عاشقانه ها
تبليغات
شارژ
درباره ما
پسر دلشکسته

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم نظرنظرنظرنظرنظرنظربدونظربده webloglovely11@yahoo.com

لینک دوستان +3
امكانات

موضوع : , نظرات : ()

چیزی به ذهنم نیومد قلب


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢۳ ٧:۱٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند.

قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند

تا آن ساعت را خریداری کنند…



بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده.

این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان

شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد

و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)

حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود

این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان

هزار تومان باقیمانده کجاست ؟










هزار تومان باقیمانده کجاست ؟



معما تا جایی که شاگرد دوهزار تومان رو برای خود و سه هزار رو به آنها پس میدهد

درست است اما مشکل اینجا وجود داره که وقتی نفری ۱۰۰۰ میگیرن در واقع نفری ۹۰۰۰ تومان پرداخته اند که ۹۰۰۰*۳=۲۷۰۰۰ و + ۲۰۰۰ میشه ۲۹۰۰۰ تومان!!!!

اشتباه همین جاست که نباید ۲۷ رو با ۲ جمع کرد و درواقع باید آنها رو از هم کم کرد.(۲۵+۲ تومان پول شاگرد =۲۷)

یعنی سه نفر ۳۰۰۰۰ تومان پول دادند که سه هزار تومان رو شاگرد به آنها برمیگرداند پس آنها ۲۷۰۰۰ تومان دادند که ۲۰۰۰ تومان رو شاگرد برداشته و ۲۵۰۰۰ هزار تومان رو بابت پول ساعت پرداخته اند.


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٢ ٢:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()



جدیدترین اس ام اس های عاشقانه

برای تو ، مردن بهانه نمی خواهد ، وقت نبودنت خود مرگیست برای خودش . . .


.

.

.

دوبیتی عاشقانه

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت

دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت . . .

.

.

.

متن عاشقانه زیبا

تنهایی یعنی

من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد

.

.

.

متن های کوتاه زیبا

خدایا ! من را در برابر بعضی از دوستانم محافظت کن

خودم از عهده تمام دشمنانم بر میآیم . . .

.

.

.

شعر عاشقانه

خسته ام ، فردا نگاهت را برایم پست کن / یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن

دلم از آواز غمگین شب پر است / لطفا آن لحن خوش صدایت را برایم پست کن . . .

.

.

.

از درد دوست نداشتن هایت گفتم

خیانت را تجویز کردند

گویا این آسان ترین راه عاشقی است . . .



.

.

.

پیامک جدید عاشقانه

گاه اوج خنده ما گریه است / گاه اوج گریه ما خنده است

گریه دل را آبیاری میکند / خنده یعنی این که دلها زنده است

زندگی ترکیب شادی با غم است / دوست میدارم من این پیوند را

گرچه میگویند شادی بهتر است / دوست دارم گریه با لبخند را

.

.

.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اونی که زود میرنجه

زود میره، زود هم برمیگرده.

اما اونی که دیر میرنجه

دیر میره، اما دیگه برنمیگرده . . .

.

.

.

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ / که به عمری نتوان دست در آثارش برد . . .

.

.

.

اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم

اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم

اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم . . . ؟

.

.

.

روزی گذر عشق به ماتم افتاد ، ماتم زده شد به حال ما غم افتاد

زان پس بشری به چهره ام خنده ندید ، موها همه چون ریش و دندان افتاد . . .

.

.

.

دست از پا خطا کنی تعویض میشوی

همین حوالی کسی شبیه توست

این است پیام عشق های امروزی . . .

.

.

.

دوست داشتن تصاحب نیست ، توافقه

هنر اینه که پرنده جَلدت بشه ، نه اینکه پرهاشو قیچی کنی . . .

.

.

.

آدمها را به اندازه لیاقت آنها دوست بدار

و به اندازه ظرفیت آنها ابراز کن . . .

.

.

.

در زندگی زخمهایی هست که تو باید بوس کنی تا خوب بشن . . . !

.

.

.

دائم برای دیدن هم دیر میکنیم،وقت قرارها همه تاخیر میکنیم

اول برای عشق همه تند میرویم اما اواسطش همه گیر میکنیم . . .

.

.

.

دردم این نیست که او عاشق نیست …

دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است…

دردم اینست که با این سردی ها من چرا دل بستم . . . ؟


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٢ ٢:۱٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

قفس داران سکوتم را شکستند / دل دائم صبورم را شکستند / به جرم پابه پای عشق رفتن / پروبال عبورم را شکستند / مرا از خلوتم بیرون کشیدند/ چه بی پروا حضورم را شکستند / تمنا در نگاهم موج میزد / ولی رویای دورم را شکستند.

++++++

عشق چیست که همه از آن میگویند؟
ع : عبرت زندگی
ش : شلاق زمانه
ق : قصاص روزگار
اما افسوس و صدافسوس که شلاق زمانه را خوردم ، قصاص روزگار را کشیدم! اما عبرت نگرفتم.


++++++

تنها شادی زندگیم این است که هیچکس نمیداند تا چه حد غمگینم…



++++++

اینجا که دنیا اسمشه ، غربت نشینی رسمشه ، دنیا یه روز خودکشیه ، یه روز پر از دلخوشیه ، اما برای ما فقط یه تابلوی نقاشیه.

++++++

گفتی که دگر درتو چنان حوصله ای نیست / گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست / رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت / بگذار که بسوزد دل ما مسئله ای نیست.

++++++

وقتی از فکرغزلهایت دلم آتش گرفت،باورم کردی ولیکن باورت آتش گرفت،درد من را باقفس گفتی،صدایت دود شد،مرغ عشقت سوخت،بال کفترت آتش گرفت،خیس باران آمدی،سرما سیاهت کرده بود،آنقدر بوسیدمت تاپیکرت آتش گرفت،گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان،پس چرا پروا نکردی تاپرت آتش گرفت

++++++

گاهی مثل باران باید بارید ، زندگی بخشید ،طراوت داد



.

.

.

.

.

.

.

و رفت …………

++++++

هر کسی از راهی رسید بی دریغ تکه ای از قلب ما کند و پرید.

