواریک فیزیکدان المانی با ازمایش نشان داد که هوا دارای فشار است.وی ابتدا هوای دونیمکره مسی را با پمپ تخلیه هوا از انها خارج نمود وسپس انها را به هم چسباند این نیمکره ها بقدری از هوای بیرون تحت فشار بودند که ۸ جفت اسب از طرفین هم نمی توانستند نیمکره ها را از هم جدا سازند. فشار هوا را در سطح تراز دریا یک اتمسفر فرض شده است با بالا رفتن از سطح تراز دریا فشار هوا به علت کاهش چگالی هوا کم می شود از انجایی که شارش هوا از منطقه پر فشار به کم فشار صورت میگیرد کوهنوردان در صعود به کوه دچار مشکل می شوند چون هوای بیرون فشار کمی دارد وبراحتی اکسیژن وارد بدن شخص نمی شود به همین دلیل کوهنوردان در صعود به کوههای مرتفع اکسیژن با خود حمل میکنند.

- ابرهادی ها یا همان ابررساناها موادی هستند که می توانند در حرارت بسیار پایین الکتریسیته را بدون اینکه مقاومتی از خود نشان دهند هدایت کنند.
- ابرمایعات نیز در درجه حرارت بسیار پایین، یعنی تنها کمی بالاتر از صفر مطلق، فعالیت می کنند و هیچ نوع اصطکاکی نشان نمی دهند به طوری که اگر به گردش درآیند متوقف نخواهند شد

- آیا می دانستید آمونیاک می تواند جذبیت نیکوتین که یک آلکالوئید مخدرموجود در سیگار است را توسط سلولهای مغز تا ۱۰۰برابر افزایش دهد.
- فک انسان میتواند هنگام جویدن 200 پوند فشار وارد کند. در حالی که فک یک سوسمار میتواند 2000 پوند فشار وارد کند


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٤:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مرد رفته گر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند . او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند . هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .

یک شب شانس آورد و یکی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیک خانه شان رساند و او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید . وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یک به بهانه ای با پدر شام نخوردند . دلش بدجوری شکست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشکی بچه ها از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها را از آشپزخانه شنید :
"چقدر امشب گشنگی کشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه . با اون دستاش که از صبح تا شب توی آشغالهای مردمه . آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره "
 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٤:۱۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

از فردی نقل شده است که :
  خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.
هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:استاد همه حاضرند!
و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:
هیچ کس زنده نیست ....
همه مردند


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٤:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

شسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.

طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق - ترمزی شدید و فریاد - ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام - تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ - درب و داغانْ نگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!
 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٤:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من که بیمار توام جانم کجاست
مردم از درد تو درمانم کجاست
با تو من یک عمر پیمان بسته ام
بی وفا آن عهد و پیمانم کجاست
پشت پا بر قلب مجروحم زدی
اشنا یک لحظه آرامم کجاست
من که هر لحظه دلم دنبال توست
من نمیدانم کنون جانم کجاست
روزوشب چشمان من تاراست وبس
اختران آن ماه تابانم کجاست
چهره بگشا ماه رو بر بخت من
تیره بختم جان و جانانم کجاست
بر نصیبی خون دل درمان نشد
دیده خون شد زلف افشانم کجاستش


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٤:٠۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عشق یعنی راه رفتن زیر باران
                               عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
                             عشق یعنی چشم را به در دوختن
 عشق یعنی جان می دهم در راه تو
                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو
                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبصاط
                            عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
                                 عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
                        عشق یعنی عزیزم دوستت دارم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ۳:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باید تو رو پیدا کنم                                           شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی                                    تقدیربی تقصیر نیست 
با این که بی تاب منی                                      بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم                                            تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من                                    می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از                                       رفتن پشیمونت کنه 
دل گیرم از این شهر سرد                                  این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی                                 حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها                                    سوی چشمامو می بره
عطرت داره از پیرهنی                                        که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم                                             هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت                                       حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه                                          پروازمو پرپر کنی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ۳:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن 
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ۳:٠۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٢:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

نازنین آمد و دستــی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالــــی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی مــــا دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانــــی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایــــــا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٢:٤٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دوست داشتن ، ساده ست

باور کردنش سخت..
تو ساده باور کن که من 
سخت دوست دارم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٧ ٢:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

روزی که حمید از من خواستگاری کرد با شادی و شعف و با سراسیمگی آن را

پذیرفتم. یافتن همسری مانند حمید با شرایط او شانسی بود که همیشه به

سراغ من نمی آمد و من جزو معدود دخترانی بودم که توانسته بودم همسر

پاک و نجیبی مانند حمید را پیدا کنم.

"حمید مرد زندگی است و میتواند در سخت ترین شرایط زندگی همدم و همراه

خوبی برای سفر زندگی باشد!" این عین جمله‌ای بود که پدرم بعد از چند روز

تحقیق در مورد حمید به من و مادرم گفت . بالاخره با توافق جمعی و با رعایت

تمام آداب و  رسوم سنتی من و حمید به عقد یکدیگر در آمدیم و زندگی مشترک

خود را شروع کردیم . حمید با من بسیار محبت آمیز رفتار می کرد و هر وقت

مرا صدا می زد از القاب " نازنین " و " جانم " و " عزیزم " و " عشقم " و …

استفاده می کرد و تمام سعی خود را به کار می برد که در حد وسع و توان خود

همه خواهشهای مرا بر آورده سازد . همان ماههای اول ازدواج نیمه شب یکی

از روزهای تعطیل از او شیرینی تازه خواستم و حمید تمام شهر را زیر و رو کرد

و حتی یکی از دوستان قنادش را از خواب بیدار کرد ودر عرض چند ساعت تازه

ترین شیرینی قابل تصور را فراهم ساخت .

حمید به راستی عاشق و شیفته من بود و من از اینکه توانسته بودم به راحتی

و بدون هیچ زحمتی چنین شیفته شوریده ای را به عنوان همسر انتخاب کنم در

پوست خود نمی گنجیدم . هر شب که از سر کار به منزل برمی گشت برای

آنکه مطمئن شوم هنوز عاشق من است و دوستم دارد او را امتحان می کردم

. یک روز از او می خواستم ظرفهای نشسته شب گذشته را بشوید و روز دیگر

از او می خواستم که مرا به گرانترین رستوران شهر ببرد . روز دیگر از او تقاضا

می کردم که کار خود را نیمه رها کرده و مرخصی نصف روز بگیرد و خودش را

به مهمانی یکی از دوستان من برساند و روز دیگر خودم را به مریضی میزدم واز

او میخواستم در منزل بماند و مواظب من باشد .

حمید همه این کارها را بدون هیچ اعتراضی انجام می داد . او آنقدر مطیع و رام

بود که کم کم یادم رفت حمید به عنوان یک انسان بالقوه می تواند وحشی و بی

رحم هم باشد . حتی یک روز در یک جمع فامیلی نتوانستم فکر درونم را پنهان

کنم و در حضور جمع با خنده گفتم که " حمید خر خودم است و هر چه بگویم

گوش می کند . "

صورت سرخ و چشمان شرمنده حمید نشان داد که او از این جمله من ناراحت

شده است اما با همه اینها هیچ نگفت و بلا فاصله با مهارت مسیر صحبت را

عوض کرد .