++++++

رفتی … بی آنکه مرا به خدا بسپاری … نمی دانم خدا را از یاد برده بودی یا مرا؟

++++++

گفتی مسافری و من ساده ام که سالهاست نماز دلم را شکسته میخوانم…

++++++

فریادها مرده اند ، سکوت جاریست ، تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است. ماکه خدا نیستیم پس چرا از همه تنهاترینیم؟

++++++

تابستان که میشود دلم شور میزند … نکند طعم گیلاسهای بازار ، مرا از خاطرت ببرد!

++++++

وقتی می آمدی حیاط پر می شد از عطر ترنج حالا تو رفته ای… و فقط رنج مانده است.

++++++

کوه چون سنگ بود تنها شد یا چون تنها بود سنگ شد .. من که نه سنگ بودم نه کوه … آخه چرا تنها شدم.


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٢ ٢:٠٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

-1 خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.



۲ -خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.


۳ -خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!



۴ – خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. …



۵- خدا میدونست که آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره



۶- خدا می دونست ادم ،آدم بشو نیست



۷- خدا میدونست که مانند یک باغبون ، آدم برای پیدا کردن ابزارهاش نیاز به کمک داره



۸- خدا میدونست که آدم به کسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره



۹- همونطور که در انجیل آمده است : برای یک مرد خوب نیست تنها بماند و به عنوان دلیل شماره یک



۱۰- خدا به آدم نگاه کرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق کنم….


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ٢:٤٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ترم اول (ترم جو گیریدگی الو سلام مامانی. منم هوشنگ. وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو. وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه… راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه. دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس! لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

• ترم دوم (ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.

می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.

می خواهمت با تمام وجود عزیزم.

همه پول و سرمایه من متعلق به توست.

بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم …

امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم…

• ترم سوم (ترم افسردگی):

الو مامان سلام.

مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!

مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.

ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.

مامان من این زندگی رو نمی خوام …

دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا

• ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):

الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟

منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟

دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم …

مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم …

الو به به سلام چطوری ندا جون؟

آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!

پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟

به خدا منم دلم یه ذره شده واست.

باشه عزیزم فردا ساعت ۱۱ پارک پشت دانشکده دارو…

• ترم پنجم (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد!

قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، ۲ نمره بهم بده.

به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.

مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.

منم ضربه روحی خوردم شدید، دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد …

اگه این مورد مشروط پشروطه ما اوکی بشه قول میدم جبران کنم …

• ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :

الو مامان من خونه می خوام!

راستی اون ۵۰ تومنی که ۳ روز پیش فرستادی تموم شد.

دوباره بفرست. خرج پروژه ام شد!!!

• ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):

خودتون دیگه سیر تا پیازشو حدس بزنین دیگه …

• ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):

الو سلام خانم.

واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.

فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا …

ای وای بر من؛ کی میره اینهمه راهــــو …


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ٢:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!
دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!
دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی …

.

.


دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت
دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و خاله و عمه ت هستن
دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!
دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!
دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی!
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه!
دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده ۱۲ میلیون؟
دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!
دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل….هزار ماشالااااااا…
دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!
دختر بودن یعنی لباست ۴ متر و نیم پارچه ببره!
دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!
دختر بودن یعنی کجا داری میری؟!
دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!
دختر بودن یعنی کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !
دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!
دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !
دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !
دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده !
دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز !
دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس کشیدن !!
دختر بودن یعنی وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن !!! …


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ٢:٤٠ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ترفند اقتصادی جالب ملانصرالدین:

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند.

دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.
«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»

داستانی زیبا و پند آموز:

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود ، پس می داد . کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند …







وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد


، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد ! دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم ، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم ، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد . اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود ، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود .
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود . در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت . دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت ! ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
۱ – دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند .
۲ – هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است .
۳ – یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد !
لحظه ای به این شرایط فکر کنید . . .
هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود .
معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد .
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی ، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود ، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده . پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود .
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست . اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است ! و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود ، پس باید طبق قرار آن سنگریزه سفید باشد . آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است . نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود .



۱ – همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد .
۲ – این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم .
۳ – هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد .

 


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ٢:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت …:
خوب …
من تو رو دوست دارم …
چون …
زیبا هستی…
چون…
صدای تو گیراست …
چون…
جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون …
باملاحظه و بافکر هستی …
چون …
به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت …
دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت…
دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …
چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار…؟
نه هرگز…
و من هنوز دوستت دارم …


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ٢:٢۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

وجبم کن ببین که سی انگشت از قد هرزگیم سررفتم

کمرم را بگیر محکم تر… دیگر از زندگیم در رفتم




آخر بیست سالگی هایم ، تف به لیوان بچگی هایم

ریختم بر درندگی هایم ، همه ی عمر را هدر رفتم



روز، شلوارخانواده شدم ، شب شد وازخودم پیاده شدم

تازه سرباز بین جاده شدم ، من که عمری کلاغ پررفتم



شیشه از نئشگیم افتاده ، خواجه حافظ به بیم افتاده

از میان بساط موروثی ، به ژن مستی پدررفتم !



روبه همسایه های بن بست وزخمی ازنسخه های پیوست و

سایه ام در به روی من بست و من بی سایه لای در رفتم!



حرفها طعمه هست ودراین بین…همه با صاد شاد ومن باغین

دوستانم به صید حورالعین ، من به قاف و شکار پر رفتم



غم یک عده دود کش دارد ، درد من سوزش شپش دارد

بر سر من طبیب آوردند ، من به تزریق درد سر رفتم !



زندگی ام پریدن مگسی ، از سر شانه های اعدامی

زیر برچسپ های بد نامی ، به هم آغوشی خطر رفتم



چشم هایم خلیج – آور- دید ، مژه هایم بسیج – آور– دید

پلک بستم بر آب مروارید…توی مرگی عمیق تررفتم!


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ٢:۱٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

(یکم طولانیه ولی ارزششو داره)


شهریور ۱۳۸۱ بود که با یه دختر آشنا شدم . از راه تلفن . آخه اونقدر مغرور بودم که هیچ وقت غرور مردونم بهم اجازه نمی داد که از راه متلک بار کردن دخترا توی خیابون برای خودم دوست پیدا کنم . هر چند که به خاطر این غرور ۳ سال توی غم عشق دختر همسایمون سوختم و با اینکه می دونستم اونم منو می خوادولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که برم باهش حرف بزنم . از آخر هم پرید و رفت روی بوم یه نفر دیگه نشست . شاید اسم این غرور دیونگی باشه . اما این من بودم . من …

بالاخره بعد از چند سال از آخر ۲۱ شهریور با یه دختر مظلوم و معصوم و قد کوتاه آشنا شدم . اونقدر دوستش داشتم که وقتی براش خواستگار اومده بود و من اول بخاطر مشکلات مالی و خانوادگی می دونستم نمی تونم فعلا بگیرمش جواب رد بهش دادم نتونستم دوریش رو تحمل کنم یک ماه مونده به عقدش بهش گفتم که می خوامش . اما ای کاش می فهمیدم که جواب مثبتی که بهم داد از ته دل نبود بلکه از روی احساسات مقطعیش بود . احساسی که نیمی از اون در گرو اون یکی رقیب بود . رقیبی که بعد از بهم خوردن قرارشون افسردگی گرفت . اما چه میشه کرد ؟ منم این وسط عاشق بودم و تقصیری نداشتم .
ماهها با هم خاطرات گوناگونی داشتیم . خاطرات خوب و شیرین . خنده و دعوا . قهر و آشتی . منت کشی نوبتی و …
قرار ملاقات ساعت هفت و نیم صبح . از قدم زدن توی آفتاب گرم تابستوت تا قدو زدن توی برف و سوز و سرما و بعد هم باز گرما .
به یاد می یارم اون زمانیکه به علت بیماری قلبیش توی بیمارستان بود و من در شهر دیگه غمگین و نگران . انگار که واقعا قلب من درد می کرد . به یاد می یارم که بعد از چند وقت که ازش خبر نداشتم وقتی باهش صحبت می کردم ازروی ضعف و ناتوانی نفسش به شماره افتاده بود و باز هم به یاد می یارم زمانیکه روز اولی که دیدمش از شدت معصومیت صداش می لرزید . آخه اون مقام چهارم قرائت قرآن رو توی کل کشور در مقطع سنی دبیرستان رو به یدک می کشید . اما مگه میشه که همچین آدمی همچون آدمی بشه . چی شد که اون شد ؟ زمانیکه من برای تحصیل توی شهرستان بودم به اون چه گذشت که معصومیتش رو باد به باد تبدیل کرد ؟

۳۶۴ روز از آشناییمون گذشت که یک روز با هم قرار کوتاهی رو گذاشتیم . آخه اون اونروز از کتابخانه حرم مشهد می یومد و من هم تازه ۲۴ ساعت نبود که از شهرستان اومده بودم . چقدر اون روز هوا گرم بود . از همون اول که دیدمش احساس کردم که حالش دگرگون شده . صورتش قرمز بود . بعد از مدت کوتاهی توی کوچه پس کوچه ها بودیم که باز قلبش گرفت . انگار که قلب من گرفت . اون نمی تونست راه بره . ما خیلی از حرم دور شده بودیم . بهش گفتم بذار ببرمت خونتون . اما گفت که وسایلام توی کتابخانه هست و اگه این طور برم خونه بهم شک می کنند . به ناچار و به سختی بردمش کتابخانه . یکی از دوستاش گفت که شما ببریدش برون تا هوا بخوره . چقدر اون روز گرم بود نمی تونستم تنهاش بذارم . گفتم ببرمش توی خود حرم تا یه جایی خنک گیر بیاریم بشینیم تا حالش خوب بشه . همین طور که توی حرم نشسته بودیم و داشتیم برای زندگی آیندمون نقشه می ریختم و از راه و روش عشق و زندگی براش می گفتم یه وقت نگاش کرد و دیدم اشک توی چشمای درشتش حلقه زده و داره منو نگاه می کنه .

بالاخره اون چیزی ک نباید میشد شد و تند باد زندگی اونو از من گرفت . اون توی این تند باد خیلی زود تسلیم شد و خودش رو باخت . اما من هنوزم با اینکه پشتم از غه این تند باد خم شده و بعضی از موهام سفید اما هنوزم مثل کوه دارم مقاومت می کنم .
چند تا از خادم ها به ما شک کردن و مارو تحویل نگهبانی حرم دادند . خیلی نامرد بودن . خیلی . تا دنیا دنیاست نفرین هاشم از اونا بر نمی گرده . نگهبانی حرم رو چند تا از مامورای نیروی حق کش انتظامی تشکیل داده بودند . وقتی که داشتیم به سمت نگهبانی می رفتیم من آروم به یکی از اون خادما گفتم الان که داریم با هم می ریم با من هر کاری خواستید بکنید مسئله ای نیست ولی به این دختر کاری نداشته باشید آخه اون ناراحتی قلبی داره . می دونید اون خادم چی گفت ؟ الان که می خوام بگم جگرم داره می سوزه . گفت که به ما چه ؟ مرد م که مرد . کی به ما کار داره ؟
وقتی رفتیم توی نگهبانی اونجا چند تا درجه دار و یه لباس شخصی بود . اون لباس شخصی در حال بازجویی از یه نفر دیگه بود . بی چاره اون آدم . معلوم نبود چی کار کرده بود که همچین زده بودنش که مرد به اون بزرگی داشت گریه می کرد و التماس می کرد . هر چی بود که زوار بود و غریب . بنازم به این زوار پرستی . اینه اون زوار دوستی مشهدی ها . اینه اون همه توصیه در مورد خوش رفتاری با زوار امام رضا …
وقتی اون لباس شخصی موضوع رو فهمید من و اون و از هم جدا کرد . اونو فرستادند توی یه اتاق دیگه . یه مامور هم رفتش توی اون اتاق . نفهمیدم باهش چی کار کردند که به ۲ دقیقه نرسید که صدای گریش بلند شد . به من که جز خدا از هیچ کس نمی ترسم و مثل کوه جلوی اونا ایستاده بودم گفتند که برم توی بازداشتگاه .