شب که منزل خود برگشتیم حمید در اعتراض به حرف من جمله ای گفت که

آن شب درست و حسابی معنایش را نفهمیدم ولی به هر حال با معذرت

خواهی وگفتن اینکه یک شوخی ساده بود قضیه را به فراموشی سپردم . آن

شب حمید گفت : " عشق موجود حساسی است واز اینکه کسی به او شک

گند و مهمتر از اینکه کسی او راامتحان کند بدش می آید . "

کم کم این فکر به مخیله ام افتاد که حمید در عشق و مهمتر از همه در زندگی

موجودی بی عرضه و بی خاصیت است ومن موجودی بسیار برتر و والاتر از او

هستم . حتی گاهی اوقات به این فکر می افتادم که شاید اگر کمی دندان وی

جگر می گذاشتم و به حمید " بله " نمی گفتم حتما مرد بهتری نصیبم می شد

و زندگی باشکوهتری داشتم . احساس قربانی بودن و حیف بودن به تدریج بر

من قالب شد و کار به جایی رسید که هر چه حمید بیشتر نازم را می کشید و

بیشتر برای برآوردن آرزوهایم تلاش می کرد در نظرم خوارتر و حقیرتر می شد .

کار به جایی رسید که دیگر صبحها برای بدرقه اش از خواب بیدار نمی شدم

وشبها برایش شام نمی پختم و به او دستور می دادم که از رستوران سفارش

شام دهد .

حمید همه این بی احترامی ها و بی حرمتی ها را تحمل می کرد و هنوز هم

قربان صدقه ام می رفت . بخصوص در کنار فامیل مرا در کنارم می نشاند و به

ظاهر چنان می نمود که از من حساب می برد . همه زنها و دختر های فامیل به

این عشق شور انگیز حمید غبطه می خوردند و من مغرورتر از همیشه او را از

خود می راندم و با لحنی ناخوش آیند در مقابل جمع با او سخن می گفتم .

بالاخره من باردار شدم و یک دختر و پسر دوقلو به دنیا آوردم . دخترک شباهت

عجیبی به حمید و پسرک شباهت غریبی به من داشت . دوران بار داری ودو

سال بعد از آن هیکل و اندام مرا به کلی تغییر داد و چهار چوب بدن من دیگر آن

ظرافت وجذابیت زمان دختری را از دست داده بود و من فقط حمید را مسبب

این اتفاقات میدانستم . به هر حال اگر حمید به خواستگاریم نمی آمد من می

توانستم مدت بیشتری زیبایی و جذابیت زمان جوانی را حفظ کنم .

ورود بچه ها به زندگی ما رنگ و روی دیگری داد. حمید هر دو فرزندش را به

شدت دوست داشت ولی بی اختیار برای دخترک نگران تر بود. روزی دلیل این

نگرانی را از حمید پرسیدم و او بالبخند تلخی گفت: "تربیت دختر مهمتر از پسر

است و دختران آسیب پذیرتر از پسران هستند."

اما من این توضیح را قبول نکردم و گفتم که دلیل این محبت بیش از اندازه

شباهت بیش از اندازه دخترک به اوست . بعد برایش گفتم که فکر نمی کرد که

از بطن زن والا و برجسته ای مانند من صاحب فرزندی شبیه خودش شود .

حمید مدتها به این جمله من خندید ولی با این همه ذره ای از حالت تسلیم و

عشق بی قید وشرطش نسبت به من کم نشده بود . هرچه شوریدگی و شور

و عشق حمید نسبت به من و بچه هایش بیشتر می شد جسارت وزیاده روی

من در امتحان گرفتن از عشق حمید بیشتر می شد . دیگر مطمئن بودم که

حمید به خاطر بچه ها هم که شده مرا رها نخواهد کرد . شعاع بی حرمتی ها

و بی احترامی هایم را نسبت به عشق و شوریدگی اش بیشتر کردم و وقتی او

در مقابل بی اعتنائی ها و بی حرمتی های من سکوت می کرد و کوتاه می آمد

احساس قدرت و بزرگی می کردم و حس قربانی شدن در من بیشتر تقویت می

شد.

اما همه این تصورات در یک مهمانی خانوادگی ناگهان به باد رفت و من در آن

شب به جنبه ای از شخصیت حمید روبرو شدم که هرگز فکر نمی کردم در

وجودش باشد . پسر عموِیم بعد از مدتها از خارج بازگشته بود و همه فامیل به

مناسبت بازگشت او به کشور در مهمانی باشکوهی شرکت کرده بودند . من به

اصرار از حمید خواستم تا هدیه ای گرانقیمت تهیه کند و بعد در حالی که هر دو

بچه را در آغوش او انداخته بودم او را در مجلس به حال خود رها کردم و مانند

دختران مجرد به سراغ پسر عمو رفتم و از او خواستم تا از خارج و آینده اش در

کشور صحبت کند . در حال صحبتها ودر حالی که حمید در اتاق برای آرام کردن

بچه ها راه می‌رفت پسر عمو با لبخندی که معمولا خارج رفته ها دارند با اشاره

به من گفت که : " اگر دختر عمو ازدواج نمی‌کرد حتما از او خواستگاری

می‌کردم وزندگی با شکوهی را با او شروع می‌کردم."

بدون توجه به این که چقدر جمله من می تواند زشت و تکان دهنده باشد

بلافاصله پاسخ دادم: " افسوس که دیر شد و من گرفتار موجود بی عرضه ای

مثل حمید شدم . چه کنم که دوتا بچه دارم."

جمله ی من آن قدر بی‌شرمانه و توهین آمیز بود که سکوتی سهمگین بر

مجلس حاکم شد و همه نگاهها به سوی حمید برگشت . حمید مردی که

همیشه برای من سمبول بی‌عرضگی و تسلیم بود ناگهان چهره اش دگرگون

شد. شانه‌هایش به سمت عقب رفت سر اش را بلند کرد وبا نگاهی که دیگر آن

نگاه حمید عاشق و شوریده نبودخطاب به من گفت : " هنوز دیر نشده نکبت

خانم ! تو از الان آزادی تا هر غلطی که می خواهی بکنی ! نگران بچه ها هم

نباش چون دیگر آنها متعلق به تو نیستند ! "

حمید این را گفت و بچه ها را در آغوش گرفت و رفت . پسر عمویم از سویی به

خاطر گفتنداین جمله سرزنشم کرد واز سوی دیگر از اینکه همسرم اینقدر کم

ظرفیت است مرا تحقیرنمود . او گفت اینجور گفتگو ها در فرهنگ خارجی ها

بسیار مرسوم و جاافتاده است و همسر یک زن باشخصیت وجاافتاده ای مثل

من نباید فردی چنین کم ظرفیت باشد . اما من همانجا فهمیده بودم که برای

آخرین بار عشق زندگیم را امتحان کرده ام .اینباردر این امتحان شکست خورده

بودم . 

بلافاصله به منزل برگشتم ولی اثری از حمید ندیدم . روز بعد به شرکت حمید

رفتم ولی گفتند که تلفنی به مدت یک ماه در خواست مرخصی اضطراری کرده

و به مسافرت رفته است . به بانک رفتم و فهمیدم که تمام پولهای پس اندازش

را از بانک بیرون کشیده و حسابش را بسته است .

وقتی آخر روز به منزل آمدم فهمیدم که حمید در غیاب من به منزل آمده و

وسایل خود و بچه ها را جمع و جور کرده ورفته است . به هر جا سر زدم دیگر

اثری از حمید پیدا نکردم . او با بچه ها آب شده بود و به زمین رفته بود . هیچ

کس ا زاو سراغی نداشت واین برای من شوک روحی بزرگ بود .فکر کردم که

حمید شوخی می کند و چند روز بعد به خانه برمی گردد. اما بعد از گذشت یک

ماه واز فهمیدن اینکه دیگر حمید به شرکت مراجعه نموده و به صورت رسمی

از شرکت استعفا داده و برای همیشه کار قبلی خود را رهاکرده تمام امید هایم

مبدل به یاس شد و فهمیدم که اینبار بزرگترین خطای زندگیم را مرتکب شده ام.