اینجاش خیلی جالبه . میگن بابای امام رضا توی یکی از زندانهای تاریک بنی عباس به شهادت رسید . اما آیا خود امام رضا می دونه که توی یکی از گوشه های صحنش یه زندان ساختند که سلول سلول هست و هر سلولش اونقدر کوچیک که نمی تونی پات رو توش دراز کنی . اونقدر تارک . اونقدر بد بو که لکه های خون روی موزاییکاش خشک شده .
من رو فرستادند توی یکی از اون سلول ها . توی این مدت زنگ زدند به باباش . باباش اومد و منو از زندان اوردن بیرون . از من پرسیدند حالا چه نسبتی با هم داری ؟ همون جواب قبلی نامزدیم . باباش ناراحت شد و اون لباس شخصی اولین سیلی رو زد . باباش می خواست به طرف من حمله ور بشه اما اونا جلوش رو گرفتند . می دونید چرا ؟ چون می خواستند خودشون با کتک زدن من حال کنند .

منو دوباره فرستادند توی سلول . جایی که هیچ شاهدی نباشه جز خدا . فکر کنم اونجا امام رضا هم نبود . شاید هم بود و به اونا القا می کرد که منو چهار ساعت مثل یه سگ بزنند . مثل یه سگ . بعد از دقایقی از اومدن باباش با یه تعهد ساده دختر و پدر رو فرستادند رفت . اما منو مثل یه سگ می زدند . به خدا دروغ یست اینو که بگم که چنان سیلی هایی رو به من می زدند که گویی توی اون زندان تاریک فلاش دوربین رو توی چشمام می زدند . موهام رو می کشیدند . کمر بندم رو باز کردند و با همون کمر بند منو می زدند . تازه یه نیروی کمکی هم اوردند . یه سرباز اوردند که با پوتینش بزنه توی کمرم . اما توی این چهار ساعت هرگز سرتسلیم در مقابل اونا پایین نیووردم . چون خودم رو بی گناه می دونستم . مگه گناه من جز عشق پاکم چیزه دیگه ای بود . تقصیر من چی بود که اون روز قلبش درد گرفت و من مریض به حرم اوردم . همه مریض میارن حرم تا شفا پیدا کنه نه اینکه بزننش .
هنوز هم یزیدیان هستند . اونجایی که من آی بخوام و اونا با کتک منو سیراب کنند . پس کی برای مصیبت من گریه کنه .
بعد از اون همه کتک با انگشت نگاری آزادم کردند . مثل اینکه من دزدی کردم . شاید هم تروریست باشم .

با بدنی خسته به خونه رفتم و موضوع رو برای خانواده تعریف کردم و به اونا گفتم که حالا که همه چی لو رفته بریم خواستگاری تا همه چیز آبرومندانه تموم بشه . اما پدر مغرور من به این وصلت به خاطر همون مسائل سنتی ( برادر بزرگ اول داماد بشه – سربازی رو تموم کن – درست رو تموم کن – شغل گیر بیار و هزارتا چیز آشغال دیگه ) رضایت نداد .
می دونستم که حالا اون تحت کنترل هست . از طریق دوستاش ازش خبر می گرفتم . دوستش یه بار از خونه اونا زنگ زد و گفت آزاده میگه دیگه حاضر به ادامه این رابطه نیست . اما من باور نمی کردم . فکر می کردم به خاطر فشار خانواده مجبور به گفتن این مطلب هست . اصلا از کجا معلوم که اون این حرف رو زده باشه ؟ بیست روزی گذشت و برای اولین بار بعد از این مدت زنگ زدم خونشون . خودش گوشی رو برداشت ولی تا صدای منو شنید فورا قطع کرد . با خودم گفتم حتما موقعیت نداره . از اون به بعد هفته ای یکبار زنگ می زدم خونش و تا صدام رو می شنید قطع می کرد و من هنوز با همون خیال خام . بعد از مدتی وقتی زنگ می زدم خونش تا گوشی رو بر می داشت بلافاصله می گفتم یه زنگ به من بزن و اون قطع می کرد . از آخر اواسط تابستون که من زندگی رو مثل یک مرده متحرک می گذروندم و شب رو به روز و روز و به شب با غم و غصه جدانشدنی به هم می دوختم یه روز زنگ زد . بهش گفتم که دلم برات تنگ شده و هزار تا چیز دیگه . اما این آزاده دیگه اون آزاده نبود . گفت دیگه حاضر نیست رابطه ای حتی از طریق واسطه با من داشته باشه . باز هم من در خیال اینکه تحت فشار خانواده است باور نمی کردم . کلا سه ماه کارم ریختن اشک و آه و ماتم و فکرو تنهایی بود و هفته ای یکبارهم زنگ زدن به او و قطع کردن تلفن از سوی او … آه چقد روز های سختی بود.

بعد از گذشت سه و یا چهار ماه با همین منوال از آخر در اوایل پاییز تونستم با توسل به سماجت های چند ماهم با اون دوباره رابطه تلفنی برقرار کنم . چون ترم آخر دانشگام بود نمی تونستم زیاد بیام مشهد و از شهرستان ساعت ها با او صحبت می کردم تا او را به سمت خودم دوباره علاقمند کنم . اما انگار واقعا من برای او مرده بودم . مثل یه سنگ شده بود . خشک و سد و بی روح . اونقدر که بعضی وقتها عصبی میشدم و انگار که او همینو می خواست سریع قهر می کرد و من باید یک هفته منت کشی می کردم و او گوشی رو قطع کنه تا باز دوباره با من حرف بزنه . اما باز هم خشک و سرد و بی روح . تویاین مدتی که به همین منوال می گذشت خیلی وقت ها بود که زنگ می زدم خونشون و خط اونا ساعت ها مشغول بود و باتوجه به شناختی که از او داشتم می دونستم که با دوستاش طولانی صحبت نمی کرد . پس چرا گوشی مشغول بود ؟ یه چیزایی به ذهنم می رسید . انگار داشت بوی خیانت به مشام می رسید . اما نمی خواستم قبول کنم . اخه باورم نمی شد . نمی خواستم باور کنم . توی اون مدت بعد از اون دوران چند ماهه هجران جفایی که به من می کرد بیشتر زجرم می داد . من پشت گوشی حتی التماس و گریه کردم اما اون … آه … اون به گریه های من می خندید .

می گفتم آزاده با من این کار رو نکن . من به خاطر قلب تو ۴ ساعت زیر دست و پا کتک خوردم . می دونید چی می گفت ؟ می گفت تو بخاطر بلبل زبونی های خودت کتک خوردی . تازه اولش هم باور نمی کرد .
بهش گفتم حرف دلت رو بزن ببینم قضیه چیه ؟ گفت که از اول مهر با همون خواستگار اولیه رابطه پنهانی بر قرار کردن وبا این حرفش دل منو آتیش زد .
بهش گفتم آزاده تو قدر منو وقتی می فهمی که دیگه من نیستم . اون وقت برای بازگشت تو خیلی دیر شده . بهش گفتم نذار نفرینت کنم که نفرین عشق زندگیت رو آتیش میده . ولی اون می خندید و از آخر هم بعد ز چند بار قهر اون و من کشی های من یکبار برای همیشه این منت کشی طول کشید و دیگه جواب تلفن هام رو نداد تا اینکه منو از خودش نا امید و رنجور و دلشکسته کرد . اون برای همیشه رفت و منو با دنیایی از غم و اندوه تنها گذاشت .
وفا کردم و جز جفا ندیدم —– از دست اون من چه ها کشیدم.

از آخر آه آتشین من از سینه برخاست و بدرقه این جدایی گشت . نمی دونم این نفرین با اون چه کرد که بعد از چند ماه به من زنگ زد و گفت از کرده اش پشیمونه و داره چوبش رو می خوره . ولی افسوس که مطابق مرام من وقتی مهر کسی به سختی از خونه دل من بره بیرون جاش جز نفرت و کینه چیز دیگه ای نمیشینه . در نتیجه من هم با اون همون کاری رو کردم که اون با من کرد . تلفن هاش رو قطع می کردم واز صفحه زندگیم برای همیشه خطش زدم . اما ظلم و ستمی که توی این جریان به من روا داشته شد هنوزم که هنوزه منو می سوزونه و من با خاطرات کهنه اون آزاده می سوزم و می سازم . بطوریکه برای تسکین دردهایم دیگه به سراغ دلم نمیرم . دلم رو یه جایی از خاطراتم دفن کردم .
اما توی این مصیبت مصیبتی که از همه بیشتر منو سوزوند کتک خوردن توی حرم امام رضا بود . این مصیبت رو دیگه با دفن دلم هم نمی تونم از یاد ببرم و هر از چند گاهی دل منو تا آخر می سوزونه و خاکستر می کنه .
آخه من بیگناه کتک خوردم . آخه داد منو امام رضا نستاند . منی که هرشب شهادت امام رضا از بچه گیم شله زرد بین اهالی تقسیم می کردم . منی که به یاد پهلوی شکسته مادرش خون گریه می کنم . به خاطر پهلوی شکسته مادرم . آخه منم سیدم . یه سید مثل جدم خونین جگر .

شنیده بودم که یه روز یه جونی داشته توی حرم امام رضا چشم چرونی میکرده یه نفر اون جون رو سیلی میزنه و شب از شدت دست درد به خودش می غلطیده تا اینکه می فهمه به خاطر چی بوده و از اون جون حلالیت می طلبه و دستش خوب میشه .
یه جای دیگه شنیدم که در زمان های قدیم یه مستی همیشه میومده توی حرم و برای زوارها مزاحمت درست می کرده و مردم از این بابت خیلی شکایت پیش صاحب اونجا می بردند تا اینکه یه دفعه که اون آدم مست می یاد توی حرم یه صاعقه بهش می خوره و می میره . شب یه نفر خواب امام رضا رو می بینه که داشته از اما بابت مجازات اون مرد تشکر میکرده . امام رضا به اون مرد میگه اگه به من بود اگه هزار بار دیگه هم می یومد توی حرم باهش کاری نداشتم ولی اون روز که بهش صاعقه خورد حضرت عباس اومده بود زیارتم و با مشاهده این بی احترای طاقت نیاورد و اون آدم رو مجازات کرد .
حالا من می خوام بپرسم که آیا من گناهم خیلی بیشتر از اون آدم مست بوده که داد من ستانده نشد و اون آدما به مجازات خودشون نرسیدن ؟ من براش یه جواب دو حالته دارم . یکی اینکه همه این روایات دروغ هست و این دنیا حسابی نداره اما اگه این حالت اشتباهه پس حتما حالت دوم درسته که من لیاقت ندارم . خب پس منی که لیاقت ندارم داد من ستانده بشه . پس منی که از اون آدما کثیف تر هستم . پس حتما خود امام رضا راضی بوده که من این طور کتک بخورم . پس من از اون دستگاه نور رانده شدم و حق بردن بدن ناپاک خودم رو به اونجا ندارم . برای همین از اون روز که اون اتفاق توی حرم برام افتاد دیگه به حرم نرفتم و تا خودش اونایی که منو این جور زدند رو مجازات نکنه و خودش به من اجازه ورود نده دیگه به حرم نرفتم و نمیرم


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢٠ ۱:٥٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تو رو توی قلبم بگیرن گفتم :

ببخشید اینجا جای دوستمه ، الان برمیگرده !




.

.

جملات عاشقانه

تـو ” آدم ” ، من ” حوا “

سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست

بوسه هایت طعم سیب میدهند کافیست . . .

.

.

.

دوبیتی عاشقانه

به امیدی که وفا خواهم دید / از تو تا چند جفا خواهم دید

گر توان وصل تو را دید به خواب / این چنین خواب کجا خواهم دید

طاق ابروی تو گر قبله شود / خوش اثر ها ز دعا خواهم دید . . .

(فروغی بسطامی)

.

.

.

پیامک عاشقانه

آیا می دانی بدست آوردنت

تنها “استثناء” در

خواستن ، توانستن است . . . ؟

.

.

.

sms عاشقانه

شمع، این مساله را بر همه کَس روشن کرد

که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد . . .

.

.

.

اس ام اس جدید عاشقانه

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند / بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست / طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند . . .

.

.

.

جملات زیبای عاشقانه

تمامی مزرعه کافر صدایش میزدند

گل آفتاب‌گردان کوچکی را که عاشق باران شده بود . . .

.

.

.

اس ام اس های زیبای عاشقانه

یک مترسک خریده ام

عطر همیشگی ات را به تنش زده ام

در گوشه اتاقم ایستاده

درست مثل توست ، فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند . . .

.

.

.

جدیدترین اس ام اس های عاشقانه

حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم ! نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای . فار

.

.

.

بی من نرو آن سوی فردای زمانه

بی من نشو دمساز تنهای ترانه

با من بمان این روزهای بی بهانه

با من بمان با دردهای عاشقانه

.

.

.