دو ماه بعد وکیل حمید نامه ای به من داد . به خط حمید در آن نوشته شده بود

که اگر طالب طلاق هستم او حرفی ندارد و وکیل او در این امر اختیار کامل را

داراست واگر هم می خواهم همسر او باقی بمانم به اختیار خودم است و در

آنصورت می توانم حقوق و نفقه را ماهانه تا آخر عمر از وکیلش دریافت کنم .

حمید نوشته بود : " وقتی انسان آنقدر جسارت پیدا می کند که به عشقش

توهین کند وآنرا مورد آزمون قرار دهد باید در مقابل جرات و تحمل امتحان

متقابلی از سوی عشق را داشته باشد . اوکه هنوز دوستت دارد ! حمید ! "

وکیل حمید را به دادگاه کشاندم و از او خواستم آدرس محل سکونت حمید ویا

لااقل بچه ها را در اختیارم قرار دهد و او با مدرک ثابت کرد که حمید قبل از ترک

کشور به صورت رسمی تمام اختیارات قانونیش را به او سپرده و به صورت

یکطرفه با تلفن با او تماس می گیرد .

سه ماه از ماجرای مهمانی پسر عمو گذشته بود وهنوز هیچ اثری از حمید پیدا

نکرده بودم. شبها بی اختیار خواب حمید و بچه ها را می دیدم و بعضی اوقات با

خود می گفتم او با دو بچه کوچک تنها چه می کند و بعد به یادحرفهای او می

افتادم که می گفت : " انسان باید آنقدر قوی و مستقل باشد که بتواند همیشه

از نقطه صفر و از بدترین شرایط شروع کند و امیدوار و مصمم در کمترین زمان

ممکن خود را به سطح متوسط زندگی برساند . فقط بعد از اثبات این لیاقت

است که انسان حق دارد خود را یک انسان بالغ و مستقل اعلام کند . "

شش ماه در تنهایی گذشت . من درخواست جدایی از حمید را قبول نکردم و به

وکیلش گفتم که تا آخر عمر خود را همسر او می دانم . هر چند دیگر لیاقت

عنوان همسری اش را ندارم . حمید نیز در مقابل آخر هر ماه مبلغ زیادی را به

عنوان نفقه به حساب بانکی ام می ریخت . تعجب می کردم که او اینقدر زیاد

برای من پول بفرستد . در دلم لیاقت و جسارت و توانایی همسرم را تحسین

می کردم که ای کاش می توانستم با او دوباره زندگی مشترک داشته باشم .

پسر عموی خارج رفته ام دوباره هوس دیار فرنگ کرد در شب مهمانی بدرقه

دوباره خاطره مهمانی ورود او زنده شد و پسر عمو اینبار با احترام و بزرگی از

او یاد می کرد . پسر عمو هنوز برای تامین مخارجش در خارج از کشور وابسته

به عمو جان بود و اینکه حمید توانسته بود با دو بچه کوچک در آنجا بلافاصله کار

پیدا کند حتی پول به ایران بفرستدباعث شده بود که همه پسر عمو را به عنوان

موجودی وابسته و حقیر نگاه کنند . پسر عمو برای اینکه قدری از محبوبیت

حمید در جمع بکاهد خطاب به من گفت : " دختر عمو اگر الان درخواست طلاق

کنی باز هم نمی توانم تو را به همسری خود بپذیرم . اینکه توانستی چند سال

با این مرد وحشی و سنگدل سر کنی خود نشاندهنده این است که شایسته

زندگی بامن نیستی ! "

و من مغرور و مسمم در مقابل جمع سرم را بلند کردم و گفتم: "حمید هنوز

همسر من است و من به داشتن چنین مرد با اراده و استوار افتخار می‌کنم. او

دارد مرا امتحان می‌کند و به محض اینکه بفهمد دیگر طاقت امتحان را ندارم سر

و کله اش پیدا می‌شود. اگر یک بار دیگر مرد مرا وحشی و سنگدل بخوانی

مطمئن باش تو را به آتش می کشم و دودمانت را به باد می دهم!"

پسر عمو دیگر با من حرف نزد . عمو جان و فامیل هم مرا طرد کردند و افسرده

تر و غمگین تر از گذشته اما راحت وآسوده به منزل خودم باز گشتم . منزلی که

دیگر اثری از گرمای وجود حمید وبچه ها نبود . اما با همه اینها احساس خوبی

داشتم . اولین بار بود که در مقابل جمع فامیل از حمید دفاع می کردم .و او را

برتر و بالاتر از خودم می شمردم واین باعث شده بود تا احساس اشتیاق

عجیبی نسبت به او در دلم زنده شود . برای اولین بار احساس کردم که در حق

حمید وعشق پاکش کوتاهی کرده ام وهرگز نتوانستم ذره ای از شوریدگی او

را درک کنم . ساعتها در تنهایی گریستم و در خلوت تنهایی ار خدا خواستم تا او

را به من از گرداند. دیگر اشتهایم را به غذا ازدست داده بودم و دچار بیماری

روحی و عصبی شده بودم. از همه بدم می‌آمد و می‌خواستم تنها باشم.

سرانجام دیگر طاقتم طاق شد و تصمیم به اعتصاب غذا گرفتم. نامه‌ای به

حمید نوشتم و از او به خاطر بی‌وفایی و بی‌مهری‌هایم تقاضای عفو نمودم. از

او خواستم تا یک فرصت دیگر در اختیارم قرار دهد تا محبت‌های او را جبران کنم

و برایش نوشتم که لحظه نوشتن این نامه تا دیدن اش دیگر لب به غذا نخواهم

زد و منتظر خواهم ماند تا با او غذا بخورم. نامه را به آدرس وکیل حمید پست

کردم. سپس به منزل بازگشتم. و عکس مشترک حمید و بچه‌ها را روی قلبم

گذاشتم و در بستر خوابیدم. ده روز از اعتصاب غذایم گذشت. ضعف شدیدی بر

وجودم غالب شد اما با این وجود فقط به نوشیدن آب اکتفا کردم وچشم انظار به

ورورد حمید و بچه‌ها چشم به در دوختم. بیست روز بعد پدر و مادرم به سراغ

من آمدند وبه زور مرا به دکتر بردند و در بیمارستان بستری کردند . اما از

بیمارستان فرار کردم و به منزل آمدم وخود را در اتاق زندانی کردم و اعتصاب

غذای خود را ادامه دادم. به توصیه پزشک مرا به حال خود رها کردند. منتظر

ماندند تا خودم سر عقل بیایم. دکتر گفته بود تا اگر این فرصت را از من بگیرند به

احتمال زیاد روش خطرناک‌تری را برای خود کشی انتخاب خواهم کرد و همین

توصیه باعث شده بود تا همه خود را از صحنه خارج کنند.

روز سی ام اعتصاب غذا وکیل حمید از سوی او نامه ای آورد به این مضمون

که: "از من جدا شو و زندگی ایده آل وآرمانی ات را دوباره شروع کن. من با

خارج کردن خودم وبچه‌ها از زندگی ات این فرصت را در اختیارت گذاشتم. بی

جهت باز عشق مرا امتحان نکن و خودت را آزار نده. مطمئن باش که در این

امتحان شکست خواهی خورد و این بار جان خود را روی این خواهی گذاشت."

ولی من کوتاه نیامدم وبه اعتصاب غذایم ادامه دادم . به شدت ضعیف و ناتوان

شده بودم و تمام بدنم بوی بد و متعفنی می داد . چهره زیبایم متعفن و

وحشتناک شده بود و اندامم مانند اسکلت لاغر و استخوانی شده بود . مرگ را

به وضوح در مقابل خود می دیدم و با این وجود دست از اعتصاب بر نمی داشتم

. بله حمید حق داشت ومن باز داشتم عشق او را امتحان می کردم . اما با این

تفاوت که اینبار با آزمودن عشق او از عشق خودم هم امتحان می گرفتم .