تقدیم به کسی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانش

و جرعه ای از دریا در دستانش و تجسمی زیبا از خاطره ها و ایثارهای سرخ

در معبد ارغوانی دلش به یادگار مانده است . . .

.

.

.

وقتی پروانه عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد

تازه قصه زندگی آغاز شده است زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند نه بمیرد . . .

.

.

.

قاصدکها هم مانند تو

بعد از کلی آرزو مرا ترک گفتند

انگار این رسم طبیعت است !

.

.

.

بیزارم از این خواب ها

که هر شب مرا به آغوش تو می آورند

و صبح … با اشک

از تو جدایم می کنند . . .

.

.

.

ما پیغام دوستیمان را با دود بهم می رسانیم .

نمی دانم انسو برای تو تکه چوبی هست یا نه؟

من این سو جنگلی را به اتش کشیده ام . . .

.

.

.

آدما دو جور زندگی میکنن یا غرورشونو زیر پاشون میذرانو با انسانها زندگی میکنن.

یا انسانهارو زیر پاشون میذارنو با غرورشون زندگی میکنن . . .

.

.

.

چه فرقی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید

چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند . . .

.

.

.

این روزها آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست . . .

.

.

.

صرف فعل “دوست داشتن” بسیار سخت است

گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست

حالش کاملاً اخباری ست

آینده اش هم شرطی . . .

.

.

.

دلیل اینکه تو را طلب نمیکنم ، بی نیازی نیست

گاهی وقت ها باید صبور بود . . .

.

.

.

من ساده فکر میکردم تا ابد کنار تو بودم ولی چه سود

خوشبخت آنکسی که دلت را ز من ربود . . .

.

.

.

از کویر آمده‌ام

چشمم از خاطره ریگ پُر است

ابر من باش و دلم را بتکان . . .

.

.

.

به کدامین گناه از بهشت اغوشت رانده شدم ؟

من که حتی وسوسه سیب نداشتم . . .

.

.

.

اینقدر خودم و براش کوچیک کردم که فکر نکنه ازش بزرگترم

افسوس که منو به خاطر کوچیکیم تنها گذاشت . . .

.



.

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم

گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم

گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند

گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱۸ ۳:۳۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ازین همه دورنگی دلم گرفت

از این همه خدعه و نیرنگ...

ازین هیاهوی مردم ناگاه

ازین دستان آلوده به گناه

از این کبودی چرخ فلک

از این همه بی عدالتی و کلک!



از این همه دروغ و دروغ و دروغ........
...


 


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱۸ ۳:٢٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱٧ ٢:٤۱ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

.......♥#########♥

.....♥#############♥

...♥###############♥

..♥#################♥..................♥###♥

..♥##################♥..........♥#########♥

....♥#################♥......♥#############♥

.......♥################♥..♥###############♥

.........♥################♥################♥

...........♥###############################♥

..............♥############################♥

................♥#########################♥

..................♥######################♥

....................♥###################♥

......................♥#################♥

........................♥##############♥

...........................♥###########♥

.............................♥#########♥

...............................♥#######♥

.................................♥#####♥

...................................♥###♥

.....................................♥#♥

.......................................♥

......................................♥

.....................................♥

...................................♥

..................................♥

.................................♥

................................♥

.............................♥

......................♥

..................♥

.............♥

.........♥

......♥

....♥

......♥......................♥...♥

..........♥.............♥............♥

..............♥.....♥...................♥

...................♥.....................♥

................♥......♥..............♥

..............♥.............♥....♥

.............♥

...........♥

..........♥

.........♥

.........♥

..........♥

..............♥

...................♥

..........................♥

............................♥

.................................♥

....................................♥


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱٧ ٢:٢٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه

تو لحظه‌های بی‌کسیش پرنده پر نمی‌زنه

با کوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره

مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱٢ ٢:٢۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

دل من حوصله کن، داد زدن ممنوع است
کم بکن این گله، فریـاد زدن ممنوع است
بیـن این قـوم که هـر کـار ثوابی‌ست کباب
دل دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است
تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت
حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است
بیـن ایـن قـــوم که از باکـرگی تـرشیـدند
حرفی از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت
شادی از منظــر این قوم گناهی‌ست بزرگ
بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱٢ ٢:۱۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای
 


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱٢ ٢:٠٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اگه یه روز از خواب بیدار شی و ببینی تموم زندگیت یه فیلم بوده اسم فیلم و چی میزاری???در قسمت نظر ها بگید دوستای گلم

 

 

 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱۱ ٢:٤۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

  یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه


نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه


یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه


یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه


یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره


چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم درو که می بست میدونستم که میمیرم


اون عزیزم بود نمی تونستم جلویه راشو بگیرم


میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها


خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا


سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار


دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار...


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱۱ ٢:۳٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

خدایا

هرکس به یادم هست به یادش باش

اگر کنارم نیست ، کنارش باش

اگر تنهاست پناهش باش

و اگر غم دارد غمخوارش باش


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱۱ ٢:۳٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

مقام:امام سوم
نام:حسین(ع)
لقب معروف:سید الشهداء
کنیه:اباعبدالله
نام پدر:علی (ع)
نام مادر:فاطمه زهرا(س)
روز وماه ولادت:3شعبان
سال ولادت:4هجری
مدت امامت:11سال
مدت عمر:57سال
روز وماه شهادت:10محرم
سال شهادت:61هجری
قاتل:شمر بن ذی الجوشن
محل دفن:کربلا
ت
عداد فرزندان:(به روایتی)4پسر و3دختر 

...............................

فرزندان امام حسین(ع)

علی بن الحسین:ابو محمد علی بن الحسین پیشوای چهارم شیعیان است که به روایتی در5شعبان سال 38 ه.قدر مدینه متولد گردید.آن حضرت یکی از همراهان امام حسین در کربلا بوده است.مدت امامت ایشان را35سال ومدت عمر آن حضرت را57سال نوشته اند.ان حضرت در سال 95هجری مسموم و به شهادت رسیدند...
2.علی اکبر:حضرت علی اکبر فرزند دوم امام است.او به روایتیدر سال33ه.ق در مدینه چشو به جهان گشود.مادرش لیلا دختر ابی مره بن مسعود ثقفی نام داشت. وی سرانجام در رکاب پدرش در واقعه کربلا پس از دلاوری های بسیار چشم از جهان فرو بست...
3.جعفر
:جعفر بن  الحسین مادر بزرگوارش از قبیله قضاعه بود.جعفر در حیات پدرش رحلت فرمود...

4.عبدالله:عبدالله رضیع یا علی اصغر کودک شیر خوار حضرت سیدالشهدا(ع) بود که مدت عمر او را حدود 6 ماه نوشته اند.مادرش رباب دختر امرء القیس بود. او با تیر حرمله بن کاهل اسدی به شهلدت رسید...
5
.سکینه:دختر بزرگوار و با فضیلت حضرت سید الشهداء(ع) است.نام اصلی او را آمنه  یا امیمه هم نوشته اند.او در واقعه عاشورا 10 تا13 سال داشته است.امام حسین در روز عاشورا وی را لقب خیره النسوان یعنی بر گزیده زنان داد.او محضر سه امام(امام حسین.امام سجاد وامام باقر)را درک کرد...
6.فاطمه:این دختر به دلیل داشتن کمال تقوا فضائل وجمال او را حور العین می نامیدند نام مادرش امّ اسحق دختر طلحه بن عبدالله تیمیه بود.او دارای 3 فرزند بود.اوسرانجام دزر مدینه وفات یافت...
7.
رقیه :نام مادرش را ام اسحق گفته اند.او در واقعه کربلا  کودکی خردسال بود .آرامگاه وی هم اکنون در شهر دمشق است



 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٧ ٢:٤٥ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

عشق واقعی هیچ وقت نمیمیره

این هوس است که کمتر و کمتر میشه واز بین میره

عشق خام وناقص میگه من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

ولی عشق کامل و پخته میگه بهت نیاز دارم چون دوست دارم

سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی توزندگیت وارد بشه

اما قلب حکم میکنه که چه شخصی در قلبت بمونه.


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۳ ۳:۱۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()


از در آمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم

چون شبنم اوفتاده بودم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید به عیوق بر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو ، یک روز و یه زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودی به صید من
من خویش تن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد ؟
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۳ ٢:٥٧ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت
صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت

تا می خواستم به چشمای روشنت نگا کنم
مال دیگری شدی و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم
اثرش زیاد بود و خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف می زدی نگات یه جای دیگه بود
خدا لعنتش کنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت

لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن
اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت

خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم
یه جور عجیبی انگار هواتو ازم گرفت

خدا دوس نداشت بیام پیشت کنار تو باشم
باورت نمی شه حس دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده
لحن فیروزه ای مریماتو ازم گرفت

سلامت ، خداحافظیت عزیزمای نقره ایت
حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت

تو حواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو
اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت

نمی خواد بپرسی چی ، خودم دارم بهت می گم
تو یه خط خوردگی دنیا ،‌ صداتو ازم گرفت

یه کم از برگشتن قشنگتو وقتی گذشت
یکی اومد و یه ذره وفاتو ازم گرفت


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۳ ٢:۳۳ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

     

به سکوت سرد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی

و دل خسته ی من می ترسد که تو پژمرده شوی

که تو مرا به فراموشی شبها سپری

که مبادا به دلم رنگ سیاهی بزنی

و به شبهای امیدم تو تباهی بزنی

دل من ترانه دارد غم عاشقانه دارد

به هوای روی ماهت همه شب بهانه دارد


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢ ۳:٢٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

نظر نمی کنی چرا؟

به من که جزء وفا به تو دگر گنه نکرده ام.

به من که جزء به روی تو به کس نگه نکرده ام.




نظر نمی کنی چرا؟

به من که سرو قامتم خمیده شد برای تو.

به من که شسته ام به اشک ز عالمی گناه تو.



نظر نمی کنی چرا؟

به من که خون دل خورده ام به جای آب زندگی.

به من که جان نهاده ام به کف برای زندگی.


نظر نمی کنی چرا؟

من که خون به جای اشک فشانم از برای تو.

به من که با اشاره ات سر افکنم به پای تو.



نظر نمی کنی چرا؟

به من که وصل تو بود همیشه آرزوی من.

به من که بهر وصل تو بریخت آبروی من؟


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢ ۳:۱٩ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

 

 

 

     

بی تو ای آینه پیکر ز جهان بیزارم       



بی تو ماتم زده ام خسته دلم بیمارم



بی تو تنها ترم از قله غمناک کبود

بی تو خاموش تر از شام سیاه تارم



بی تو بی عشق تو ای باغ شکوفان بهشت

شاخ خشکیده بی برگ تهی از بارم



بی تو بی عشق تو دل مرده تر از مردابم

بی تو بی عشق تو سرگشته تر از پرگارم



بی تو بی تابم و بی خوابم و بی آرامم

بی تو بی عشقم و بی بارم و بی غمخوارم



بی تو ای چشمه شادی زغمت لبریزم

بی تو ای خوشه امید ز خود بیزارم



بی تو بر آب بود زندگی من چو حباب

بی تو بر باد بود هستی حسرتبارم



بی تو ای زنبق خندان بهاران چه کنم

بی تو آخر تو بگو من به کجا رو آرم           


 

 


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢ ۳:۱٢ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

نمیدونی وقتی چشمات پر خوابه

به چه رنگه ، به چه حاله

مثل یک جام شرابه

نمیدونی چه عمیقه ، چه سخنگو

مثل اشعار مسیحایی حافظ یه کتابه

نمیدونی که چه رنگه چه قشنگه

مثل یک جام بلوره

شایدم چشمه نوره ، زر نابه ...

نمیدونی که دل من توی اون چشمای شوخت

روی اون برکه آروم یه حبابه

نمیدونی و دیگری هم نمیدونه که یه دنیا توی اون چشم سیاهه

هر کی گفته ، هر کی میگه ، همه حرفه

تو رو میخواد بفریبه ...

جز دل من که پر از عشق و جنونه

حرف اون چشم سیارو

دل دیگه نمیدونه

چشم دیگه نمیخونه ...


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢ ٢:٥٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد

بیستون بودو تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانیکه چو کبک

خنده میزد " شیرین"!

تیشه میزد "فرهاد"!

نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس

نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است!

عشق در جان کسی ریختن است!

کار فرهاد برآوردن میل دوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست....

آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی...

تب و تابی بودت هر نفسی...

به وصالش برسی یا نرسی...