چهل روز اعتصاب غذایم گذشت . شب چهلم خواب عجیبی دیدم . خواب دیدم

حمید و بچه‌ها در یک سانحه رانندگی کشته شده اند و من برای همیشه

فرصت جبران اشتباهات گذشته را از داده ام. صبح روز بعد دلم نمی‌خواست

چشمان ام را باز کنم واز خواب بیدار شوم ولی دستان خشن و زبری که روی

پیشانی ام کشیده می شد وموهایم را نوازش می داد بی اختیار وادارم کرد تا

چشم باز کنم.

خدای من! حمید کنار تخت من نشسته بود و با دستمال خیس در دهانم آب می

ریخت. نگاهم را به اطراف دوختم وفرزندانم را دیدم که کنارم روی تخت دراز

کشیده اند و خوابیده اند .اشک در چشمان ام حلقه بست. حمید لبخندی زد و

گفت: "اینبار هم در امتحان عشق تو شکست خوردم. نه!؟"


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٦ ۳:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به امید نگاهت ایستادن

به روی شانه هایت سر نهادن

مرا خوشتر از این آرزویی نیست

دهان کوچکت را بوسه دادن

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■

 

م♥
 ی♥
 ب♥
 و♥
 س♥
 م♥
 ت♥
سه تا بوس ، یکی برای فردا ، یکی یادگاری، یکی الان که داری میخونی.

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■

 

زوجهای گرامی:

وقتی بوس هست گاز چرا؟!!!!!!! در مصرف گاز صرفه جویی کنیم….

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■

 

بوسیدن قول ماندن نیست شروع با هم بودنه

درک وهم را فهمیدن و حس به هم رسیدنه

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■

 

ای عشق کجاست دیده ی دیدن تو

در باور کیست حس فهمیدن تو

عمری طلبیدیم و نشد قسمت ما

یک لحظه مجال لب بوسیدن تو

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■

گفته بودم که اگر بوسه دهی ، توبه کنم

که دگر باره ازین خطاها نکنم

بوسه دادی ، چو برخواست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■

سلام ، من یه بوس کوچولو هستم می تونم چند لحظه رو لپ شما استراحت کنم؟؟؟

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■

 

بوسه یعنی عشق خالی از گناه. بوسه یعنی قلب تو از آن من. بوسه یعنی تو همیشه مال من!

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■

 

اگر خری تو را بوسه کند بهتر از آن است که بوسه ای تو را خر کند.

 

■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ ■■ www.lovely11.persianblog.ir ■■ ■■ ■■


لیوان ز لبت بوسه گرفت من ز لیوان

دیدی ز لبت بوسه گرفتن به چه عنوان؟

از بس ز لبت بوسه چون قند گرفتم

از قند لبت من مرض قند گرفتم…


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٦ ۳:٢٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش می بره…
زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه…
صبح که مرد از خواب بیدار میشه انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده…
مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره …
که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته…
زن: عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست…
من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم…
زود بر می گردم پیشت عشق من
دوست دارم خیلی زیاد…
مرد که خیلی تعجب کرده بود
میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟
پسرش می گه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی…
هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن…
من ازدواج کردم…


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٦ ۳:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پسر گفت: اگر می خواهی با هم بمانیم باید همه جوره با من باشی.
دخترک که به شدت پسر را دوست داشت گفت: باشه عزیزم هر چه تو بگویی.
پسرک دختر را عریان کرد، دختر آرام میلرزید ولی سخن نمی گفت می ترسید عشقش ناراحت شود… پسرک مانند ابری سیاه بدن دختر را به آغوش کشید و بدون کوچکترین بوسه شروع کرد… دخترک آهی کشید و پسرک مانند چرخ خیاطی بالا و پایین می شد… دخترک بدنش می سوخت ولی صدایی نمی آمد…
پسرک چند تکان خورد و در کنار دخترک افتاد، دختر با لبخند گفت: آرام شدی عروسکم؟
پسرک آرام خندید، لباسهایش را پوشید و رفت…
دخترک ساعتی بعد تلفن را برداشت و زنگ زد و گفت: سلام عشقم
ولی پسرک مانند همیشه نبود و تنها گفت: دیگر به من زنگ نزن و قطع کرد…
دخترک عروسکش را بغل گرفت و در کنج اتاقش آرام گریست
چند سال گذشت… تبریک می گویم به پسرک! همان دخترک زیبا شد فاح… قصه ما
- فاح… سیگارم تمام شده تو سیگار داری؟
فاح… آرام می گوید: چرا به دیگران نگفتی به جرم عاشق شدن فاح… شدم؟


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٦ ۳:٢۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٦ ۳:٠٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…
برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٦ ٢:٤٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

همانطور که می دانید گفتن دوستت دارم برای شما و همچنین برای نامزدتان بسیار اهمیت دارد. اما شما نباید به گفتن دوستت دارم بسنده کنید. درحقیقت، ابراز علاقه غیر کلامی روش بهتری برای جذب کردن مردان است.
مردها تمایل دارند که دوستت دارم را در کارهایشان ثابت کنند بنابراین برای ابراز احساساتشان کمتر از این جمله استفاده می کنند.  ما در اینجا شما را با نحوه ابراز علاقه چند نفر آشنا می کنیم تا ببینید چگونه می توانید علاقه و عشقتان را بدون گفتن یک کلمه به طرف مقابلتان ابراز کنید.
رمانتیک باشید
• گاهی اوقات من یک پیام عاشقانه برای همسرم روی میز

صبحانه اش می نویسم. مخصوصا روز ولنتاین با برش های

نان روی میز صبحانه علاقه ام را به او نشان میدهم.

او با دیدن این پیام عاشقانه لبخندی بر لبانش می نشیند.

• هرچندوقت یکبار روی یک کارت برایش می نویسم

که چقدر دوستش دارم و از او تشکر می کنم که قبل از اینکه بخوابد آن را بخواند.

• همسر من، گاهی اوقات به ماموریت کاری می رود و وقتی که برمی گردد

به او هدیه کوچکی می دهم. هدیه را روی میز آشپزخانه می گذارم و منتظر

می مانم  تا متوجه اش شود. هدیه ای که برایش تهیه می کنم می تواند

عطر مورد علاقه اش، گل طبیعی، یا حتی یک تکه وسیله زینتی که خودم درستش کردم باشد.

•  من گاهی اوقات نوشته های عاشقانه، را در کشوی لباسهای

همسرم می گذارم. او هرگز نمی تواند پیش بینی کند که دفعه

بعد چه چیزی خواهد دید. او بعد از دیدن نوشته های

من آن را بر می دارد و می داند که کار من است.

• من روی آینه برای همسرم می نویسم دوستت دارم تا هروقت سراغ آینه رفت آن را ببیند.

زندگی را راحت بگیرید
• شوهر من هر شب خمیردندان را روی مسواکم

می ریزد و روی سینک می گذارد. او بهترین شوهر دنیا است.

• من لیست کانال های تلویزیون را به ترتیب علائق شوهرم تنظیم می کنم

مثلا اول کانالی که بیشتر فیلم پخش می کند و سپس کانال ورزشی.

چون می دانم که او به این دو شبکه علاقه دارد البته این موضوع

را به او نمی گویم. زمانی که کنترل تلویزیون را دستش گرفت کاملا سورپریز می شود.

• قبل از اینکه شوهرم سرکار برود، میز صبحانه را آماده می کند.