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/٢ ٢:٤٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

خواستم که شیدایت کنم مفتون چشمانت شدم
در عشق رسوایت کنم پای بند پیمانت شدم


خواستم سخن از دل بگم
دیدم دل میبری ، دین میبری ، مومن به ایمانت شدم


گفتم مرحم نهم بر زخم خویش سازش کنم با اخم خویش
بیهوده بود تجویز من محتاج به درمانت شدم


خواستم پنهان کنم این راز را این سوز و این گداز را
غافل که من انگشت نمای شهر و سامانت شدم


می دونی خیلی وقته که رفتی
دلمو تکه تکه کردی


مثل یک تکه بلور من و از عمق وجودم ذره ذره کردی
یادته گفتی به من که عاشقی

حالا باش ببین چه وعده کردی
تو گفته بودی طبیب دل بیمارانی
پس طبیب دل من باش که بیمار توام


تو هم رفتی رها کردی دلم را
دو صد چندان نمودی مشکلم را


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱ ٢:٥۸ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام

بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام
می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها
تو طنین شعر عاشقانه‌ای
همچو روح شادی زمانه‌ای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانه‌ای
چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بی‌ریا
که در آن‌جا ز خیال من نمی‌شوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
می‌نویسم امشب از صفای دل
نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانه‌ها…


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱ ٢:٥٤ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

اردبیل


– سلام
- نه منه ؟ (چه کار داری)
- سرشماری اوچون گلمیشم (برای سر شماری اومدم)
- ها !
- سرشماری، آمارگر، چند تا سوال دارم
- خودش خونه نیست
- شما چندتا بچه دارین ؟
- سنه نه ؟ (به تو چه مربوطه)
- سرشماری ماموریم (مامور سرشمارم)
- کپک اوغلی ایت جهنمه بلی نن ور رام پخون چیخار (گم شو پدرسگ تا با بیل نکشتمت)
- چرا هول میدی ؟ دارم میرم خوب
- ……


قم

– سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله و برکات برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- بسم الله الرحمن رحیم ….. دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداح . نوحه خون . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- ۵۵ تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زائیدن یا زناتون بچه زائیدن؟!
- ۵۴ تا صیغه یک نفر هم نکاح.
- صحیح .
- وقت نمازه برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
والسلام علیکم و رحمه الله و برکات


اصفهان

– سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند داردی؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله .یه ژیان دارم


زاهدان

– سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیروی انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!


قزوین

– سلام
- به به سلاااام پسر گلم؛ بفرما تو
- خیلی ممنون – شما چند تا بچه دارین
- حالا چرا دم در، بفرما تو کسی خونه نیست
- نه مزاحم نمیشم، فقط بگین چند تا بچه دارین
- چرا نمیائ تو خودت بشماری، تعارف مکونی ها
- نه متشکرم در حین انجام وظیفه هستم
- ۶ تا
- چندتا پسر چند تا دختر
- حالا میومدی تو یه چایی میخوردیم
- خیلی ممنون
- همش پسره
- متشکرم – فعلا خداحافظ
- بند کفشت بازه مهندس
- باشه سر کوچه میبندم


رشت

– سلام
- سلام بابا جان
- ببخشید شما چندتا فرزند دارید؟
- از خودم رو بگم یا همه رو بگم ؟
- چه فرق میکنه ؟
- فرق نمیکنه فقط فامیلی شون فرق میکنه
- باشه بگین
- دقیقا یادم نیست … باید از خانم بپرسم
- خوب به خانمتون بگین بیاد
- نیستش … رفته بیرون
- کی برمیگرده ؟
- فردا صبح
- باشه – فعلا خدافظ


خوزستان – عرب

– سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-خمسه عشره واحد (۵۱ عدد)
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- اربعه عشره ذکور(۴۰ تا پسر) آمار دخترام هم به تو لامربوط !!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار
- فی امان الله


شیراز

– سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- ۱۵ میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشد شما خلبان هستد یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هستم


جنوب تهران


– سلام
- کرتم
- شما چند تا فرزند دارید؟
- ۴ تا دختر ۶ پسر جمعا ۱۲ تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکلم
- متشکرم
-زد زیاد


آبادان

– سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارد؟
- به تو چه کوکا!!!
-ا بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردم!
-آقا یه جواب درست حسابی بدین
-باشه ولک بپرس
چند تا بچه داری ؟
اونش دیگه به تو مربوط نست ولک
-خدانگهدار
نمی خواهی بپرسی چند تا عینک ریبن دارم؟


سمنان

سلام
سلام بفرمین
ا آماریره بیمیچوم (برای آمار اومدم)
خوش امیچه (خوش آمدی)
پیل میل هم مادن؟؟ (پول مولی هم میدن)
چه مذونوم شایدن هادن (نمیدونم شاید بدند)
هما پیا نارن منگم هادن (از ما نگیرن، لازم نیست بدهند)
شما دله کیه چندی نفری درن،چندی وچه دارین (در خونه شما چند نفر زندگی میکنن، چند تا بچه دارید)
هما وچه دسن، ۴ دوتی داروم ۶ پیری (بچه های ما ده تا هستن ۴تا دختر ۶تا پسر)
شما شغل چیچیه؟ (شغل شما چیه)
دله واژاری دکون داروم مسی مروشوم (توی بازار مغازه دارم ظروف مسی میفروشم)
شما سواد؟
هنه دیپلم ناچم (دیپلم نگرفتم)
شما دست درد نکره (دست شما درد نکنه)
بفرمین دنین کیه (بفرمائید خونه)
ممنون


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱ ٢:٤٦ ‎ب.ظلینک ثابت
موضوع : , نظرات : ()

 

           

از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم

افسانه هجران تو سر کردم و رفتم


در شام غم انگیز وداع از صدف چشم

دامان تو را غرق گنه کردم و رفتم


چون باد بر آشفتم و گلهای چمن را

در رخت زیر و رو کردم و رفتم


ای ساحل امید پی وصل تو چون موج

در بحر غمت سینه سپر کردم و رفتم


چون شمع به بالین خیالت شب خود را

با سوز دل و اشک سحر کردم و رفتم


پسر دلشکسته ۱۳٩٠/٩/۱ ٢:۳٤ ‎ب.ظلینک ثابت
Theme Name: Mitra Version 2 Powered By PersianBlog.ir

بیست تمپ