برای یک مرد، این واقعا قدم بزرگی است.

•  شوهر من هر روز صبح زود بیدار می شود. با وجود اینکه کارش

ساعت ۹ شروع می شود و می توانید دیرتر از من بیدار شود اما اینگونه نیست.

وقتی که من آماده شدم، همسرم سه فرزندمان را به سمت ماشینش

می برد تا آنها را برساند. برای من این کار بهترین روش است

که نشان می دهد او همه ما را عاشقانه دوست دارد.

قدردانی تان را نشان دهید

• وقتی که من و همسرم با دوستانمان بیرون می رویم

من واقعا به خودمان افتخار می کنم حتی اگر او درمورد

چیزهای کوچکی از من صحبت کند.

•  هر روز صبح قبل از اینکه من از خواب بیدار شوم

همسرم دو عدد حوله تمیز برایم آماده می کند

تا وقتی که حمام رفتم حوله ام آماده باشد. یک حوله

بزرگ برای بدنم و یک حوله کوچکتر برای موهایم.

با در آغوش گرفتن همسرتان از او تشکر و قدردانی کنید

اولین اعتراضی که بیشتر از بقیه از مردان می شنویم این است

که آنها می گویند ما برای کاری که انجام می دهیم قدردانی نمی شویم.

دفعه بعد که شوهرتان برای بردن زباله ها به بیرون از خانه رفت

برای ۳۰ ثانیه هم که شده او را در آغوش بگیرید و از او قدردانی کنید.

مردان فوق العاده تحت تاثیر این روش قرار میگیرند.

•  زمستان ها موقع صبح، من ماشین شوهرم را استارت

می زنم تا زمانی که می خواهد سرکار برود ماشینش گرم شده باشد.

نشانه های عشق و صمیمیت را از خودتان به جا بگذارید


• صفحه موبایل همسرتان را عوض کنید تا هروقت

به گوشی اش نگاه کرد جمله دوستت دارم را بخواند.

• من و همسرم ایمیل های کوتاهی برای همدیگر می فرستیم

تا به همدیگر نشان دهیم که در هر لحظه چه حسی نسبت به یکدیگر داریم.

یکبار او برای من نوشت: آهنگ یک خواننده مرا یاد تو می اندازد.

حالا هرموقع که من آن را گوش می کنم متوجه می شوم چقدرشوهرم مرا دوست دارد.

•  شوهر من ساعت ۵:۳۰ صبح بیدار می شود،

اما شب قبل لباسهایش را از داخل کمد و کشویش بیرون می آورد

تا صدای باز و بسته شدن آنها مرا بیدار و اذیت نکند. به نظر شما این عشق نیست؟!

یک پیام رمزدار بفرستید
• روی دیوار هال تا دیوار اتاق خواب

نوشته ای دنباله دار برای همسرتان بنویسید.

• هر روز صبح که شوهرم سر کار می رود سه بار برایم بوق می زند.

با این کار به من نشان می دهد که دوستت دارم.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٥ ۸:٢٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تاج الملوک:حماقت و دیوانگی

بنفشه: اندیشه های ناگفته- سفر- “سفر بخیر” -پاکدامنی فروتنی. تواضع

رزسرخ:زیبایی محصورکننده

سنبل آبی:وفاداری

لاله: عشق – عاشق تمام عیار – “باورم کن -زرق و برق

حسن یوسف:رشادت

پا مچال :ابتدای جوانی – “بدون تو قادر به زندگی کردن نمیباشم

گل یاسمن : شادی ، شیرینی ، دلپذیری وقار

گل میخک : شیفتگی ، عشق زن ، ستایش ، بله

یاسمن زرد: شادی

یاس ارغوانی:عواطف عشق

همیشه بهار: خاطره ی فراموش نشدنی

داوودی : دوستی – حقیقت ، تو دوست فوق العاده من هستی

داوودی قرمز: من عاشقت هستم

شب بوی زرد: وفا داری و صمیمیت در دوران مصیبت

مروارید: دوستی صادقانه

غنچه رز: نماد پاکی و زیبایی-جوانی-عشق نوپا

یک شاخه گل رز: سادگی-سپاسگزاری-عشق تازه

یک شاخه گل رز سرخ:“دوستت دارم- سادگی ، سپاسگذاری-عشق تازه

رزسفید عروس: عشق مبارک و فرخنده

رز قرمز سیر: سوگواری

رز سیاه: مرگ

ترکیبی از رز سفید و سرخ: اتحاد-سازش

رز کاملا شکفته: “من متعهد به تو هستم”-”هنوز دوستت دارم

دسته گل رز: قدردانی

دسته گل رز کوچک: “من به یاد تو هستم

رز نارنجی: اشتیاق-شیفتگی-آرزو

رز بنفش: عشق در نگاه اول

رز سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت- احترام-تبریک-دوستت دارم

رز سفید: پاکی-معصومیت-راز-سکوت-فروتنی-احترام- “عشق من به تو عمیق و خالصانه است

رز صورتی: قدردانی- “متشکرم” وقار-ستایش-همدلی-لطافت
شادکامی- “باورم کن” – “تو خیلی دوست داشتنی هستی”

گل رز زرد : شادمانی ، رفاقت ، شوق ، حسادت ، آغاز دوباره -فراموش نکن – معذرت می خواهم

ارکیده : محبت و زیبایی – عشق

آفتاب گردان : درخشنده ترین ستاره بودن – پاکی و بی گناهی

زنبق و سوسن : خلوص و دوست داشتنی بودن

گل مریم : لذت – عشق – دوست داشتن

گل نیلوفر آبی : حقیقت

گل سوسن سفید : دوشیزگی ، پاکی

میخک: شیفتگی – عشق زن – ستایش

کاکتوس: پایداری – استقامت

پیچک: عشق – صداقت – وفاداری

قاصدک: وفاداری – خوشبختی – صداقت – پیام آور عشق

نسترن: آرزو – همدلی – دوستم داشته باش

اطلسی: شرم – ازدواج فرخنده

یاسمن: شادی – شیرینی – دلپذیری – وقار

رزماری: یادآوری – خاطرات – یادگاری

گل مروارید: خدا حافظی

شکوفه ی پرتغال:خلوص و دوست داشتن

گل برف:پاکی

خشخاش قرمز:تسلی، دلداری

بگونیا: هشدار

کاملیا صورتی:در آرزوی تو هستم

کاملیا قرمز: عشق تو همچون آتشی در قلب من است

کاملیا سفید: تو در خور پرستشی فراموشم نکن: خاطرات گذشته- عشق ناب

گلایل: ستایش – صداقت – “به من فرصت بده

زنبق: اندوه – تاسف

آنتوریوم: عاشق

مرغ بهشتی: شکوه – عظمت

گل نسترن : آرزو ، همدلی ، دوستم داشته باش

گل سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت-احترام-تبریک- دوستت دارم

گل صدتومانی:حیا

یچ امین الدوله:صمیمیت

یاسمن زرد:شادی

مرغ بهشتی: شکوه – عظمت

مریم: لذت از زندگی عاشقانه و صداقت در عشق


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٥ ۸:۱٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من چیستم ؟

افسانه ای خموش در‌ آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

.

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای …

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار

.

من چیستم ؟

بر جا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان

اندر شب سیاه

.

من چیستم ؟

یک لکه ای زننگ به دامان زندگی

و زننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

.

من چیستم ؟

.

من چیستم ؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٥ ۸:۱٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

نمی دانم دلم گم شده یا اونی که دل به او سپردم!

نمی دانم عشقم گم شده یا معشوقم.

نمی دانم اعتماد بی جا کردم یا بی جا به من اعتماد کردند.

نمی دانم لیاقت او را نداشتم یا او لایق من نبود.

نمی دانم من در حق عشقمان خیانت کردم یا او. او قدر ندانست یا

من, نمی دانم…..

نمی دانم خدا این را قسمت ما کرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم.

نمی دانم چرا وقتیکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نیست.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٥ ۳:٢٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها
گوشه ای مینشینم و حسرت ها را میشمارم
و صدای شکستها و خنده ها را
و وجدانم را محاکمه میکنم!
من کدام قلب را شکستم؟

و کدام امید را ناامید کردم
کدام خواهش را نشنیدم و کدام احساس را له کردم؟
و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٥ ٢:۳٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کاش هفت ساله بودم
روی نیمکت چوبی می نشستم
مداد سوسماری در دست
باصدای تو دیکته می نوشتم
تو می گفتی بنویس دلتنگی

من آن را اشتباه می نگاشتم
…اخمی بر چهره می نشاندی و من
به جبران
دلتنگی را هزار بار می نوشتم…


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٥ ٢:٢۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

یـآدم است

 

 

آن زمـآن کهـ عـآشق هـم بودیم،

 

وقـتی سر چیز هـآی کوچیک قـَهرمیکـَردیم

 

هــَردو می خـَندیدیم

 

و میگـُفتــیم چهـ بـَچگـآنه بود قـَهرمـآن..

 

یــآدم است،

 

تـو همیشه بــآ دلهــُرهمیگـُـفتی:

 

تـَرسـَم از روزیـ است

 

کهـ عشـق مـَن رآ هـَم بهـ حــسـآب بچگـی بگـُذاریــ

 

حـآل از آن روز هـآ ســآل هـآ میگـُذرد

 

و مـَن چیزی رآ که تو از آن

 

دِلهــُره داشــتی

 

دیدَم!

 

که رو به رویــَم می ایـستی

 

و میگــویی

 

تــو فقـط عـشــق بچگـی ام بــودی...

 

میبیــنی؟

 

زمـآنه چهـ چیـزهـآ که یـآد نمیدهــَد!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٤ ٩:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

با اینکه خیلی دوستت دارم اما ، دلم از تو گرفته

ببین چشمانم را که قطره های اشک بر روی آن نشسته

نه آرامم میکنی نه با قلبم مدارا میکنی

نه میگویی دوستم داری ، نه فکری به حال قلبم میکنی

اینگونه میشود که در لحظه های دلتنگی ام با غمها سر میکنم 

نه با صدای مهربان تو

این حسرت است که در دلم نشسته از سوی تو

هر چه خودم را به بی خیالی میزنم نمیشود ، نمیتوان از تو گذشت

نمیتوان به هوای نبودنت در ساحل بی قراریها نشست

تنها میشود بی تو ، بی نفس دفتر زندگی را برای همیشه بست

با اینکه خیلی دلم از تو گرفته ، بغض گلویم را گرفته

اما نمیدانی ، تو نمیدانی که چه عشقی در دلم نهفته

آن روزی که آمدی و در آغوش گرفتمت

با تمام وجود مرا در میان گرفتی گذشت

چه زود رفت آن حس زیبای عاشقانه

چه زود عشقمان شد ، یک قصه عاشقانه

چه زود دل کندی از همه چیز ، آنقدر از آن روز گذشته که حتی

رنگ چشمهایت را نیز دیگر یادم نیست

این منم که هنوز هم روز به روز بیشتر به تو دل میبندم

این تویی که میگویی اینک دارم از احساسات تو میخندم

آهای بی وفا ، بیا و اشکهایم را ببین ، پس مرامت کجاست

یک ذره احساس داشته باش ، پس آن وجدان قلبت کجاست

تو که مرا نابود کردی ، عشقم را در تابوت گذاشتی وخاک کردی

بعد از آن حتی با یک شاخه گل هم بر سر مزا ر، از عشقم یاد نکردی

دلم از تو گرفته ، با اینکه دلشکسته هستم

نمیدانی چه شبهایی را با همین دل شکسته به انتظارت نشستم

تا امشب نیز فردا شود

شاید دلم دوباره با دیدنت خوشحال شود

نیامدی و حسرت شد آن انتظار ، نیامدی و نیامدی تا دلم شد بیمار


با اینکه دلم از تو گرفته ، بدان که خیلی دوستت دارم

من که جز تو کسی را در این دنیا ندارم ، ای بی وفای من

مرا هم نگاه کن ، تو  فقط با من باش

بعد از آن هر چه دلت خواست با قلبم بازی کن


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٤ ٩:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عمریست در پی تو رهگذر کوچه های تنهایی ام

اما حال که به کوچه باغ دلت رسیدم

مرا چون رهگذری پنداشتی

و گذشتی..


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ٤:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

غربت من هرچی که هست از بـا تو بودن بهتره

آخـــــره خـــط زنــــدگــــی این لحظه های آخره

وقـــتی دارم با هر نفس از این زمـونه سیر می شم

وقـــتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم

ایـــن آخره راه دیگه باید که تنها بمونم

تنها تو اوج بی کسی تــو غریت بمیرم

باید بـــــرم بــــــاید بــرم بــــاید که تنها بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفس های آخرم

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست می دونی

گلایه هامو می تونی از توی چـــشمام بخونی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ٤:٠٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتراز ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ۳:٥٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ۳:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست


ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست

 
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست


کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست


ما سرانجام ، سرانجام گرفتیم به هیچ ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ۳:۳٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست

 

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم

 

و تو را آنگونه که میخواهی دوست دارم

 

ای مهربان - پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

 

و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید

 

تبسمی از تو مرا کافیست که  از هیچ به همه چیز برسم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ۳:۳٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آدمها برای هم مثل کتاب میمونند

وقتی به آخرش میرسند میرن سراغ یکی دیگه

یادمان باشد همدیگر را زود زود ورق نزنیم....


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ۳:۱۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

کاش می شد سر زمین عشق را

در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تقسیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش می شد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ۳:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

با دست خود اسیر شب تار می شوی

ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن

دست از کسان بدار که بی یار می شوی

رفتی و بال بال زدی در هوای عشق

دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی

با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ

بر گونه ام مریز که تب دار می شوی

دیدم که می روی پی دیدار

گفتم مرو فسرده و بیمار می شوی

گفتم اگر که عاشقی ات پیشه هست و راه

رسوا چو عشق بر سر بازار می شوی

ای دل نگفتمت که تو هم با مرور عمر

آخر به دست دور زمان خوار می شوی

رفتی، هنوز هم به تو اندیشه می کنم

دانم که زود خسته از این کار می شوی


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ۳:٠٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٢ ٢:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دلشکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید ...

خسته بود ...

آنقدر خسته که یادش رفت بعد از آخرین پک ،
...
سیگارش را به پایین پرت کند ...

نه خودش را ...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٩:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٩:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من
من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من
رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من
من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من
شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو

مریم حیدرزاده


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٤:۱۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

با توجه به قیمت تخم مرغ ، گوجه و نان
اگر دوستی به شما گفت بریم خونه یه املت بزنیم
بدونید شما جایگاه خیلی بالایی پیشش دارین


***************************


عدالت یعنی چی؟
عدالت یعنی این که یکی پول از باباش ارث می بره یکی کچلی..!


***************************


سوال گزینه ای :
اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشند و شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید میروید سینما ؟ یا رستوران !؟


***************************


ازماره می پرسن تا حالا عاشق شدی میگه پدر عاشقی بسوزه که 8 سال پای دختره همسایه نشستم اما بعدش فهمیدم شلنگه !


***************************


اعصاب چیست؟ چیزیست که هیچکس ندارد. و همه توقع دارند تو حتما داشته باشی!


***************************


سوال امتحانیه غضنفر اینا : نادر شاه رو فقط نام ببرید!؟!؟


***************************


یک حقیقت زندگی: هر چقدر به دیگران کمک کنی چند برابر ش از جایی که فکرشو نمکنی بهت کمک میشه ، باور نمی کنی ؟ شماره حساب منو یادداشت کن


***************************


به غضنفر میگن حج چطور بود میگه شهر تمیز ، فضا عالی ، هتل با کلاس ، یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود ما نرفتیم !!!


***************************


اتوبوس تو برفها گیر میکنه راننده میگه پیاده شید زنجیر بزنم حیف نون میگه بیرون سرده همین داخل سینه میزنیم.


***************************


مزن بر سر ناتوان دست زور بزن بر سرش سنگ از راه دور !

***************************
سلام سلامتی میاره سلامتی نشاط میاره،نشاط شادی میاره،شادی زندگی میاره،زندگی زن میاره،زن بچه میاره،بچه دردسر میاره،دردسر بدبختی میاره...
اصلا سلام سلام نکنی سنگین تری!


***************************
هیچکس همراه نیست ، تنهای اول...

***************************

اس ام اس یک پسر ایرانی: عزیزم ، خوبی ؟! دلم واست تنگ شده همش دارم به تو فک میکنم گفتم یه اس بهت بدم ببینم در چه حالی!
Send to»»» سپیده ، روشنک ، آناهیتا ، سمانه ، آتنا ، مریم , بتول !


***************************
دست دست...
دستا شله..
دست دست..
آهان بیا..
ماشاالله..
(طرح شادسازی افراد بیکار)

***************************
ماهی رو هر موقع از اب بگیری می میره پس تازه نیست !

***************************
مشترک مورد نظر،آدم نمی باشد...!قطع کن لطفا

***************************
سلام ببین شمارتو دادم به داداش دوستم میخواد بهت زنگ بزنه،باهاش حرف بزن حسابی ازت تعریف کردم.
(ستاد ایجاد ذوق و اضطراب در دختران)

***************************
از قلبم پرسیدم فرق عشق و دوستی چیه؟
قلبم جواب داد: کار من تأمین خون بدنه.
سؤالای چرت و پرت از من نپرس !

***************************
یک چینی با همسرش اختلاف داشت گفت که با شما نیز در میون بزارم
....
مرد گفت : 玉被某日本游戏 商塑造成风尘
زن جواب داد: 无双》里,干脆从刘 备关羽张
مرد جواب داد : 无双》里,干脆从刘备关羽张
و زن مجددا جوابش را داد : 反响。原版格林童 话中的血腥描写
بنظرتون حق با کیه؟

***************************
آیا میدانید با حذف جمله "خب دیگه چه خبر" از زبان پارسی ارزش سهام مخابرات با کاهش ۸۰ درصدی مواجه میشود !
***************************
شنیدین این پسراى دم بخت میگن قصد ازدواج نداریم؟
بگو ازدواج که قصد نمیخواد پول می خواد که تو ندارى


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ۳:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

 

ابتدا خداوند زمین را آفرید سپس استراحت کرد ، بعد مرد را آفرید سپس استراحت کرد

آنگاه زن را آفرید سپس نه خدا استراحت کرد نه مرد نه زمین !!! ...

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

اسپانیایی ها میگن :

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است !

ایتالیایی ها میگن:

عشق یعنی ترس از دست دادن تو !

ایرانی ها میگن :

"عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود!!

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

گر بمیرد دختری از قبر او روید گلی!

گر بمیرند دختران دنیا گلستان میشود !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻


خداوند زمین را آفرید و گفت :

به به چه زیباست.سپس مرد را آفرید و گفت : جانمی این دیگه آخرشه !

و بعد هم زن را آفرید و با کمی اخم گفت : اشکالی نداره آرایش میکنه !!!

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

فردوسی حکیم بزرگ ایرانی که همه قبولش دارن میگه:

که پیش زنان هرگز راز مگوی ، چو گویی ، سخن بازیابی به کوی !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

ارنست همینگوی:

زن ها جنگ ها را شروع می کنند و مردها آن ها را ادامه می دهند !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

تحقیقات نشان داده که فقط ۲۰% مردها عقل دارند !

۸۰% بقیه زن دارند !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنندبر اثر کمبود حوصله طلاق می دن

ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

مردها سه تا آرزو دارن :

اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !

اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن !

و مهمتر از همه اینکه :

اونقدر که زنشون بهش شک داره دوست دختر داشته باشن !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و

زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

مرد اولی : امان از دست این زنها ! زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !

دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

فرق پیر دختر با پیر پسر:

اولی موفق نشده ازدواج کنه ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :

مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!

چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

فرهنگ لغات زنان :

۱٫ آره یعنی نه

۲٫ نه یعنی آره

۳٫ ما با ید با هم حرف بزنیم یعنی بشین فقط گوش کن

۴٫ هر کار دوست داری بکن یعنی بکن ولی بعد دهنت سرویسه

۵٫ چقد منو دوست داری ؟ یعنی یه گندی زدم می خوام بگم

۶٫ دو دقیقه دیگه حاضرم یعنی دو ساعت علافی !!!

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند

تا در حفظ آن شریک باشند !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

مهمه که بتونی دختری رو پیدا کنی که باباش پولدار باشه،

دختری که خوش تیپ باشه، دختری که دوستت داشته باشه

ولی مهم تر از همه اینه که این ۳ تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن !!!

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

اگر طاووس برای ناز کردن و روباه برای فریب دادن وتمساح برای اشک ریختن وکلاغ برای

قارقار کردن داشته باشی دیگر نیازی به زن گرفتن نداری !

 

☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻☻

 

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره !


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ۳:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین ،
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها ،
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را که را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …

.

.

.

با عشق به من به من  خیانت کردی
دل دادم و تو رد امانت کردی
رفتی و چه آسوده ز من دل کندی
هر دو قلمت خورد اگر برگردی !! …

.

.

.

کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست
به خیانتکاری چون تو دیگر  هرگز اعتماد نخواهم کرد

.

.

.

هر که را دیدم  خیانت کرد و رفت
هر که با من بود یار من نبود
هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت
خود ندانستم از این غمها چه سود

.

.

.

دانه هایی از عشق کاشتم
و خوشه هایی از غم برداشتم
خیانت
تکرار
و رویش نفرت. …

.

.

.

هرچه ها میکنم
گرم نمیشود خاطرم
بوی تعفن  خیانت از دهانم میآید
هــــــــــا….
خاطر من و
خیال تو و
خیل  خیانت …

.

.

.

همیشه تاریکی کریه نیست !
آبروی نور را برده این  خیانت روشن.

.

.

.

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر)

.

.

.

ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر خیانتت را

.

.

.

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم  تا ابد نشاندی ،

.

.

.

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار خیانتش
همه وجودت له شده ….

.

.

.

حیران شده ی گریه ی پنهانی خویشم
آرامشی از لحظه ی طوفانی خویشم
پنهان شدی و فکر  خیانت به سرم زد
شرمنده ی این حالت شیطانی خویشم ..

.

.

.

اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد این اشتباه از اوست ، اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد این اشتباه از توست ! (شکسپیر)

.

.

.

کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود .

.

.

.

بی وفایی کن وفایت می کنند ، با وفا باشی خیانت می کنند ، مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست ، مهربان باشی رهایت می کنند

.

.

.

هر آنکه از رفاقت دم میزند / ولی ناخودآگاه از خیانت دم میزند .

.

.

.

بلرزید کوه ها از غم ، خیانت را رصد کردند / میان آسمان عشق به ماه من حسد کردند

بغرید رعد ها از خشم ، شهامت خرد شد ، پوسید / قیامت کرد زمین وقتی ، ستاره ماه را دید . . .

.

.

.

نفرین به تو که با زیباترین نقاب به چهره  دوست درامدی. نفرین بر آن مرامی که اینگونه  به اعتمادم خیانت کرد
نمیبخشمت

.

.

.

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد …

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکست و

از سادگی خیانت

.

.

.

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم ، به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم ، چه سود از مهر ورزیدن ، چه حاصل از وفا کردن ، مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ۳:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ۳:۱۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام...


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ۳:۱٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز

بی مهری و جفای تو باور نمی کنم

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این

دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید

دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم

دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا

دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ۳:٠۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

رح اندام تو انگیزه ی معماری هاست

دلت آیینه ی ایــــوان طلاکاری هاست

باید از دور به لبخند تـو قانع باشــــم

اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست

جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست

توی تاریک ترین گوشــــه ی انباری هاست

نفس بادصبا مشک فشــان هم بشود

باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست

باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهــــم شد

گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست

گــاه آرامـم و گاهی نگران ، دنیـــــــــــایـــــم -

شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست


نیمه ی خالی لیوان مرا پُـــــــــــر نکنید

دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٢:٥٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش

جان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش

حلقه ی گیسو به گرد گردنش حسرت نماست

ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش

هر دمم پیش آید و با صد زبان خواند به چشم

وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از منش

میتراود بوی جان امروز از طرف چمن

بوسه ای دادی مگر ای باد گل بو بر تنش

همره دل در پثی اش افتان و خیزان می روم

وه که گر روزی به چنگ من در افتد دامنش

در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود

گر نبودی این همه نامهربانی کردنش

سایه کی باشد شبی کان رشک ماه و آفتاب

در شبستان تو تابد شمع روی روشنش


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٢:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد

خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد

وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم

دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد

تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد

سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد

بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست

طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد

کودکی چشم به در دوخته ام...تنگ غروب

دل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد

"بوسه" سربسته ترین حرف خدا با لب توست

از لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد...!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٢:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد بهم چی گفت ؟

گفت : جایی که میری مردمی داره که میشکننت !

نکنه غصه بخوری ...

تو تنها نیستی

تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری ...

قلب میذارم که جا بدی ...

اشک میدم که همراهیت کنه ...

و مرگ ،

مرگ ، که بدونی بر میگردی پیش خودم.


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٢:٤۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم !

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم ،

وسط گریه هایش بگویم :

غصه نخور خودم جان!

درست می شود ! درست می شود !

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٢:۳٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


" خداحافظی ات "

عجب خرابه ای به بار آورده!

نگاه کن ...

مدت هاست در تلاشند

مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند!


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱۱ ٢:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.

اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم.

بهم گفت:

”متشکرم”.

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم.
من عاشقشم.
اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم.

تلفن زنگ زد.
خودش بود .
گریه می کرد.
دوستش قلبش رو شکسته بود.
از من خواست که برم پیشش.
نمیخواست تنها باشه.
من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت:

”متشکرم ” .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت:

”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .

من با کسی قرار نداشتم.

ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه “خواهر و برادر”. ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.

آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم.

به من گفت:

”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .

یه روز گذشت ، سپس یک هفته، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید.

من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.

میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد، و من اینو میدونستم، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با وقار خاص و آروم گفت:

تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم.

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم. من عاشقشم.

اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.

با مرد دیگه ای ازدواج کرد.

من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه.

اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم. اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت:

”تو اومدی ؟ متشکرم”

 

سالهای خیلی زیادی گذشت.

به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:

” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….


ای کاش این کار رو کرده بودم ……………..”ا


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٠ ٦:٥۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، یک دختر هندی 19 ساله چند روز پیش به علت آنکه توانایی خورد و یا اشامیدن چیزی را نداشت به پزشک مراجعه کرد و در آنجا متوجه اتفاق بسیار عجیبی شد.

این دختر که عادت به جویدن موهایش داشته است دچار عارضه ای خاص در داخل شکمش شده و سریعا برای عمل جراحی به اتاق عمل منتقل شد.

در طی سال ها در داخل معده این دختر یک تومور 2 کیلوگرمی از جنس مو جمع شده بود که مانع از غذا خوردن او می شد. نکته جالب در مورد این تومور این است که کاملا شبیه به معده این دختر درست شده است و تمام فضای آن را گرفته بوده است.



پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٠ ٦:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

تا لب سرخ تو دارد تب حوایی را

آدمی نیست که نشناخته رسوایی را



یوسف مصر دلش شور تو را خواهد زد

تو اگر کوک کنی ساز زلیخایی را



باید از هرچه دوات است سیامشق کند

میرعماد آن خط ابروی چلیپایی را



با چه حالی به تماشا بنشینم امشب

این به هم ریخته گیسوی تماشایی را



تو اگر لطف کنی چند غزل بنشینی

مفتخر می کنی امشب من و تنهایی را


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٠ ٤:٢۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ترکتــــ میکنـــــم و تنهایتـــ میگـــ ــذارم...

تا بیـــ ــش از این انرژی اتـــــ را صرف نکنــــــ ـی برایــــ...

صـــ ــادقانه دروغ گفتــ ــن..

خالـ ـــصانه خیانتـــــ کردن

و عاشـــ ــقانه بی وفایـــــی کردنـــ...

و چه حس پوچـــــی بود که میپنداشـــــتم

لایــــــق اعتمــــادی..


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٠ ٢:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،
یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه :
والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!


نتیجه اخلاقی

اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند

ببینید کش شلوارشان! به کجا گیر کرده


پسر دلشکسته ۱۳٩۱/٧/۱٠ ٢:۳٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 قــصــه این گـونـــه رقـم خورد ... نباید می خورد

حالم از عشـق به هم خورد ... نباید می خورد


 

من می دانم

دلم تا همیشه در وسط ترین

نقطه ی زندگیت جا مانده است ...

جایی بین خواستن و نخواستن ...

جایی بین بودن و نبودن ...

جایی بین رفتن و نرفتن ...

جایی بین ....... این نقطه های خالی ...

جا مانده ام



ایـن بــار چَشمـــانـَـم بـــاز بــود

کِـه تـو گُــم شــدی

پیـدایــت کـِــه کـــردمـ

...

در آغـــوش دیگــــری بـــــودیـــ .




دیگــر قـــاصِـدک هــا

بـِـه دَستـــ مـــا نِـمیرسنــد! چـــون شَــرم دارنــد

پِیغــــام چَنــد نَفــــر را

بـِــه یـــک مَقصـــد بِبـــَـــرنـــد!!




روزگـار لَعنتــی ...

هـــَـــــــــر سـازی کِـه زدی رَقصیـدمـ.

بـی اِنصـاف یکبــار هَـم تـو بِـه سـاز مَـن بـِــرقــص ؛

ببیــــــــن ...

دِلــمـ چـِـه " شـــــــــــوری " میـزَنـد ...؟!






هزاران کاش

در من فریاد میکند

.

.

بی تو

مدتـهاستــ کــه کــوچــانــــده ام ..

بـُــغـضـــ هــایـ ِ بـی آشـیــــانــه را ...

بـــه لـــبخـَــنـدهــــایـ ِ نــــاشـیـــــانــه..!




پَـرگــــار هـای خــوبـی شُـده ایــم ،

هَمــدیگـــر را خـــوب دور مـــی زَنیــــــم...





چه تقدیر بدیست !


من اینجا بی تو می سازم


و تو، آنجا با او می سازی...!!!